ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 17

با مهدیس رفتم به سوئیتشون . آمادگی اونو نداشتم که پیش خواهرام بر گردم . دوست داشتم قدم بزنم . یه احساس عجیبی داشتم .  نمی تونستم اون احساسو بیان کنم . نمی شد گفت عذاب وجدان . واسه خودم توجیه داشتم . این که با یک زن بودم .. هنوز لذت و سبکی و آرامشو در تمام وجودم حس می کردم . با این حال یه حسی بهم می گفت که بهتره فعلا بر نگردم پیش پریزاد و پریناز چون ممکنه اونا یه تغییراتی رو در چهره ام ببینن  یا زیر پوستم حس کنن اونا خیلی زرنگن .. گوشه کنار مردای نیمه بر هنه ای رو می دیدم که یه حرکات مسخره ای از خودشون در می آوردند یا زنای نیمه لختی که واسه خودشون می رقصیدن .. ساختمونای قشنگ ..جاده های چند طبقه .. کاش این دله دزدی ها در ایران خودمون نمی شد و ما مجبور نبودیم بیاییم به جایی که روز گاری ده کوره های ایران هم نبود . نه .. فکرم که می رفت  پیش شی میل ها دوست داشتم بازم کیرشونو توی تنم احساس کنم یه احساس خوب و قشنگ  . باید فراموش کنم که چی بر سرم اومده . دیگه بسه . من نباید این کارو تکرار کنم .   با این که فکر و ذکرم به خودم بود ولی کم خرید نکرده بودم . بازم باید وسایل و سوغاتی های دیگه ای هم می خریدم . بالاخره خودمو رسوندم به خواهرام .. رفتم به  سوئیتم .. خیلی خسته بودم . دلم می خواست دراز می کشیدم و می خوابیدم . یه چیزی خوردم و قصد داشتم که بخوابم .. دو تا خواهرام یه جور خاصی نگام می کردن . ترس برم داشته بود . نمی دونستم  جریان چیه شابد یه سوتی داده باشم که خودم خبر ندارم . نه ... سریع رفتم توی آینه و یه نگاهی به خودم انداختم . چیز خاصی در ظاهرم نبود که جلب توجه بکنه و تفاوت خاصی رو با پریسای قبل داشته باشه . هر چند که درون من پر از آشوب بود . دیدم دو تا خواهرا بد جوری دارن با چش و ابروشون ور میرن . این کار همیشگی اونا بود .. پریزاد : پریسا ما امشب می خواهیم بریم دیسکو ..-شما از اون دفعه قبل درس عبرت نگرفتین ؟ -ببین پریسا ما بچه نیستیم . می تونیم مراقب خودمون باشیم  .. پریناز : اگه تو نمی تونی بهش بگی ما خودمون بگیم -چی شده دخترا ..مگه اتفاق بدی افتاده .. تو ایران مشکلی به وجود اومده ؟ پریزاد : این قدر بد به دلت راه نده ..ما با دامون و شهاب می خواهیم بریم دانس .. دیسکو .. هواخوری دیگه -چیییییییی ؟ با دو تا پسر ؟ -اگه دوست داری تو هم می تونی با ما بیای البته کیوان هم  خیلی دوست داشت که  با ما بیاد -کیوان دیگه کیه .. شما دو تا مرد کمتونه  اون وقت سومی هم می خواد با هاتون بیاد ؟ -نه کیوان همونیه که از تو خوشش اومده . ولی تو تحویلش نمی گیری . پریناز : درست تو ضیح بده . این سه تا همونایی هستند که تو هواپیما با اونا بودیم . جزو کار وان ما هستند .. در همین هتل و همین نزدیکی ما هم اتاق دارن .. -و مجرد هم هستند.خواهرای من . -مثلا اگه متاهل بودن چی می شد . - من دارم از دست شما دق میام . اصلا معلوم هست با خودتون دارین چیکار می کنین ؟ من با شما نمیام و اصلا از این که خودتون هم می خواین با اونا برین ناراحتم -یعنی فکر می کنی ما زنای شیطونی هستیم ؟/؟ -فکر نمی کنم بلکه یقین دارم . تا حالا فکر می کردم هرچی بازیگوشی داشته باشین باز دلتون به خونه زندگیتون هست -عزیزم ما برای شوهر مون چیزی کم نذاشتیم و دوستشون داریم . واسه خودمون هم نباید چیزی کم بذاریم .. اگه دوست داری می تونی بری خرید .. می تونی با مهدیس بگردی .. می تونی همین جا بمونی و کلی فیلم ببینی . من قلق این ال سی دی رو بهت میگم و چند تا فلش هم اینجا هست .. بر نامه های تلویزیون .. آهنگهای ملایم تایلندی  هر چی که دلت خواست گوش کن و ببین . سعی کردم بی خیال باشم . راستش بیش از این که به اونا فکر کنم همش به صحنه های امروز و این که خودمو در اختیار دو تا شی میل قرار داده بودم فکر می کردم . این که اسم این کارمو چی می تونستم بذارم . با ریموت و طرز کار این مانیتور آشنا شدم و حس کردم که خیلی هوس تماشای بر نامه های سکسی در تنهایی رو دارم . انگار این یک دسری بود که به من می چسبید . دیگه از اون لحظه ای که خودمو با تصور تماشای فیلم و فلش سکسی دلخوش کرده بودم حتی واسه رفتن اونا لحظه شماری می کردم . بالاخره رفتند و من تنها شدم .تا تنها شدم حس کردم که هیجان و هوس بر من غلبه کرده شدت ضربان قلبم زیاد تر شده ..  اولین صحنه فیلم سکسی رو دیدم به این صورت بود که یه مردی دستش روی کیرش بود و یه زنی هم دست روی کسش گذاشته دو تایی با خودشون ور می رفتند و نیم نگاهی به هم داشتند کاملا برهنه شدم .. این جوری خیلی بهم حال می داد . چه خوب شد که  دو تا پری این جا نبودند .. من که تا حالا غیر از شوهرم هیچ مردی با هام نبوده .. اگه بخوام با این فانتزی که اون مرد توی فیلم با کیرش می خواد به من حال بده که گناه نیست .. نه ..پریسا چرا این قدر داری خودت رو گول می زنی ..تو یک زنی .. یک انسانی .. چرا از خودت داری فرار می کنی .. برای چی داری تحمل می کنی ؟  یعنی دو تا خواهرام توی دیسکو دارن همون کاری رو که با شوهراشون انجام میدن همون سکسو با دامون و شهاب می کنن . تازه به من می گفتن می تونستی با کیوان بیای .. کف دو تا دستمو رو سینه هام گذاشته اونا رو  به نوبت از دو سمت می گردوندم ..کسم کاملا خیس بود .. من که چند ساعت پیش با دو تا شی میل به اوج هوس رسیده بودم .  در همین لحظه صدای زنگ سوئیت اومد .. اونا که کلید دارن .. هنوز نرفته بر گشتن ؟ بخشکی شانس .. تازه داشتم از تنهایی خودم لذت می بردم .. سریع یه دکلته تنم کردم بدون شورت  و سوتین که  خیلی هم فانتزی بود ولی دیگه پیش خواهرام راحت می گشتم . -.بعععععله -.. ببخشید بچه ها رفتن ؟ صدای مرد بود .. من دوست  دامون و شهاب هستم که با خواهرای گلتون رفتن دیسکو .. این ساغت مچی  پای در شما افتاده بود ..می خواستم ببینم مال شماست ؟ دو دل بودم درو باز کنم یا نه .. نمی دونم چه عاملی سبب شد که حتی به این فکر نمی کردم که لباسم برای روبرو شدن با یک مرد غریبه مناسب نیست . درو باز کردم ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی