ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زیبا تر از همیشه

به یاد خاطراتم افتاده بودم . به یاد این که من با اون زن چیکار کرده بودم .. همه می گفتند و می خندیدند . من مضطرب بودم . نگران .. دلم می خواست زود تر تکلیف خودمو بدونم . سی سال گذشته بود .. نه دقیقا بیست و هفت سال پیش بود .. انگاری زیبا زیباتر شده بود .. حالا می تونست ازم انتقام بگیره . رفته بودم توعالم خودم .. اون عاشقم بود و من اون جوری که  اون دوستم داشت دوستش نداشتم . اونو برای لحظه های تنهایی و هوس می خواستم نه برای این که بهش بگم  عاشقتم و عاشقش بمونم . انگار همین دیروز بود که پس از دو سه سال دوستی رفتم خونه شون .. اون تنها بود .-مثل این که باهام قهری فرشاد .. چند بار بهت بگم که من خوشم نمیاد .. دوست ندارم  می دونم وقتی تسلیم تو شم دیگه از چشات میفتم .. -یعنی تو فکر می کنی عشق ما به   مویی بنده ؟.. -من باید از سر نوشت دوستام پند بگیرم .. -اگه این طوره که تو میگی من به دردت نمی خورم . من که نمی خوام اون کار خطر ناکو بکنم -نه تو رو خدا بیا بکن .. -زیبا خواهش می کنم . -نه من می ترسم ..از خودم می ترسم .تا حالا تجربه شو نداشتم .. -مگه من داشتم ؟ ولی من دروغ می گفتم . دو سه باری رو با دخترای فامیل سکس داشته اونا رو از کون کرده بودم . ولی حالت وحرکات و شرمساری زیبا نشون می داد که اون داره راستشو می گه .. اون تا مرز بوسه رو با من راه میومد ولی از اون به بعدشو نه .. اخلاقشو می دونستم داشتم قهر می کردم و می رفتم که بغلم زد -نمی خوای منو ببوسی ؟ پس برو به جهنم حالا که همه چی رو در هوس می بینی .. -زیبا بد جنس .. این جوری دلمو به درد میاری .. من که دوستت دارم . من که عاشقتم . من که می خوامت . اصلا خودمم باورم شده بود .. اشک از چشام جاری شده بود . شده بودم یک هنر پیشه و خودمم نمی دونستم  .. زیبا بغلم کرد . سرشو گذاشت رو سینه ام  خواست که از دلم  در بیاره -عزیزم هر کاری که میگم برای خوشبختی خودمونه . فدات شم زیبا دوست نداره اشکای فرشادو ببینه . لبهای من و اون رو لبای هم قرار گرفتند . حس کردم این بوسه داغ تر از بوسه های قبله . اون اشکمو دیده بود و حس می کرد که به خاطر عشقه که دلم به درد اومده . چند بار دستمو از روی بلوزش گذاشتم رو سینه اش -پسر خوبی باش .. دستمو پس زد .. -چقدر تو سمجی .. -واسه این که عاشقتم .. چند بار سینه هاشو لمس کردم . سکوت کرده بود .. نفسهاش تند تر شده بود .گرمای تنشو احساس می کردم . -نههههههه فرشاد .. نکن .. خواهش می کنم .. ولی من دیگه طاقتم طاق شده بود . دو سال و نیم بود که باهاش دوست بودم . دیگه نمی تونستم صبر کنم .. -خیلی بد جنسی .. من نمی خوام . نه .. تو منو واسه همین می خوای ؟ -اینم جزیی از عشقه . از پیوند من و تو .. از اونی که دلهامونو به هم می رسونه .. ببین زیبا صدای قلبتو می شنوم . تو هم صدای دلمو می شنوی خیلی بد جنسی اگه اسم اینو بخوای بذاری هوس .. بلوزشو در آوردم . دیگه هیچی نمی تونست جلو مو بگیره .. حتی کار به جایی رسیده بود که اون سرمو به سینه اش فشرد .. اونم وقتی که سوتینشو باز کرد . وقتی این حرکت اونو دیدم شیر شدم ..آروم زیپ شلوارشو باز کردم و دستمو به شورتش رسوندم . فقط یه بار دستمو کنار زد ولی بار دوم که دستم رو شورت خیسش قرار گرفت گذاشت هر کاری که دوست دارم انجام بدم . دو تایی مون غرق هوس شده بودیم ..  با پاهاش دستمو قفل کرده بود . با دستاش سرمو محکم چسببیده به سینه هاش نگه داشته فشارش می داد . چقدر دلم می خواست دستمو به کسش می رسوندم . گوشه شورتشو دادم بالا . یکی از انگشتامو گذاشتم کناره کسش .. چقدر کوچولو و ناز نشون می داد .. با روی کس بازی می کردم . همون کف اتاق رو زمین دراز شد . نای بر خاستن نداشت .. اونو کاملا بر هنه اش کردم . مثل خودم که دیگه هیچ لباسی تنم نبود . داشتم آتیش می گرفتم .. -نهههههه نهههههههه فرشاد من می ترسم .. بس کن .. تو اگه بس کنی منم قول میدم بس کنم .. .. با آه و ناله حرفاشو می زد و من دهنمو گذاشتم روی کس خوش طعم و کوچولوش که هنوز موریزه های اصل و نرم و فابریکشو داشت . چه لذتی می داد اونا رو وقتی میذاشتم توی دهنم.. این برای دومین باری بود که کس یکی رو می لیسیدم . دستام رو سینه هاش و سرم لاپاش بود .. حالا سرمو محکم با جفت پاهاش فشار می داد ولی من ولش نمی کردم . جوووووووون ...می خواستم از جون مایه بذارم تا سر حال سر حالش کنم که دیگه از سکس فراری نباشه . لبه های کسشو می ذاشتم توی دهنم .. با جفت دستام سینه هاشو مالش می دادم ..-نهههههه با من این کارو نکن . کف دستشو گذاشته بود رو سینه هام .. به موهاش چنگ زده بود و من صدام در نمیومد . -دوستت دارم زیبا عشق من ..مال منی .. -فراموشم نکن . ببین مال توام در اختیار توام .. دیدم داره دست و پا می زنه  دو تا پاهاشو به شدت می زنه به زمین .. مجبور شدم جفت پاهاشو نگه داشته باشم اون وقت نیمتنه شو آورد بالا و با حرکات شکم و کمر و نگاه کردن به سرمن که لاپاش بود و کشیدن موهام امانمو بریده بود .. با این حال راحتش گذاشتم .. -وووووویییییی نهههههههه کسسسسسم .. مواظب باش .. مواظب باش .... یکی می خواست جلوی اونو بگیره و اون بهم می گفت که مواظب باش . جیغ می کشید و مرتب مامانشو صدا می زد . -بی رحم بد جنس .. من دارم دیوونه میشم .. چه جوری میکش می زنی .. نهههههه نههههههه ..خواهش می کنم .. ولش نمی کردم .. به کارم ادامه دادم  .. تا یه جایی که  دیدم اون دیگه نیمتنه شو بالا نیاورد تا منو ببینه . پشتشو گذاشت زمین چشاشو بست .. و با سینه هاش  اونم خیلی آروم بازی می کرد تا این که دستاش شل شد . وقتی دستاش از رو سینه هاش حرکت کردو به پهلو ها افتاد .  لبامو گذاشتم روی نوک سینه اش .. کف دستمو هم رو کسش قرار دادم و یه بار دیگه داغش کردم . یه دختر در آغاز جوانی خیلی هوس داره مث یه پسر .. ولی امکانات پسر خیلی بیشتره تا بتونه خودشو ار ضا کنه .. هر کاری که دوست داشتم باهاش انجام دادم هنوز از کیرم استفاده نکرده بود م .. با زبونم زیر بغلشو لیس می زدم .یه قوطی کرم از رو میز توالت مادرش بر داشته و دیگه ازش اجازه هم نگرفتم - نههههههه .. نهههههههه ..می ترسم .. دردداره .. ولی به حرفش اعتنایی نکردم . کونش تازه و گوشتی بود ولی کوچولو و به پاهای کشیده و بدن لاغرش میومد . هوس جلو چشامو گرفته بود .. می خواستم نرم کارمو انجام بدم ولی ناله ها و جیغ و داد های اون طوری اعصاب منو خرد کرده بود که سر کیرمو به سوراخ کون کرم مالی شده اون فشار دادم و کیرم تا سه چهار سانتی رو رفت توی کونش .. بیشتر نمی رفت . انگار به یه دیوار سنگی خورده بود -بکش بیرون .. مردم .. هلاک شدم .. بکش بیرون -باشه تکونش نمیدم . دوستت دارم .. سرشو بر گردوندم لباشو بوسیدم . به جای این که کیرمو توی کونش حرکت بدم بدنمو و کمرمو حرکت می دادم . همینشم بی اندازه داغ کننده بود .. آب کیرم توی کونش خالی شد .. -آخخخخخخخ داره می ریزه -اوووووففففف سوختم سوختم .. اوووووفففففف .. مالیدن کسش و سینه رو هم همزمان انجام می دادم . کیرمو که کشیدم بیرون مقداری از آب کیر برگشت کرد و ریخت رو قالی .. -آیییییییی همه جا نجس شد .. بعد از اون روز یکی دوبار دیگه به پیشنهاد خودش با هم سکس کردیم .. اون فقط می خواست نشون بده عاشقمه .. دوستم داره .. وقتی که رفته بودم خدمت منتظرم موند .. حس کردم به دست آوردنش خیلی راحته .. از اولشم دوستش نداشتم .. خلاصه داستان اشکها و لبخند های من و اون زیاده و بالاخره با یکی دیگه از دواج کردم و زیبا هم دو سال بعد ازاز دواج  من از دواج کرد .. حالا پسر من عاشق دختر اون شده بود .. اولش نمی دونستم که  زیبا مادر دختره .. وقتی که فهمیدم انگار دنیا رو سرم خراب شده بود .پسرم  فرزاد مث من نبود . اون خیلی سر به زیر و مهربون تر و می شد گفت وفادار به عشقش بود .. ولی دلم می سوخت . حس کردم که حالا شب انتقام فرا رسیده .. لحظه انتقام .. لحظه ای که پسر عاشق من دلش به درد بیاد ... هیشکی موضوع من و زیبا رو نمی دونست .  اصلا در عالم خودم نبودم .. همسرم می گفت چته .. بقیه می گفتند چون همین یه پسرو داره براش نگرانه .. زینا کاملا شبیه مادرش بود .. اونم خیلی خانوم بود .. وقتی صدای سوت و کف زدنها و شیرینی پخش کردنها رو شنیدم و این که بله رو گرفتیم باورم نمی شد بی اختیار اشک از چشام سرازیر شد .. یه لحظه با همون چشای گریون به زیبایی نگاه کردم که می تونست خیلی اذیتم کنه و سنگ اندازی ..نگاهش حرفای زیادی داشت .. عذر خواهی کردم .. دلم می خواست اون لحظه با زیبا حرف می زدم تنها .. ولی شاید شک بر انگیز می شد .. فردا واسش زنگ زدم .. -الو زیبا خانوم ؟-بفرمایید آقا فرشاد .-خواستم راجع به دیشب ازتون تشکر کنم ..لحن صحبتمو تغییر دادم .. -زیبا با این که اون نامردی رو در حقت کردم ولی سخت نگرفتی حتی راجع به مهریه .. -تو که نیومدی خواستگاری .. این پسرت بود که اومد به خواستگاری دخترم . اون خیلی بهتر از توست . من و دخترم دوستیم . -چرا نخواستی ازم انتقام بگیری .. -ببین فرشاد گاهی میگن سرنوشت آدمو , خودش می سازه و اراده درش نقش داره ..گاهی میگن دست تقدیره .. هرچی که هست ما باید اون طرف قضیه رو نگاه کنیم . اگه سر نوشت طور دیگه ای رقم می خورد امروز تویی نمیومدی خونه مون  و پسرت نبود که بیاد به خواستگاری دختری که نبود . فکر کردی من این درد رو حس نمی کنم که آدم وقتی به اولین عشقش نرسه چه شکنجه ای رو باید تحمل کنه و تمام زندگیش فقط میشه خاطره ؟ ولی تو عاشق نبودی .. این تنها چبزبه که می تونم خودمو گول بزنم که با این اندیشه آروم میشم .. من درد جدایی رو حس می کنم .. چرا باید این طعم تلخو به دخترم و به پسرت بچشونم .... -نهههههه زیبا .. من چقدر پستم .. -هرچه که هستی تو حالا زن داری و منم شوهر دارم . انگار زیبا مهربان تر و خوش اخلاق تر و خوش سیما تر از همیشه بود ..همون زیبایی که شب قبل دیده بودمش . زیبا تر از همیشه ..... پایان ... نویسنده .... ایرانی