ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز در زندان زنان 15

-عزیزم گریه نکن ..می دونم کارت درست میشه .. اون وقتا که به همین راحتی آدم می کشتن گذشت تو که سیاسی نیستی تو رو بخوان راحت اعدام کنن . یادم میاد  مادرم تعریف می کرد اون اوایل که تازه انقلاب پیروز شده بود اگه زن  به شوهرش خیانتی می کرد درجا اونو سنگسارش می کردند . مثلا می خواستند یه درسی باشه برای بقیه . خیلی تلخ و درد آور بود . حالا از این مدل اعدام ها با این که هراز گاهی داریم ولی خیلی کمتر شده .. گاهی با پول و گاهی هم با انواع و اقسام باج دادنهای دیگه میشه این احکامو خرید .. گاهی هم می بینی میون صد تا نادون یه آدم حسابی هم پیدا میشه . آخه اونایی هم که رای صادر می کنن انسانن دیگه .. رحم و مروت سرشون میشه . متوجه میشن که یه آدم گاهی وقتا  چرا دست به یه کارایی می زنه . متوجه میشن که چه کسی مجرم واقعیه .. مهین : فدات شم من .  تو کجات به خلافکارا می خوره . باورم نمیشه که در مورد تو بی انصافی کرده باشن . آشغالا کثافتا .. خودشون  با قاچاقچیا دست دارن . باور کن یه بار یکی با دو تا گونی تریاک دستگیر شد ولی خیلی راحت ولش کردن . چون دانه درشت بود و ظاهرا اون محموله هم مال خودشون بود .....من نمی دونستم باید چیکار کنم . چند ساعت  بعد خانوم نفیسی احضارم کرد . -می دونم که خیلی ناراحتی . هم بابت حکمی که برات صادر شده و هم برای این که متوجه شدی که من می دونم تو در زندان داری چیکار می کنی . راستش من اصلا بابت این که به من گفته جریان لز تو رو می دونم احساس ناراحتی نمی کردم . فقط به این فکر می کردم که باید بمیرم . به خونواده ام و به همسرم فکر می کردم .  حتما بهنام میره یه زن دیگه می گیره . بره بگیره . من که دیگه زنده نیستم . ولی میگن زنا عذاب می کشن اگه شوهرشون بره زن بگیره .. اون لحظه چه حسی به آدم دست میده وقتی که می خواد جون بده . تقریبا نیمه شب بود ..نمی دونم چرا خانوم نفیسی اونجا نبود و جاش یه زنی رو دیدم که با یه بلوز دامن اونجا نشسته بود  بلوزش به رنگ سفید و دامنش به رنگ مشکی و خیلی هم کوتاه بود روسری هم نداشت . .-ببخشید خانوم نفیسی اینجا نیستن ؟.. -ببینم به من نمیاد که این شکلی باشم ؟ نمی دونم چرا نمی تونم  پیش شوهرم این مدلی ردیف شم . تازگیها خیلی ازش فاصله گرفتم . انگار یه حس فرار ازش دارم . -ببخشید شما خانوم نفیسی هستین ؟ می دونستم که خودشه از صداش شناخته بودمش .. آخه این جا .. زندانه .. -باشه دلیل نمیشه که ما در زندان آزادی نداشته باشیم . در اینجا سخنانش کمی جدی تر شد . شوهرم از دست من خسته شده .ممکنه بخواد ازم جدا شه . -از شما خانوم به این مهربونی اصلا بعیده که در مورد جدایی حرفی به میون بیارین . -چیکار میشه کرد . وقتی که نمی تونم شوهرمو ار ضاش کنم و اونم از من انتظار داره به نظر تو باید چیکار کنم . -حالا من  برای چی اینجا هستم ؟. -من از تو می خوام که این شور و نشاطو در من به وجود بیاری . حس از دست رفته منو بهم بر گردونی . می دونم تو می تونی . -شما از کجا می دونین . اصلا من این کاره نیستم . در خودم نمی بینم که بتونم .. -تو خیلی راحت می تونی . تعریف تو رو زیاد شنیدم . تو اگه بخوای کاری رو انجام بدی با تمام وجودت انجام میدی . من اینو می دونم .-شما فیلم گرفتین ؟ یا کسی بهتون خبر داده .. -نیازی به هیشکدوم از اینا نیست . نگران نباش . جاسوسی نداریم که این خبرو برای ما آورده باشه  .. فیلم هم ندیدیم .. من خودم با چشای خودم از یه روزنه ای شاهد بودم که داشتی چیکار می کردی . نمی دونستم کدومو دیده . احتمالا باید حرکات ما در حمومو دیده باشه .. اون از من می خواست که با هاش ور برم . با هاش لز کنم . یک زن مومن و مقنعه ای و با حجاب .. می گفت یه فرد مورد اطمینان مراقب همه کاراست .. برای چند دقیقه ای فراموشم شده بود که یک اعدامی هستم .وقتی که به یادم اومد سگر مه هام رفت تو هم . حس کردم که نمی تونم با خانوم نفیسی باشم و اون جوری که دوست داره بهش حال بدم. تازه هنوزم فکر نمی کردم جدی گفته باشه .  -دختر چرا کشتی هات غرقه .. -نمی دونم . واسه این حکم اعدامه . - اگه اون کاری رو که دوست دارم انجام بدی منم قول میدم که تا اونجایی که از دستم بر بیاد بهت کمک کنم ولی امید واری نمیدم . راه داره .. میشه یه کاری کرد به شرطی که تو سنگ تموم بذاری و دختر حرف گوش کنی باشی . باید زد به نقطه حساس .. البته اول تو باید بزنی به نقطه حساس ..... ادامه دارد ... نویسنده .....ایرانی