ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 51

حالا به خوبی می دونستم که علت ناراحتی روز های اخیر زنم چیه . ولی نمی دونستم باید چیکار کنم . قدم بعدی من چی می تونه باشه . اصلا من برای چی دارم با اون ادامه زندگی میدم . اون یک دندون کرم خورده هست که قابل پر شدن نیست . نمیشه اونو بخشید . این دندون کرم خورده رو باید از ریشه در آورد و انداخت دور . راستش قدیمیا می گفتند و خیلی ها هم بهش معتقدند که اگه زنی یک بار کیر حرام خورد مزه اش همیشه زیر زبونش می مونه و همیشه این هوسو داره که بره سمت کیر دیگه .. روش باز شده .. نمیشه کاریش کرد .. پس من چرا باید ول معطل باشم . شاید منتظر این بودم که بتونم بیشتر حال فتانه رو بگیرم یا شاهد عذاب کشیدن و رنجوندن اون باشم . خیلی کارا به ذهنم رسید که انجامش بدم . می خواستم عذاب بکشه . اونو بپیچونم . می دونستم هر قدر عذاب بکشه به اندازه عذابی نمیشه که به من داده . از زن جماعت بدم اومده بود . حس می کردم همه اونا دیگه خائن و بی وفان . ولی  می دونستم که این حس من اشتباهه . می خواستم قبل از این که ضربه نهایی رو برش وارد کنم بترسه زجر کش شه . حس کنه که باید مکافاتشو به شد ید ترین وجهی پس بده . خیلی دلم می خواست مهشید رو ببینم و باهاش حرف بزنم . با اون یه بر نامه ای رو بچینم که که حسابی حال مهرام و فتانه رو بگیریم . در واقع  حال فتانه رو می شد گفت از این نظر گرفتم که بیشتر دارایی و ثروتی رو که به اون بخشیدم از چنگش در آوردم . اما باید بیش از اینا باید تقاص پس می داد . این تازه اول کار و اول راه بود . من کوتاه نمیومدم . اون باید اینوبه خوبی می دونست و اگه نمی دونست باید کاری می کردم که بدونه . اون نباید فکر می کرد که من پپه هستم . منم می تونستم با زنای زیادی باشم واین کارو نکردم . یکی از این بعد از ظهر ها که یکی رو گذاشته بودم مراقب خونه ام باشه طرف واسم زنگ زد که یه پژوی نوک مدادی دور و بر خونه ام پارک کرده و راننده از ماشینش پیاده نمیشه .. راننده یک زن هم هست .. یه حسی به من می گفت که اون باید مهشید باشه که می خواد هر جوری که هست ته و توی قضیه رو در بیاره که آیا دوست پسرش آدم شده یا نه . من باید بهش می گفتم که اون آدم نشده . ولی به نظر من اون منتظر بود که زنم از خونه در بیاد و تعقیبش کنه .. به احتمال زیاد اونا تازگی ها غروبا می رفتن به  ویلا .. ولی هر روز این کارو انجام نمی دادند . رفتم سمت خونه . خیلی آروم درو باز کردم و رفتم داخل و بعد اومدم بیرون . تا اگه این خانوم منو نمی شناسه متوجه شه که من صاحب این خونه ام . اومدم سمت ماشینش .. راستش با این که تصویرمهشیدو از نیم رخ و در فیلم دیده بودم ولی اون زن  ازبس میکاپ کرده بود اون جور که باید و شاید متوجه نشدم که همونه یا نه .  با این حال گفتم بهتره اونو به همون نامی که حدس می زنم صداش کنم . -مهشید خانوم ؟ یه نگاهی به من انداخت و گفت .. شما رو به جا نمیارم . -ولی باید حدس زده باشید که من کی هستم . یه نگاه معنی داری به من انداخت و گفت آهههههه یادم اومد انگاری تو رو با فتانه جون یه بار در یکی از این مهمونی ها دیدم . به نظرم در مهمونی منزل دوستم مهسا بود .باید شوهرش باشین .  -پس مهسا دوست شما هم هست..  .. امکان داره بریم این اطراف و مثلا در پارک بغلی یه صحبتی با هم بکنیم -خواهش می کنم آقای ...-من فرهاد هستم .. می تونی منو به این اسم صدام بزنی ... رونیمکتی در پارک کنار هم نشستیم . خیلی زود رفتم سر اصل مطلب .. -من می دونم شما برای چی نزدیک خونه ام کشیک می کشیدی .. فکر کنم یکی دوروز از دستت در رفته . می دونم زنم چه آدم کثیفیه,  این که مهرام به شما قول داده که دیگه به دنبال زنم نباشه ولی اون قولشو شکسته ... لحظاتی بین ما سکوت خاصی حکمفر ما شده بود . -تو اینا رو از کجا می دونی -اجازه بده فعلا چیزی نگم . برای این که مطمئن شه حرف درستو می زنم کمی از حرفای خود مهشید رو که در فیلم شنیده بودم و به اضافه عکس العملهای زنم و صحبتای بعد مهرام و فتانه رو براش گفتم . خیلی تعجب کرد . -ببینم یا تو یک جادوگری یا با جادوگری قوی دست داری . ..-خلاصه هر چی هست اون دو تا با هم ار تباط دارند و کاریش هم نمیشه کرد . .. مهشید داشت آتیش می گرفت -حدس می زدم که اون آدم بشو نباشه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی