ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من و نلی وعمه اش 3

این جور که معلوم بود نلی از دست عمه اش خیلی دلخور بود و من باید در این تصفیه حساب خانوادگی اش شرکت می کردم .. -ببینم دختر چیزی هم به ما می ماسه شوخی کردم . یه وقتی جدی نگیری . من به اندازه کافی پول دارم . نگین اومد و من و نلی رو با هم دید از تعجب داشت شاخ در می آورد . وقتی عمه مانتوشو در آورد و دکلته مشکی فانتزی و ساپورت همرنگ اونو نشونم داد از طرف دیگه نلی هم از یکی از اتاقا بیرون اومد .. -اوووووهههههه عمه جون تو کجا و این جا کجا با دوست پسر منم بله .. نگین : منظورت رو نمی فهمم . نلی : عمه جون حالا خودت رو به کوچه علی چپ نزن . ما همه می دونین تو چقدر اهل حالی .. دیگه حالا ناز کردن نداره .. نگین ماتش برده بود . فکر نمی کرد که غیر اون مونث دیگه ای هم  اون جا باشه -ببینم خانوما شما با هم فامیلید ؟ خیلی عالی شد . عمه و برادر زاده حالا خیلی راحت می تونین با هم کنار بیایین . نگین : من که اصلا اهل این بر نامه ها نیستم . پس شما دو تا با هم مشغول شین . -اتفاقا عمه جون تا بزرگ تر هست کوچیک تر چیکاره هست .. وقتی که من جریان کلاهبرداری و نا مردی و بی مرامی نگین رو شنیدم خیلی از ش بدم اومد و دیگه نمی تونستم اون حس احترام گذشته رو نسبت به اون داشته باشم دوست داشتم هر جوری شده زهر خودمو بریزم . یا بهش نشون بدم که چقدر از این کارش ناراحتم و دلم گرفته . اصلا نمی تونستم این شرایط رو تحمل کنم . ولی دلم می خواست یه درس خوبی به این خانوم بدم که به  خاطر مال دنیا پشت پا به ارزشهای انسانی نزنه . می دونستم چیکارش کنم . می خواست بره .. ولی کمرشو گرفتم .. وایسا کجا می ری . نلی : بسپرش به من . بذار یه خورده با هم حال کنیم . کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه . ببینم اگه آقا رحیم بدونه تو با مایی خیلی حالش جا می داد . علاوه براون املاکی  که تا حالا بهت بخشیده بازم یه چیزای  دیگه ای رو به نامت می کنه .. رفت طرف عمه اش .. خواست که دکلته رو از تنش بکشه بیرون . -جنده تو در جایگاهی نیستی که به من دستور بدی .. می دونی یا نه . می خوام ببینم حال کردن با عمه خانوم چه حالی داره . -ولم کن .. -برو به بابام بگو .. گربه زبونتو خورده .. تو حتی جراتشو نداری بری بگی که پرده برادر زاده ات  جر خورده . چون اولین نفری که جر می خوره تو هستی .. حالتو می گیرم نا مرد . نلی خودشو کاملا لخت کرد . -وااااااایییییی عمه جون چه هیکلی داری . واقعا جون میده برای جندگی .. ببینم ایدزی میدزی چیزی نداری؟ .. -نلی جون من از کاندوم خوشم نمیاد . می بینی که تو رو اصلا با کاندوم نمی کنم . -..خودت می دونی .. عمه ما حرفه ایه .اووووووووهههههههه عمه ما رو باش . سوتین که اون زیر نداشتی و عجب شورتی و ساپورتی . یه نخ روچاک کوس و کونتو پوشونده .. خم شد و اون قسمت از نخ رو چاک رو که خیلی هم نازک بود د اد به کناری و انگشتاشو فرو کرد توی کس عمه اش و انگشتارو فرو می کرد توی دهنش .. -هووووووفففففف خوردن کس عمه چه خالی میده ! لباشو گذاشت رو کس نگین . -بذارین من برم . باور کن به کسی نمیگم . -اوووووخخخخخخ اینم از اون حرفاست . عمه جنده من . تو همین جا بمون و حالتو بده اون وقت ما به کسی نمیگیم تو اینجا بودی . تو هم باید با من حال کنی و هم این که به نیما حال بدی . فهمیدی ؟ نذار من عصبی شم . اکسیژن برای اینه که ما ازش استفاده کنیم . یه چشمکی به من زد و منم حیطه کار به دستم افتاد .. البته به نتظر من فیلمبرداری از قسمتی که نلی داره با عمه اش ور میره می تونه به ضرر نلی باشه .. می شد بعدا صحنه ها رو سانسور کرد .. خلاصه نلی این جور دو ست داشت .. -نگین جون من شما رو به حال خودم میذارم . یه چیزی بخورم بر می گردم . اینو به دروغ گفته بودم . رفته بودم چند متر اون طرف تر یه گوشه ای پنهون شده عکس می گرفتم . نلی افتاده بود به جون عمه اش .. اونو کاملا بر هنه کرده بود . انگشتاشو فرو می کرد توی کس عمه اش .. نگین جیغ می کشید .. ولی یواش یواش خودشو عادت داد به این که بتونه برادر زاده شو تحمل کنه .. خیلی به هیجان اومده بودم . اون تن و بدن و کسی رو که اون شب نکرده بودم انتظار منو می کشید . بعد از لحظاتی نلی آروم تر شده بود .. ولی حرفای رکیکشو بر زبون می آورد . -یادته به من می گفتی جنده ؟ حالا خودت جنده شدی .. هر کیر تمیزی رو که گیر میاری حرومش نمی کنی .. جوووووووون چه حالی میده ..  نلی حالا کسشو به دهن عمه اش می مالید . بخورششششش بهش حال بده .. به تو هم میگن عمه ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی