ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 63

-اووووووهههههه بابا بابای گلم .. اوووووووفففففف جووووووون .. بابا لباتو .. زبونتو قربون .. بخورر بخورررررر کسسسسسمو بخور . دستامو گذاشتم رو سر و صورتش مثلا می خواستم نازش کنم . -عزیزم چرا این قدر داغ کردی . چرا این قدر داری می سوزی .. بابا از هوسه .. از عشق توست .. یه چیز دیگه -چیه دخترم بگو .. -من خجالت می کشم . روم نمیشه .. سختمه .. سختمه .. آخه من این جوری نبودم . سختمه این حرفا رو می زنم . نمی دونم چرا .. بابا بابا ..من دختر بدیم ؟-اگه من بابای بدی هستم تو هم دختر بدی هستی . چرا این حرفا رو می زنی . من وتو که کار بدی نمی کنیم . بعضی بد دونستن ها رو خود ما هستیم که درست می کنیم . ولی اگه بری توی بحرش می بینی که نه تنها بد نیست بلکه آروم کننده هم هست . دیگه نخواستم حرفی بزنم . فقط ادامه دادم و تا می تونستم کسشو میک زدم .. این دیگه آخرش بود که تونسته بودم این قدر راحت با اون باشم . پا هاشو از دو طرف یه صورتم می فشرد . کاملا خیسم کرده بود و دستاشم گذاشته بود روی سرم . -اووووووووووخخخخخخخ باااااباااااا همون کاری رو که با اونا می کنی با منم باید بکنی . من نمی خوام دختر باشم . منم می خوام مثل اونا زن باشم . زن تو .. فقط مال تو .. بابا من می خوام تو منو زنم کنی .. تنها دخترت که توسط تو  می تونه زن شه و من می تونم به خودم افتخار کنم . بگو بابا بگو این کارو واسه من می کنی ..  عطش و هیجان وادارش کرده بود که یه حرفایی بزنه که می دونم جز دردسر نمی تونست هیچی داشته باشه . ولش نمی کردم . نمی خواستم به حرفاش فکر کنم . می خواستم اون قدر لذت ببره که دیگه اصلا به این چیزا فکری نکنه . لذت ببره و ارضا شه . شاید فراموش کنه که چی می خواسته . ولی تا اونجایی که النازو می شناختم از بچگی خیلی سمج بوده تا چیزی رو که می خواسته به دست نمی آورد ول کن نبود و من از این بابت خیلی خوشحال بودم . می دونستم اون کسیه که می تونه از حقش دفاع کنه ولی حالا از این شرایط راضی نبودم . دلم نمی خواست که اون بیش از این این مسئله رو کشش بده . -بابا دوستت دارم .. دوستت دارم . بگو این کارو می کنی . بگو راه  نازمو بازش می کنی .. می خوام اونو حسش کنم . گرمی اونو .. داغی اونو .. -الناز اگه دوست نداری کست رو بخورم بگو . من ولت می کنم . تمر کز منو چرا به هم می زنی -اگه  اونت رو فرو می کنی توی این من من حاضرم دیگه نخوری و سبک سکست رو عوض کنی .. -الناز تو دیگه کی هستی . به کی رفتی . -من هر کی هستم از تخم تو هستم . از کیر تو .. می خوام همونی که منو ساخته این بار بره توی بدن من .. -الناز اگه یه بار دیگه ازم بخوای که کست رو بکنم تحریمت می کنم و دیگه نه من نه تو .. -پدر .. چرا با من این جوری بر خورد می کنی . چند بار باید بگم منم مث اونا آدمم . دل دارم . احساس دارم . نیاز دارم . من چه گناهی کردم که دخترم -عزیز دلم اون دو تا خواهرات که از دواج کردند و الهام هم که حماقت کرد . حالا الهه و المیرا بد آوردند و شوهرشون مرد . تو که نباید هر کاری که اونا کردند انجامش بدی یا همون شرایط برای تو به وجود بیاد . -منم می خوام مث اونا خوش شانس باشم -تو میگی الهام خوش شانس بوده که دوست پسرش ولش کرده . یا الهه و المیرا بخت و اقبالشون بلند بود که بی شوهر شدند -آره بابا . اونا در عوض تو رو دارن و دیگه کم و کسری ندارن .. کف دستمو رو کس الناز قرار داده و این بار لبامو رو سینه اش گذاشته به نوبت نوک سینه و دورشو می خوردم .. -ووووووووییییییی آخخخخخخخخ نههههههه بااااباااااا کسسسسسم کسسسسسم .. اوووووففففف سینه هام .. می خوامت .. می خوامش .. بابا بابای خوشگلم ولم نکن .. می خوام من کیرت رو می خوام .. به بذارش توی دستم . بده به من باهاش بازی کنم .. بذار توی کسسسسسم .. وووووییییی .. می خوام .. نه نگو ... دخترم بی اندازه حشری و حالی به حالی شده بود . بیش از این از دست من کاری ساخته نبود و من نمی خواستم اونو بیشتر اذیتش کنم .. ولی دیگه نای حرف زدن نداشت . یک دختر در سن اون وقتی برای اولین بار دست مردی بهش می رسه یه حالی پیدا می کنه که فقط خودش می تونه وصفش کنه و حد و اندازه های اونو می دونه . -بابا نزدیک تر بیارش می خوام ببینمش . می خوام بخورمش .. یه تعارفی کردم ولی خوشم میومد و لذت می بردم وقتی کیرمو توی دهن طرف سکسم حس می کردم . مخصوصا اگه با لذت و اشتها واسم ساک می زد که الناز این کارو با تمام وجودش انجام می داد ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی