ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خواهر زنم خودش خواست

با این که با لادن از دواج کرده بودم ولی بد جوری تو کف لیدا یودم .  لیدا خواهر لادن بود .  هیجده سالش بود که من با خواهر بیست و  پنج ساله اش از دواج کردم و خودمم سه سال از همسرم بزرگ تر بودم . لادن و لیدا تنها بچه های بابا مامانشون بودند  .من و پدرم  شغلمون تجارت و خرید و فروش برنج بود و از این بابت وضعمون خیلی توپ شده بود . لیدا از خواهرش خیلی خوشگل تر بود ولی ریزه میزه تر . خیلی با هام شوخی می کرد و صمیمی بود و هر کاری کردم که از این صمیمیت سوء استفاده کنم نشد که نشد . چند بار هم  در گردش های خانوادگی یه دستی به سر و روش کشیدم ولی اون خودشو از چنگ من رها کرد و گفت اگه یه بار دیگه از این کارا کنم به خواهرش میگه .. دیوونه شده بودم . تا این که یه جوجه تیغی که یه مغازه کوچیک لوازم خا نگی داشت اومد و اونو از من ربود . یه باجناق نصیبمون شد که همش می خواست ما رو بچاپه . خیلی هم پررو بود و هر وقت هم که قرض می خواست زنشو می فرستاد سراغ من . منم رود بایستی گیر می کردم ..لیدا خیلی دوستش داشت . بدون اجازه اون آب نمی خورد .. اون زمان پول ارزش بیشتری داشت . می شد با بیست میلیون یه آپار تمان فسقلی  در یه کوچه پس کوچه های پایین شهر خرید . اون بیست میلیون ازم گرفته بود .. تصمیم گرفتم با چک و سفته هایی که ازش دارم اونو بندازمش زندون ..  کاش همه جا جار نمی زدم و اعلام نمی کردم . ولی اون در رفته بود . لیدا اومد پیش من و التماس کرد که شوهرشو ببخشم . -اون با اون پولا چیکار کرده .. من میندازمش زندون . من ازش چک و سفته و مدرک دارم . .. این درست در وضعیتی بود که لادن و خونواده اش رفته بودند مشهد و من واسه شرایط کاربم می خواستم یه دوروزی رو باشم و بعدا خودمو به اونا برسونم . دو تا شر خر هم استخدام کرده بودم که هر جوری شده میلاد شوهر لیدا رو دستگیر کنند و البته تا می تونن اون بزنن ..  لادن بهم گفت که می تونیم با هم کنار بیاییم . یه عشوه ای اومد که فهمیدم منظورش چیه .. کاملا سست شده بودم . این که بیست میلیون بود حاضر بودم چند برابر اینو هم واسه لیدا خرج کنم تا اونو داشته باشم . قرار شد شب بیاد خونه مون ... از هیجان نمی دونستم چیکار کنم . اون به خاطر این که شوهرشو نجات بده حاضر شده بود خودشو در اختیار من بذاره . رفتم حموم و کلی هم خودمو تر و تمیز کردم . با یه ربدو شامبر شیک انتظار لیدا رو می کشیدم هر چند دو ساعتی به اومدنش مونده بود که تلفن زنگ زد . شر خر ها بودند .. از خبرایی که به من دادن یکه خوردم . ظاهرا میلادو دستگیر کرده بودند ... از قول دو تن از همکاراشون که با هم صمیمی بودند یه چیزایی رو گفتن که داشتم شاخ در می آوردم .. دستورات لازمو دادم . یه خورده پول بهشون رسوندم و مسائلی پیش اومده بود که مجبور شدم پولی هم به اون دو تا دوستشون برسونم . کلیه اسناد و مدارکی رو که در خونه داشتم رسوندم به وکیلم که برای اقدام منتظر دستور من باشه .. لیدا اومد . زیبا تر از همیشه . -خیلی خوشگل شدی.. از اولشم بهت گفتم این جوجه تیغی سوسول به دردت نمی خوره .. در نگاهش غم و اضطراب خاصی موج می زد .  می دونستم که نگران شوهر دزد و غارتگرشه . ولی من باید به خواسته ام می رسیدم .. -ببینم الان بریم ؟ -چه بی احساس ! فکر نمی کنی زوده ؟ -شوخی کردم .. یه علی الحسابی .. چیزی .. لباشو بوسیدم . سرد نشون می داد .. ولی با خودم گفتم یه جوری داغت می کنم که دیگه شوهر کردن یادت بره . -ببینم مشروب می خوری ؟ -نه  از تو هم می خوام که نخوری .. من دوست ندارم بوی بد الکلو از دهنت حس کنم . آب میوه جاش بخور . می دونم چی دوست داری . خودش می دونست که از آب هلو خوشم میاد و جاشو هم می دونست . خودش آب پرتقال دوست داشت .. -عزیزم من یخچالی اذیتم می کنه تا گرم شه میرم یه دوشی بگیرم بیام .. -اووووووههههه باشه منم میرم تو رختخواب منتظرت می مونم . می دونستم می خواد چیکار کنه .. دراز کشیدم و منتظرش شدم ... یک ربع بعد اومد . کنار تختم .. خودمو زدم به خواب .. -خوابیدی سروش ؟ .. سروش من آماده ام .. حاضر حاضرم .. اون فکر می کرد من اون آب میوه ای رو که درش خواب آور ریخته بود خوردم .. از اون طرف رفت واسه اون دو تا شر خر که دوستای شر خر من بودند  و من اونا رو خریده بودم  زنگ بزنه که بیان تر تیب گاو صندوق رو بده .. آشغال فکر کرد که من امشب میذارم کس نداده از اینجا بره .  نقشه اش لو رفته بود . به اونا یاد داده بودم که بگن تا نیم ساعت دیگه میان ..   حس کردم که از خوشحالی در پوستش نمی گنجه . اون احساس پیروزی می کرد . من کاملا لخت بودم زیر ملافه . اونم همین طور هنوز سرشو خشک نکرده بود .. میلاد میلاد چرا گوشی رو نمی گیری .... اومد بالا سر من . به من اطلاع داده بودند که با این دوایی که لیدا می خواد بهم بده تا چند ساعتی چشام باز نمیشه .. -خوابی آقا سروش ؟ یه لحظه با همون ملافه پا شدم و می دونم که اون حس کرد که من شبح هستم .. -نه عزیزم منتظر تو هستم .. -وااااااااووووووو تو بیداری ؟ نخوابیدی ؟ کیرمو که شق شده بود گرفتم طرفش و گفتم اگه می خوابیدم این چه جوری بیدار می شد و می تونستم بکنمت .. -نهههههه زوده زوده .. -عزیزم چرا داری شورتتو می پوشی . مگه قرار نیست سینه های خوشگلت رو ببینم . کس نازتو بخورم .. -چرا عزیزم .. چرا می خوام برات برقصم عیبی نداره . با همین تن لخت می رقصم . می خواست مثلا معطل کنه که اونا سر برسن . .. منم خوب داشتم حالشو می گرفتم . گذاشتم دلش خوش باشه .... نیمساعت هم شد تا می تونستم کس و کون لیدا رو لیس زدم . سینه هاشو مکیدم ولی اجازه نداد با کیرم کاری بکنم .. نیم ساعت بعد موبایل لیدا زنگ خورد .. قبلا به شر خرین ها گفته بودم که به خواهر زنم بگن نمیان ..  لیدا رنگ پریده  اومد طرفم . با نگاهش التماس می کرد . لیدا بریم طرف گاو صندوق می خوام یه چیزی رو نشونت بدم . لیدا یه لحظه رفت آشپز خونه .. می دونستم می خواد از پشت منو بزنه .. اتفاقا چکش رو همون بالای میز گذاشتم تا ببینه .. چیز دیگه ای نبود از پشت بزنه به سرم . حدسم کاملا درست بود .. دیگه مجبور شدم با خشونت با هاش رفتار کنم . مچ دستشو گرفته و سلاح سرد رو انداختم زمین . بغلش کرده بردم انداختمش رو تخت . حدود ده تایی سیلی به گونه های راست و چپش زدم . خونم به جوش اومده بود . به زور جلوی خودمو داشتم که نکشمش . عوضی به خاطر یه لات آسمان جل مال مردم خوار می خواستی خواهرت رو بیوه کنی ؟ آشغال .. اون دیگه از حال رفته بود . دیگه کسشو هم میک نزدم . کف دستمو روی کس مالوندم و کیرمو تا ته فرو کردم که بره توی کس .. -خشکه . به کست دستور بده خیس شه .. کیر کلفتو چند بار می زدم به ته کس و برش می گردوندم . بالاخره تونستم لکه ها و خیسی هوسو روی کیرم ببینم . مگه می تونست از زیر کیر من در ره .. لبامو به لباش چسبوندم . سنگینی تنمو انداختم روش .. خیلی حال میده .. خیلی کیف داره .. می خواستی منو بیهوش کنی ؟ ... با شوهرت خدا حافظی کن .. حداقل یه سالی رو آب خنک می خوره -نه تو باید ولش کنی .. یکی دیگه گذاشتم زیر گوشش . این پول علف خرس نیست که بدم تو و شوهرت کوفتش کنین . عاشق جمال شما که نیستم ولی چرا عاشق جمال تو یکی هستم .. -میلاد منو ببخش فکر اینجاشو نمی کردم شوهرم .. -مجبور که نیستی بگی رفتی زیر کیر من . به آرزوم رسیده بودم . انگشتمو می کردم توی کونش .  کونش کوچولو بود ولی سوراخ کون دیگه کاری به بر جستگی و بزرگ و کوچیک بودن کون نداره . لیدای خسته باورش نمی شد که این جور راحت زیر کیر دامادش قرار گرفته باشه . بالاخره این دختر سر سختو تسلیمش کرده بودم . جووووووووون .. حالا شوهرش باید حداقل بیست میلیونو می داد تا   آزاد شه یا این که من رضایت می دادم که تا صد سال سیاه  هم این کارو نمی کردم که البته طبق گفته وکیل باید یه سالی رو حبس می کشید . لیدا دیگه جونی واسه دست و پا زدن نداشت . تسلیم من شده بود . -خانومی انگشت تو کست کنم زود تر ارگاسم میشی یا با همین کیر بکنمت .. لذت می بردم از این که خواهر زنمو می دیدم که به هدفش نرسیده .. -عزیزدلم اشکاتو پاک کن خودت خواستی . الان هم به خواسته ات رسیدی . منو ببخش خیلی کتکت زدم آخه اگه نمی زدمت که سرم از وسط نصف شده بود.. باز کن پاهاتو به دوطرف بیشتر بازش کن . با دستام به سینه هاش چنگ انداختم و پهلو و کنار نافشو طوری میک زدم که لک بیفته .. -نهههههههه نکن میلاد می فهمه .. -خوشگل من میلاد تا یه سال دیگه نمیاد .. باباشم که پول بده نیست تا اونو بیاره بیرون .. جوووووووون .. فدات شم .. حقیقتو بهش گفتم که اون فردا تحویل مامورین داده میشه و شر خر ها اونو لو دادن . ناخواسته اونو لو دادن . اون شر خر ها از شر خر های استخدامی من کمک خواستن .که گندش در اومد و من فهمیدم اون چهار تا  دوستای صمیمی هم بودند .. ولی این روزا پول حلال مشکلاته .. لیدا لباشو از هوس گاز می گرفت اما غرورش بهش اجازه نمی داد که بتونه هوس خودشو نشون بده و بریزه بیرون . فکر کنم ارضاش کرده بودم ولی می ترسیدم توی کسش خالی کنم وبار دار شه یه وقتی کار دستم بده . رو این حساب اونو بر گردوندم . کون سفت و کوچولو و خوشگلشو خوب بر انداز کردم . با همون هوس کسش داخل و دور مقعدشو خیس و لغزنده اش کردم و کیرمو فشار دادم به سوراخ کونش .. -اووووووخخخخخخ سروش جون تو رو جون لادن درد داره .. -بگیر این کیر منو . دردش از درد چکشی که می خواستی بزنی توی سر من کمتره بگیر نوش جونت .. -آخخخخخخخ بی رحم وحشی .. عوضی .. میگم میلاد بذاره کف دستت .-فعلا من گذاشتم کف کون زنش .. چه کونی داری . چه سوراخی داری . این که چهار پنج سانت بیشتر نمی ره . الان لادن تا نصف کیر منو می تونه توی کونش جا بده ..  رو لیدا خم شده و تمام تنشو غرق بوسه کرده بودم . جووووووووون جوووووووون .. به آرزوم رسیده بودم و دلم نمی خواست تا صبح بخوابم . می ترسیدم این وحشی کار دستم بده .. -راستی عزیزم اگه بعد از سکس خوابت نمی گیره اون آب هلویی رو که برام ریختی دیگه بخچالی نیست . گرم شده سینوس تو رو اذیت نمی کنه . بخوری در جا خوابت می کنه .. اون و میلاد همدیگه رو خیلی دوست داشتند . -میلاد درک می کنه .. آخ کونم . کونم .. مردم .. -چی رو درک می کنه . این که با هم نقشه چیدین و نقشه تون نگرفت ؟ یک مرد محاله یک زنو که این جوری رفته زیر کیر یکی دیگه ببخشه . تازه مدرکو که نگرفتی .. اون پیش وکیلمه .. -خواهش می کنم سروش .. -تو مال منی لیدا .. خودم برات شوهر جور می کنم . اون آدم نیست -دوستش دارم .. -یک کلاهبردارو ؟ یه فشار دیگه ای که به کونش آوردم کیرمو تونستم تا نصفه توی کون لیدا حس کنم . اون جیغی کشید و من دیگه حرکتی نکردم و همونجا بود که حس کردم آب داغم روونه کون و مقعد تنگ وداغش شده . اونو تا صبح از این رو به اون روش کردم .. نذاشتم هیشکدوم بخوابیم . شوهرشو انداختم زندان . وقتی برای ملاقاتش رفتم رو کرد به من و گفت تو به پو لت نمی رسی . فکر کردی این جوری می تونی به پولت برسی ؟ عصبی ام کرده بود . نمی خواستم بهش بگم زنتو گاییدم .. ولی دیگه حرصمو در آورده بود . بهش گفتم داداش .. مال مردم خور .. یه خال قرمز کوچیک سمت راست کس زنته .. بعدش هم یه خال سیاه کوچولو هم قسمت چپ کونش قرار داره ..توی زندان که خب نمیشه لخت شد ولی پهلوی چپشو میک زدم کبود شده .. ببینم بیست میلیون بیشتر می ارزید یا این ؟ سرشو محکم کوبوند به شیشه .. ولی من دیگه رفتم .  دیگه هر وقت می خواستم لیدا رو بکنم می رفتم خونه شون . ظاهرا میلاد در مورد سکس من و لیدا چیزی بهش نگفته بود . ولی به روز من و لیدا که سرگرم سکس بودیم یکی با لگد درو باز کرد .. وااااایییی این از کجا پیداش شده .بدهی رو داده بود . . شانس آوردیم تنها بود .. دو تا لگد زدم و انداختمش بیرون .. لیدا هم مجبور بود انکار کنه .. راهی نمونده بود جر تقاضای طلاق و جدایی ... زنم لادن که از سکس من و لیدا خبر نداره و حرفای میلاد دزدو باور نداره و به سرم قسم می خوره .. همش بهم میگه سبب جدایی اونا منم . ولی من بهش میگم میلاد به دردش نمی خورد . یه کاری برای  لیدا جون دست و پا کردم و دیگه خودم همه جوره تامینش می کنم . تقصیر من چیه خواهر زنم خودش خواست .... پایان ... نویسنده ... ایرانی