ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز در زندان زنان 16

-بیا بریم از این طرف -باهاش رفتم . نمی دونستم قصد چه کاری رو داره . کمی ترس برم داشته بود . اون چرا از لز حرف می زد . اینا چه نقشه ای داشتند ؟ نکنه می خواست یه توجیهی داشته باشه برای این که منو اعدامم کنن . چاره ای نداشتم جز این که با هاش برم . پشت اتاق دفتر و کارش یه اتاق کوچولو بود با یه تخت دو نفره .. و طوری هم دکور بندی شده که منو به یاد اتاقای شیک خونه های شیک مینداخت . حتما از سلیقه خانوم نفیسی بوده که خواسته محیط کارو برای خودش فرحبخش کنه ولی خودشو انداخت رو تخت . چند بار بالا و پایین پرید .. تخت یه حالت نیمه فنری داشت . تشکش هم همین طور بود -چطوره ؟ .. خوبه .. قشنگه . سلیقه خوبی داشتین .. -تو خوشت بیاد کافیه .. چی داشت می گفت !. من که نمی خواستم اونجا زندگی کنم . -دوست داری امشبو همین جا بخوابی ؟ -ببخشید قراره فردا اعدام شم ؟ -عزیز دلم آخه واسه چی این حرفو می زنی . من تمام تلاشمو می کنم که حداقل کار بهت ابد بخوره . غلط می کنن تو رو اعدامت کنن . کی این حرفو زده .. اشک تو چشام پرشده بود . بغض امونم نداد .. -خانوم نفیسی آخه اونی رو که می خوان ببرن پای چوبه داربهش میگن آخرین خواسته ات چیه .. شاید اون یه خواسته بزرگی داشته باشه .. شایدم حس کنی خواسته بزرگ من اینه که آخرین شب زندگیمو مثل آدمای با کلاس استراحت کنم . فکر نکنم که یک زندانی محکوم به مرگ هستم .. سرمو که بالا گرفتم دیذم که اون با یه شورت و سوتین فانتزی و خیلی نازک رو تخت دراز کشیده .. آغوششو واسم باز کرده .. یعنی اون ازم می خواد باهاش لز کنم ؟  اون حرفایی رو که نیمساعت پیش بر زبون آورده و زیاد جدی نگرفتم همش جدیه ؟ نهههههههه .. نکنه می خوان فیلمی چیزی بگیرن .. اگه این کارو بکنه که پای خودش هم گیره . -ببینم نمی خوای لباساتو در آری ؟ اگه می خوای دوش بگیری یه حموم کوچولو هم این بغل داریم .. دهنم از تعجب وا مونده بود .. سرمو تکون دادم و گفتم باشه .. ولی عین آدمای گیج خودمو سپردم زیر دوش .. اگه اینو واسه بچه ها تعریف کنم شاخی که اونا در میارن بلند تر از شاخیه که من درآوردم .. لباسامو تا آخرش در آوردم . حتی شورت و سوتینمو . دیگه کمتر احساس خجالت می کردم .. رفتم زیردوش چه حالی می داد ! فشار آب خیلی قوی بود .. راستی راستی اون ازم می خواست که باهاش لز کنم تا سر حال شه و بتونه اون سرد مزاجی خودشو رفع کنه ؟ اصلا فکرشو نکرده که من آبرو شو ببرم و پیش بقیه حرف بزنم ؟ شاید اگه من اعدامی نبودم هر گز به من چنین پیشنهادی رو نمی داد . وااااااااااییییییی اون اومده بود داخل .. این بار شورت و سوتین هم تنش نبود .. -خانوم نفیسی .. -چیه مهتاب جون .. وقتی دو نفره هستیم می تونی منو نفیسه صدام کنی ولی اگه یه وقتی  تنها نبودیم به همون نام فامیل صدام بزن .. واسه یه لحظه سرم  که به پایین افتاد و نگام به لاپاش کسشو دیدم که میون موهای بلند و اون پشم و پیله های پشمکی اون محو شده . بدنم دیگه اون بوی عرقو نمی داد . شیر آبو بستم . اون راستی راستی دوست داشت که بهش حال می دادم . رفتم طرفش . باید سنگ تموم می ذاشتم . رئیس زندان می تونست کمک حال من باشه . به شرطی که تمام این حرفا به خاطر این نبوده باشه که کار خودش پیش بره و بعدا منو فراموشم کنه . من این جوری دلم می شکست . نمی تونستم بپذیرم اینو که سرم شیره مالیده . حالا می تونست کارشو انجام بده توصیه هاشو بکنه اگه موفق نمی شد که دیگه گردن نمی زدند . اون جوری من حس یه آدم فریب خورده رو نداشتم . باید بهش نشون می دادم که  در انتخاب من اشتباه نکرده .. خودمم باورم نمی شد منی که از لز نفرت داشتم و هیچ تجربه ای در این کار نداشتم در ظرف چند هفته به جایی برسم که بقیه زنای این کاره منو از همه بهتر و بر تر در این کار بدونن . شاید به خاطر این بود که با تمام و جودم این کارو می کردم و از جون مایه می ذاشتم و می خواستم طرفم به اوج لذت برسه . با دونستن این که نقاط حساس یک زن کجاست و همون جا ها رو بیشتر با هاش ور برم . همون جوری که خودم می خوام حال کنم حوصله کنم و به دیگران حال بدم . نگاهم همچنان به کسش بود .. نمی تونستیم کاملا دراز بکشیم . باید بدنمونو تا می کردیم ولی در همون حالتی که اون ایستاده بود من نشستم و دهنمو به طرف کس پشمالودش بردم . با این که موهای سرش صاف بود ولی موهای کسش یه فر خاصی داشت . دهنمو باز کرده پشم کسشو گذاشتم توی دهنم و شروع کردم به میک زدن و جویدن اون موها و همراه با اون زبونمو هم گاه می بردم به اون سمت موها و شکاف بر هنه و گوشتی کس که بی اندازه خیس و لغزنده شده بود .. سر شار از هوس .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی