ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 69

-نادر تو که این جوری داری روضه  می خونی خودت تا حالا عاشق شدی ؟ اصلا می دونی معنی دوست داشتن چیه .. نمی دونم از کی شنیدم که کلی دوست دختر داشتی ... نوشین از روی عجله و حرص این حرفو زده بود . می خواست یه چیزی برای گفتن داشته باشه و مسئله رو عوضش کنه . از این که نادر این جور عشق و احساس اونو برده بود زیر سوال بهش بر خورده بود و احساس حقارت می کرد . نادر خیلی دلش می خواست پاسخ نوشینو به درستی بده . زن از این که این حرفو زده پشیمون شده بود . نکنه یه وقتی بگه که عاشق من شده .. تنها چیزی که حوصله شنیدن اونو نداشت این بود که یکی دیگه بهش اظهار عشق کنه . همین خیلی عذابش می داد . درد اونو زیاد می کرد . نادر دلو زد به دریا و با خودش گفت هرچه باداباد یه قسمت از اونی رو که توی دلمه بهش میگم . می خواد متوجه شه می خواد نشه .. -راستش منم مثل هر آدم دیگه ای با خیلی از دخترا دوست بودم .. سلام و علیک داشتم .. این طبیعیه که دو جنس مخالف نسبت به هم گرایش خاصی داشته باشند . ولی اون جاذبه یا کششی که به نام عشق بین دو نفر به وجود میاد به این سادگی ها نمی تونه باشه .. گاه آدما فلسفه و فرهنگ و نیاز هایی دارن که تحقق اون خواسته رو در یکی می بینن . همین عامل گرایش اون شخص به طرف میشه .. حس می کنه به نوعی به اون وابسته شده . شاید اسم اینو بشه عشق گذاشت و شاید هم به چیز دیگه ای تعبیرش کرد . اما این کشش وقتی دو طرفه باشه بیشتر اوج می گیره و جذبه و جاذبه اش بیشتره .. من دخترای زیادی رو شناختم . آدمایی که حس خوبی رو بهم نمی دادن . دخترایی که نمی شد بهشون ایرادی هم گرفت که چرا دارن خودشونو با پسرای ولنگار هماهنگ می کنن . اونا هم تنوع طلب بودن .. وقتی به خودم نگاه می کردم شاید منم یکی از اونایی بودم که نمی دونستم و نمی خواستم که بدونم عشق چیه . اصلا به این واژه اعتقادی نداشتم . البته در روابط بین دو جنس مخالف میگم . ولی بعد ها فهمیدم که اون یک احساسه .. احساسی که معلوم نیست از کجا میاد .. ولی می تونه یک رابطه منطقی هم بر قرار کنه .. و اساس اون بر منطق خاصی باشه .. -نادر تو الان به دو نکته اشاره کردی . یک این که عشق یک احساسه و سر زده میاد . منم  شاید به همین صورت عاشق ناصر شده باشم . وقتی عشقی پا می گیره و در قلبی ریشه می زنه در حال رشد یا در آغاز رشد که منطق سرش نمیشه که تو الان داری میگی اساس اون بر منطق خاصیه . ممکنه بعد ها یه توجیه خاصی براش بیاره ولی نمی تونی اونو منطقی بدونی . پس باید به من حق بدی اگه خودت هم این فکر رو داری . -تو از کجا می دونی من در مورد خودم ترکیبی از منطق و احساس رو ندارم -ولی این احساسه که در بار اول تصمیم می گیره .. مگر اونایی که بدون عشق از دواج می کنند که بازم باید گفت شاید در اینجا قدم اولو بازم هم احساس و نیاز بر داشته . نادر حس می کرد که صحبتاشون فقط  در حال دور زدنه و اون شوکی که باید وارد بیاد وارد نمیشه .. هیچوقت تا به حال این قدر از این که بخواد احساس خودشو بیان کنه استرس نداشت .  ار اونجایی که خودش تا به حال از دواج نکرده بود شاید نمی تونست احساس یک زن شوهر دار رو درک کنه . درسته که شوهرش بهش خیانت می کنه ولی شاید شرایط هم طوری باشه که  درست نباشه که بیش از این عشق خودشو بهش نشون بده . هر چند بار ها یه چشمه هایی اومده بود ولی هربار خیلی زود از حاشیه ها فاصله می گرفت . نوشین که می خواست بره خونه ..نادر فکری به نظرش رسید که دقایق بیشتری رو با اون بگذرونه با این که خودشم ماشین داشت ولی بهانه درد و کوفتگی رو کرد و این که فلان جا کار داره ..-اتفاقا نزدیک خونه مونه ولی بر گشتنی چی ؟ -اونو دیگه خودم بر می گردم .. دیگه وقتتو نمی گیرم . بین راه بازم صحبتای زیادی  می کردند . نوشین نمی خواست که صحبتاشون به عشق بکشه .. از این کلمه زده شده بود . شایدم نادر درست می گفت و اون خودشو خیلی زود اسیر کرده بود . گاهی وقتا دخترا برای این که چیزی رو از دست ندن به اون وابسته میشن  یا در عرصه یک رقابت ,  می بینی یه پسر خوب و ایده آلی پیدا میشه و خیلی ها بهش گرایش پیدا می کنن و اون وقت خیلی ها بدون این که خودشون متوجه باشن به خاطر این که قدرت خودشونو نشون بدن و از بقیه جلو یزن دوست دارن که فرد مورد نظر فقط به اونا توجه داشته باشه .. یعنی نادر راست میگه ؟ نمی دونم .. من عاشق چی ناصر شدم ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی