ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 239

همه از چپ و راست به من تبریک می گفتند .. خوب از پسش بر اومدی آریا . -گل کاشتی -حقشو خوب گذاشتی کف دستش .. -تا دیگه هست به خودش ننازه که پنجاه تا کیر اسرائبلی رو در یه شب خورده . یه کیر ایرانی خورده که بیشتر از اون پنجاه تا کیر قوت داشته .. رو کردم به جمعیت و گفتم خیلی ممنونم از تشویق شما . حالا دور و بر رو خلوت کنین تا حالش جا بیاد . مریض بد حاله . باید یه نفسی تازه کنه . این قدر هم دیگه یکی رو که زمین خورده بیشتر زمینش نزنین . ولی من خیلی هم اونو گاییدم و باهاش کار کردم . شاید هر کس دیگه ای جای اون بود تا حالا صد دفعه تلف شده بود .همین نشون دهنده قدرت بالای اونه .  اون خوب جواب داد ..  همه اون دور و برو خلوت کرده من موندم و اشرف . معلوم نبود چی داره زیر لبش می گه .. یواش یواش صداش رفت بالاتر .. -چی داری میگی اشرف .. -مرگ بر اسرائیل -اشرف جون این کس شرات چیه این جا سر میدی . هر شعاری جایی داره .. تو پنجاه تا کبر اسرائیلی خوردی . نماینده شایسته زنان بسیجی ایران هستی  . انگاری در کست انرژی هسته ای قایم کرده بودی بی خود نیست که اسرائیل از اتمی شدن ایران می ترسه .. یه نمونه شو در کس و کونت قایم کرده بودی .. اشرف جون انرژی هسته ای حق مسلم ماست . تو چطور اون اترژی رو به غریبه ها میدی به من که رسیدم کم میاری . تو نون و نمک و کیر اسرائیلی ها رو خوردی ای بسیجی مسلمان و از جان گذشته .. نباید نمک بخوری و نمکدون بشکنی . گناه داره . از نظر شرعی گناهه .. -آریا خیلی داری توهین می کنی . اگه بدونی که من پرچمدار برادران عرب بودم به من آفرین میگی . -بس کن دیگه .. من تو رو با ارفاق قبولت کردم . شانس آوردی بقیه کیر های اینجا از کیر من پایین ترن . و این شانسو هم آوردی که اینایی که اینجا هستند جز عفت و عارف حزب الشیطانی دیگه ای نداریم . خودت هم که الان اضافه شدی .. -بس کن آریا اگه شلوغش کنی میدم تو رو بندازن زندان سیاسی -اون وقت خودتم باید بیای پیش من . هر کی کیر آریا رو بخوره جادو میشه .. -اینو که راست گفتی . چون همین حالا شم از تو می خوام که به کارت ادامه بدی .-میگم اشرف جون حالا خالی بندی دیگه بسه .. .. گرم صحبت با اشرف بودم که مامان ایلیا سراسیمه اومد و گفت آریا آنیتا گم شده .. -گم شده ؟ مگه اون  بچه کوچولوست که گم شه ؟ این حرفا چیه .. این جا که یه در بیشتر نداره -ما هم که نگهبان براش نذاشتیم -یعنی هیشکدوم از شما ندیده اون کی لباس پوشیده رفته ؟ مامان اگه اون بلایی سرش اومده باشه من از دید شما نگاه می کنم . -به من چه مربوطه -به همین دلیل که شما مدتها باهاش موش و گربه بازی می کردین . اونو از فضای خونه دور نگه داشته بودین که متوجه مسائل داخل محفل نشه در حالی که دیر یا زود به همه این جریانات  پی می برد . -عزیزم اون یه دختر بچه بود . هنوز به سن قانونی نرسیده بود . -حالا که رسیده ...-آریا اون واسه این ناراحت بود که تو و اشرف اول صبحی گرم گرفتین -مامان من داشتم ازش امتحان می گرفتم .. الان مامان بزرگ میگه به زودی می خوام یه اساسنامه ای تنظیم شه که هر دو سال در میون از تمامی حضار یه امتحانی گرفته شه  تا مجوزشونو تمدید کنیم . مثل گواهینامه رانندگی . با این تفاوت که اینجا علاوه بر معاینه چشم و آزمایش های بدنی امتحان مجدد هم گرفته میشه ولی سعی می کنیم  این امتحان رو ساده تر بر گزار کنیم . البته این طرح هنوز تصویب نشده -یعنی چه مگه میشه قانونو دست زد ؟ -چرا نمیشه .. قانون بکن یکن محفل ما مثل قانون اساسی کشور اعتبار داره ... شاید هم ارزشش از اون بالاتر باشه . حداقل لازم الاجراست و اجرا میشه ولی همون قانون اساسی کس شرو هم هر جاشو که دوست داشته باشن اجرا می کنن و هر جا هم که ضرر داره انجامش نمیدن ... به موبایل آنیتا زنگ زدم .. خوشبختانه گوشی رو گرفت .. -از جون من چی می خوای -تو رو آبجی کجا گذاشتی رفتی -قبرستون -یه گودال بکن می خوام بیام پیشت . -برای اشرف هم بکنم؟ . -آنیتا من که شوهرت نیستم تو هم زنم نیستی .. بذار این چند روزی رو که اینجا هستیم بهمون خوش بگذره . -تو که من نباشم بهت بیشتر خوش می گدره -اگه خوش می گذشت که بهت زنگ نمی زدم -چیه می ترسی سیاهپوش شی و خوشگذرونی زهر مارتون شه ؟ گوشی رو که قطع کرد دوباره بهش زنگ زدم .. از یه جایی صدای زنگو شنیدم .. قطع کردم و دوباره زدم .. وای صدای زنگ موبایل اون بود . همین دور و برا بود . پس مامان اینا چی می گفتن همه جا رو گشتیم . فکر کنم یه دیواری بود که یه تیکه  اضافی در انتها داشت که می شد پشت اون یه تیکه مخفی شد و تا جلو نمی رفتی و پشت اون یه متر جا رو نمی دیدی کسی  مشخص نبود . خودمو رسوندم به حاشیه دیوار .. آروم آروم خودمو به انتها رسوندم . آنی رو گیرش انداختم ...... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی