ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من و نلی و عمه اش 5 (قسمت آخر )

یه لحظه کیرم عین  هفت تیرای آبی با فشار و سرعت آبشو توی دهن نگین خالی کرد . نگین دهنشو باز کرد که آب از لب و لوچه هاش ریخت بیرون ولی من کیرمو محکم فشار دادم به ته حلقش و کاری کردم که نتونه دیگه لباشو باز کنه و بقیه آبو خورد .. در همین لحظه نلی پیداش شد .. -عمه جنده .. تو داری آب کیر دوست پسر منو حروم می کنی ؟ قبل از  این که منی  روی صورت نگین بیاد پایین نلی این آبا رو به طرف لب عمه اش فرستاد -جنده .. پتیاره .. باز کن اون لباتو .. نگین چاره ای نداشت جز اطاعت دستور ات نلی .. حالتش نشون می داد که وقتی از این جا خلاص شه یه بر نامه هایی برای این دختر داره . نلی بازم رفت و من و نگین مشغول شدیم .. -پس کی می خوا ی با من مهربون تر باشی . -این جوری حال نمی کنی ؟ نلی  دو تا ماژیک آورد و یک طرف کون عمه شو نوشت نگین طرف دیگه شو نوشت جنده .. بعد من نگینو بلند کرده گاییدنشو رو هوا شروع کردم کونشو هم رو به دور بین نلی که یه گوشه ای پنهون شده بود قرار دادم . آروم بهش می گفتم نگین جون دوستت دارم .. حالا تو حرفاتو بزن .. -بکن منو .. بکن ..  طوری به هوس اومده بود که دیگه حالا خودش به من می گفت بکن .. بکن . نگین جنده خودت رو بکن .. انگشتمو فرو می کردم تو سوراخ کونش ..- اوووووفففففف نهههههههه نگین کوسوی خودت رو بکن .. می خوام به من حال بدی .. قدرتم انگاری چند برابر شده بود . نگین هم یه حرکتی به کون گنده اش می داد . سینه هاش تلو تلو می خوردند . ولی خیلی خوش بدن تر از نلی بود .. انگاری شوهره نمی تونست خوب سیرش کنه . -واااااایییییی کسسسسسسم داره می ریزه ... ول نکنی ها .... بزن .. نمی تونم حرف بزنم .. منو زمین نذار . رو همین هوا آتیشم کن .. -تو خودت آتیشی عزیزم .. حس کردم یه چیزی داره کیرمو شستشو میده و اون آب کس نگین بود که ریخت روی کیرم ... نگینو گذاشتم زمین . کیرمو به سوراخ کونش فشار دادم .. -نهههههههه نهههههههه کونم درد می گیره .. رگاش پاره میشه .. اون وقت نمی تونم بشینم . نمی تونم برم دستشویی .. بذارتو دهنم . هر کاری می کنی بکن .. کون نه ... داشت گریه می کرد دست و پا می زد .. عصبی ام کرده بود .. کون درشت و بر جسته نگین و گودی کمر اون بد جوری وسوسه ام کرده بود . با کف دستام از چپ و راست می زدم به سر و صورت و پشت و کون نگین .. -جنده کون نمیدی ؟ جرت میدم .. کونتو میگام طوری که یکسال نتونی بشینی .. دو تا قاچشو باز کردم به دو طرف با آخرین فشار این کارو انجام دادم .. -نههههههه نیما باشه .. باشه .. شل می کنم . بذار توکونم .. هر کاری دوست داری بکن و کیرمو آنچنان فرو کردم توی کون نگین که شاید اگه اون لحظه   اعدامش می کردند این قدر زجر و ناراحتی نمی کشید .. خلاص می شد می رفت . کیرم که  رفت داخل کونش انگاربه یه جای سفت و سختی چسبیده بود . و وقتی که کیر رو می کشیدم عقب و دوباره با یه حرکت رو به جلو می خواستم ببینم عضلات مقعدش در چه وضعیه آن چنان نعره ای می کشید که بدن آدمو می لرزوند . راستش ا صلا دلم واسه این مال مردم خور نمی سوخت . خیلی راحت و ریلکس کونشو می گاییدم انگاری که دارم کس می کنم . -نگین جون چه حالی میده .. دلم می خواد هر روز بیای این جا .. ولی خب پس فردا مامان اینام میان .. یهو از پشت پرده صدای نلی در اومد که می گفت نیما جون عمه نگین من چند تا آپارتمان با تجهیزات کامل داره . -دختر تو اونجا گوش وایسادی .. -عمه جون هم گوش وایسادم هم چشم .. -خنده ام گرفته بود ... نلی اومد جلو .. -عمه جون خوش میگذره ؟ -کونم می سوزه  .. نلی این چیه دستت گرفتی .. -هیچی عمه ازت می خوام این ساپورتو پات کنی ببینم پسرای دیگه تو رو این جوری ببینن چه جوری کونتو پاره می کنن .. خلاصه ساپورت از اون کاملاش بود . مشکی و توری و نازک  که تا بالای کونش می رسید . چقدر با حالش کرده بود . -نلی کیرمو که شقش کردی ..  -می تونی مشغول شی . زبونمو کشیدم رو ساپورتش .. از کف پاش شروع کردم . وقتی رسیدم  به قسمت کونش هیجانم بیشتر شد .. -نیما زود باش .. زود باش جرش بده .. اول فکر کردم به کونش میگه .. -این که ساپورت داره .. انگاری نلی شده بود مث وحشی ها .. دستاشو گذاشت رو ساپورت عمه اش .. -منم میگم ساپورت این جنده رو جرش بدی .. با فشار و خشونت و به کمک ناخن یه تیکه شو جر داد طوری که قسمتی از کونش لخت زد بیرون .. -حالا بکنش .. اوووووووووففففف عجب منظره ای بود .. مثل گلستانی وسط کویر کیرمو با هیجان کردم توکون نگین و تلمبه زدن من شروع شد .. -نلی همه اینا رو از چش تو می بینم . -عمه جون تو که داری حالتو می کنی نلی رفت سراغ نگین و تمام تنشو با میک زدنهای عجیب و غریبش کبود کرد .. -چیکار داری می کنی . -هیچی دارم یه کاری می کنم که تا چند وقت  نتونی پیش شوهرت بخوابی فقط مال نیما جونم باشی .. .. لحظاتی بعد نلی منو کشوند طرف خودش .. بیا بیا نیما دلم برات یه ذره شده .. کیرمو کردم تا ته کسش .. چه حالی داره دو تا کس بغل دستت داشته باشی و هر وقت یکی دلتو زد بذاری توی اون یکی .. انگاری تازه سکس روزمو شروع کرده بودم . نگین : به چه حقی دوست پسرمو بردی طرف خودت .. - جنده ندیدم این قدر هوسی باشه . به هر دو مون می رسه .. چند بار تند تند تا ته کس نلی فرو کردمو و کشیدم بیرون .. تا بالاخره ریختم توی کسش .. و اون شب سه تایی مون رو یه تخت کنار هم خوابیدیم . صبح که شد نلی لپ تابو آورد و گفت عمه نگین و نیما جون قبل از میل کردن صبحانه دلم می خواد سکس شما دو تا رو ببینم البته به این فیلم اصلاح شده نگاه کنین و حشری که شدین یا هنگام دیدن فیلم به هم حال بدین . حیف که از این سه نفری که در این فیلمن فقط میشه یک نفرو شناخت .. راست می گفت طوری ماهرانه ردیفش کرده بود که اصلا نمی شد تشخیص داد که مردی که داره نگینو میگاد کیه ولی خود نگین صورتش , بدنش ,  کاملا مشخص بود . -نلی پاکش کن . اگه دست یه نفر بیفته چی میشه -اتفاقا من می خوام که به دست آقا رحیم  شوهر عمه گلم بیفته ...ممکنه چند تا زمین و خونه ای رو که به اسمت کرده و اختیارش دست خودشه رو پسش بگیره ..-نههههههه تو این کارو نمی کنی .. تو برادر زاده منی -یعنی پدر من برادر توست ؟ خونه پونصد میلیونی رو به صد میلیون ازش گرفتی ؟  این ده درصد از سرمایه ات نمیشه .. فقط اختیار همین ده درصدو داری .. اون نود درصد رو می خوای یا این ده درصد رو .. درضمن بعد از این که خونه رو به بابام بر گردوندی اون صد میلیون رو هم حق نداری ازش بگیری .. یه ده میلیون هم میدی به من که هر وقت خواستم یه پرده واسه خودم بزنم دیگه دستمو طرف بابام دراز نکنم .. نگین یخ شده بود .. -شیرینی آقا نیما هم یادت نره .. نگین دستشو آورد بالا تا بزنه زیر گوشم که نلی از اون طرف متوجه شد و یه پس گردنی به عمه اش زد که با مخ سرنگون شد .. -عمه جون این چند روزه رو نمیر .. فقط اگه مردی فیلم جنده بازیهاتو همه جا پخشش می کنم .. نگین از ترس شده بود غلام حلقه به گوش برادر زاده اش .هر کاری که نلی ازش خواست انجام داد . نلی  خیلی دوست داره من شوهرش شم .. ولی راستش می ترسم بهم خیانت کنه و این عمه ای که داره دست از سرم بر نداره و انتقامشو بگیره تازه قبولش ندارم و اونو واسه کردن می خوام .. میگه من واسه خودم پرده میذارم که تر و تازه بیام خونه ات .. خلاصه بذار هر چی میگه بگه ما که فعلا داریم حالمونو می کنیم و به ریش این دنیا و کس خلاش می خندیم و توی دلمون به نلی میگیم یه صنار بده آش به همین خیال باش ... پایان ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

sia گفت...

سلام. با اینکه کوتاه بود ولی خیلی خوشم اومد. جیگر آدم حال میاد با داستانای سکس گروهی. هرچند دوتا زن بیشتر نبودن ولی بازم باحال بود..
مرسی..

ایرانی گفت...

سلام بر سیای خستگی ناپذیر . بازم لطف کردی . دستت درد نکنه ..موفق و سربلند باشی ...ایرانی