ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 30

پیراهن زیرشو از سرش بیرون کشیدم .. دستاش همچنان در حال چنگ انداختن به دو طرف باسنم بود . منم بیکار ننشستم و دستمو به سمت کیرش دراز کردم . به طرف نقطه حساس مردان . اگه آقایون این یه نقطه رو هم نداشتنن  چیکارمی خواستن بکنن . با یه دست می خواستم شورتشو بکشم پایین نئونستم .  دستمو از داخل همون شورت رسوندم به کیرش .. یه نگام به صورت و چشای مهیار بود . دستای اونو که رو کونم بود شل کرده بودم .. دیگه حسی نداشت .. . لباشو از هوس گاز می گرفت و باز و بسته می کرد .. دیگه نتونست و نمی تونست وایسه .. -بیا بریم .. بریم بریم روی تخت دراز بکشیم .. -چیه آقای من شل شدی .. پیرهن منو هم از سرم در آورد ..تا رفتیم روی تخت خیلی آروم شورتشو از پاش کشیدم پایین . خیلی از این حرکت لذت می برد . نمی دونم چرا ولی یه هیجان عجیبی بهش دست داده بود .. شاید دست یافتن به منو سخت می دونست و به نظرش کار مهمی میومد که شورتشو کشیده بودم پایین . -حالا اگه اجازه میدی من دیگه باید برم -چیییییییییی ؟ شوخیت گرفته پریسا .. -آخه مهدیس گفته که تا همین یه خورده که باهاش ور رفتی اون دیگه ردیف ردیفه .. -می کشمش .. می کشمش .. -یه وقتی منو نکشی .. -مگه میذارم بری . -جراتشو نداری .. چیکار می خوای بکنی .. -میرم الان هر چی از این جواهرات مهدیس این دور و براست تقدیم تو می کنم . -ای بابا نترکی . از کیسه خلیفه بذل و بخشش می کنی ؟ -اصلا قولشو میدم یه چیزی به دلخواه خودت برات بگیرم .. دیگه شوخی رو گذاشتم کنار .. دیدم بیچاره گردنش یه وری شده و بد جوری به دست و پا افتاده . این اون چیزی نبود که تا این حدشو خواسته باشم .  زن بیشتر حال می کنه که مردشو قدرتمند ببینه هر چند با اون فتنه گریهاش قدرت اصلی در دست اونه . پاهامو باز کرده گذاشتم کسمو لیسش بزنه .. بازم  سر و کله افکار مزاحم در حال پیدا شدن بود . باید با این افکار می جنگیدم . نه کیوان ..نه مهران .. فقط مهیار.. حالا دیگه نوبت اون بود که با بدنش بهم لذت بده .. کسمو رو دهنش حرکت می دادم تا چوچوله ها و لبه های کسم اون جوری که دلم می خواد تحریک شه .. مهیار هم خوب می دونست چه جوری بزنه به نقاط حساس .. با دو تا شستش گوشه های پا و کشاله های رونمو به دو طرف طوری آروم می کشید که صدای هوسمو در آورده بود .. -آخخخخخخخخ آخخخخخخخ ادامه بده .. همین خوبه .. کسمو هم میکش می زد هم زبون .. .. دستاش اون پایین مشغول بود و من دیگه مجبور شدم با سینه هام بازی کنم . -اووووووووووههههههه مهیار بخورششششش همین خوبه .. از سستی دیگه حالشو هم نداشتم که کسمو رو دهنش بجنبونم . واسه این که لحظات بیشتری رو با میک زدن کسم مشغول باشه دستامو گذاشتم پشت سر و رو شونه هاش .. خیلی آروم رو بدنش حرکت می دادم . حرکت لباش روی کسم نشون می داد که چقدر از این حرکت من خوشش اومده .. می تونست با زیاد کردن سرعت میک زدن ارگاسمم کنه . چون من از این نقطه و این حالت خیلی لذت می بردم ولی در اون لحظات  دلم می خواست که اون کیرشو بکنه توی کسم .. صدای بر خورد بدنش با بدن خودمو بشنوم . سرمو بالا بگیرم و ببینم که کیرش چه جوری میاد بیرون و دوباره میره توی کسم . کیرش حرف نداشت . کلفتی و سفتی اون عالی بود ولی زیاد بلند نبود . مهم همون سفتی و کلفت بودنش بود .. باید می دیدم و حس می کردم که تا چه حد می تونه راضیم کنه سر حالم کنه .. -مهیااااااارررررر -جوووووووووون -من کیررررررررررررمی خوام .. زود بااااشششش کسسسسسسسم کسسسسسسسسم منتظره .. -ای به چشم .. اگه دیدی تا حالا صبر کردم به خاطر تو بوده که گفتم راضی تر شی . می خواستم بازم اذیتش کنم و سر به سرش بذارم که دلم نیومد . -پریسا می تونی بگیریش ؟ -تو می تونی بزنی به هدف ؟ کلفتی کیرشو  وسط شکاف بیرونی کسم حس می کردم که یواش یواش همه  اون قسمتا رو پر کرده بود . حرارتی که ازش خوشم میومد .. یه آتیشی که هر وقت منو می سوزوند هم دلم می خواست ادامه داشته باشه و هم این که منو برسونه به اون قسمتهای اوج و در یه سرازیری برسم به اولش .. و بازم یک شروع دیگه . کیرشو به صورت قدی گذاشته بود روی کسم .. تنه کیرشوبه صورت عمود  تا اونجایی که درازای کسمو پوشش می داد قرار داده بود روش ..و اون لحظه ای که می خواست کیرشو از سر بکنه توی کسم مثل یه آدمی ایستاده که داره نعظیم می کنه و سرشو خم می کنه یه حرکت رو به پایینی به سرش داد و کیرشوتا عمق بیشتری  فرستاد توی کسم -آخخخخخخ پسر .. این چه فنی بود که زدی .. وسط کیرشو هم به قسمت بالای کسم مالوند و تا ته کیرشو کرد توی کسم .. -نههههههه ..مهیار .. همین اول که منو داغم کردی .. -تو از چند روز قبل تا حالا داغم کردی .. چقدر تنگه  کست .. کیرم خیلی سفت می کشه .. -آره عزیزم . حسش می کنم .  تنگی کس من کلفتی کیرت رو حس می کنه .. جووون -خوشت میاد عزیزم ؟ -تو چی -فراوون .. بیشتر,  از این خوشم میاد که تونستم یه زن شوهر دار رو راضیش کنم که دست از کله شقی هاش بر داره .. .. بازم داشت اعصابم می ریخت به هم . من اصلا دوست نداشتم که به یادم بیاره که من یک زن متاهلم . خودمو آزاد فرض می کردم . حداقل در این لحظاتی که زیر کیر مرد دیگه ای بودم نمی خواستم به قید و بند ها فکر کنم و حداقل حداقل این که دوست داشتم تا چند روز دیگه رو آزاد باشم ولی نه بهتر بود با مهیار مدارا کنم اون که اینو نمی دونست .. رو من خم شده بود . داشت به سینه هام نگاه می کرد .. -نهههههههه بی نظیره .. سفت و بدون کبودی شدید .. و فقط همون نوکش قهوه ایه .. -چیه مهیار فقط به درد نگاه کردن می خوره ؟ -خودم می خورمش .. -نههههههه حریص .. بچه بد .. دیوونه .. مگه تا حالا سینه نخوردی .. نوک سینه مو گذاشته بود توی دهنش و کیرشو هم از اون زیر به سرعت فرو می کرد توی کسم و می کشید بیرون .. . توان حرف زدنو ازم گرفته بود ....... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی