ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 76

-نهههههههه این کارو نکن . روسری رو از سرم نکش .. -ببینم نکنه مثل اون خانوم شعر ایرج میرزا می خوای از پایین وا بدی و از بالا پوشش داشته باشی . -این چه طرز حرف زدنه . ادبو رعایت کن . - تقصیر نداری سی ساله سکس درست در مون نداشتی حالا به این رفتار من میگی بی ادبانه ..خیلی خوشگلی نیره .. حیف از این سی سالی که تباهش کردی . چه خبره اینا رو تنت کردی .. من از سکس راحت خوشم میاد . دوست دارم آزاد باشم . بتونم باهات راحت کار کنم . ببینم این کت و دامنه تنت کردی ؟ مدل سی سال پیشه .. فکر کنم  تا حالا دوبار مد شده باشه ولی حالا دیگه از مد افتاده . من چی بگم آخه .. -این کارو نکن . من شکایت می کنم -به کی شکایت می کنی . به اماکن .. سپاه ؟ شوهرت ؟ یا به شیرین شکایت می کنی .  وقتی کارت رو تموم کنم دیگه اون وقت تمام این احساس شوم و منفی رو که داشتی فراموش می کنی . از من می خوای که شب و روز بیام پیشت و ردیفت کنم . خونه شیرینو که می دونی . یعنی اون جایی رو که میشه ساعتی خوش بود .. نیره رنگ به چهره نداشت . شاید تا حالا فقط نمایشی از اینو بازی می کرد که می خواد خودشو در اختیار یکی دیگه بذاره . هنوز اون آمادگی رو نداشت . عذاب وجدان و گناه اونو اسیر خودش کرده بود . ولی حس کرد بیشتر از اون اسیر دستای سینا شده . پسر لباساشو یکی یکی از تنش در می آورد . بوی عطر عجیبی رو می داد . از اون عطرایی که احتمالا سی سال پیش مد بود و اونم  همراه جهاز و وسایل عروسیش آورده بود . با این حال چهره زیبا و تن گوشتی و بدن سفت و هوس انگیز نیره نشون می داد که می تونه لحظات خوشی رو تقدیم سینا کنه . ولی استرسو به خوبی در چهره زن می دید . تپش ضربان قلبش شدت یافته بود . -نهههههه نهههههه .. نکن .. من نمی خوام گناه کنم . من شوهر دارم . سی ساله خطا نکردم .. -اتفاقا سی ساله که خطا کردی . اشتباه کردی . جلو ضررو از هر جا که بگیری استفاده هست . نزدیک بود اشک از چشای نیره سرازیر شه . - پسرم از تو بزرگتره .. من چطور می تونم . -این هیچ مسئله ای نیست . انسان تا زنده هست می تونه و باید که از زندگی خودش لذت ببره . بازم جای شکرش باقی بود که شورت و سوتین اون از اون مدل جدیدی ها بود . فکر کنم دیگه مدل قدیمی اونودر بازار نداشتند و دیگه اینو نتونست پس انداز داشته باشه .. با این حال تاتوی ابرو و خط چش اون هم به مد روز بود . . نیره حس می کرد که نمی تونه . باورش نمی شد که خودشو تسلیم پسری کرده باشه که چند سالی رو ازپسر اون کوچیکتره .  چشاشو بسته بود تا شاهد این ننگ نباشه . ولی با احساس خودش هم باید کنار میومد . با لمس دستای اون . .. وقتی دست سینا رو روشورت و لاپای خیس خودش حس کرد فهمید که دلش وجودش چیز دیگه ای می خواد . اون ته دلش قبول کرده که اسیر میوه شیرین گناه شه .. دست سینا با شورت و کس نیره بازی می کرد . هوس مثل گلوله ای در چرخشی دوار دور کسش در حرکت بود .. آتش این گلوله رفت بالا و بالا تر .. به سینه هاش رسید . چشاشو باز کرد . نوک سینه هاشو که دید حس کرد که داره می ترکه .. لبای سینا همزمان با نگاه نیره رفت رو نوک یکی از سینه هاش .. دستشو هم از لای شورت زن رد کرد و اونو به کسش رسوند . -اووووووههههه ..نمی خوام .. ولم کن .. تو هم می سوزی .. تو هم در آتیش گناه می سوزی .. بیا بر گردیم . بیا دیگه .. گناهمون بخشیده میشه . -من اگه الان ولت کنم بری گناهکارم . همون جوری که تو سی ساله به خودت ظلم کردی . از نظر شرعی می تونی برای خودت دوست مرد بگیری .. -ببینم از کی تا حالا مجتهد هم شدی .. -از وقتی که مجتهدین ما سفیه شدند . بذار نوک سینه هاتو بخورم . سینا چند تا از انگشتاشو فرو کرد توی کس نیره .. شورتشو پایین کشید . لباشو گذاشت رو لبای زن .. نیره حس کرد چندشش میشه . نمی تونست و نمی خواست لبای سینا رو تحمل منه . بوسه براش حکم دوست داشتن و عشقو داشت . اونو به یاد شوهرش مینداخت .. سینا کیرشو به کس نبره چسبوند .. زن حس کرد داره آتیش می گیره . دیگه هیچ چیز اونو نمی تونست از راهی که درش قدم گذاشته بر گردونه . حس کرد که کیر سینا رو می خواد . حالا دیگه می تونست لبای سینا رو تحمل کنه . چند بار لباشو باز و بسته کرد . بوسه و لبای پسر رو همزمان با کیرش می خواست .. اون شستشوی مغزی به جریان افتاده بود . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی