ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 35

اگه من می رفتم به جمع گروه خودمون تعداد مردا و زنا مساوی می شد ولی حال و حوصله شو نداشتم . فقط حواسم بود به کارای جیمی که چیکار می کنه . یه لحظه که نگاهمو به سمت راستم دوختم با تعجب دیدم که این گروه پیشرفت زیادی کردند .. نهههههه .. اوووووووخخخخخخ .. حالا  مهیار رفته بود سراغ پریزاد ..کیوان داشت با پریناز حال می کرد و شهاب و دامون با یه فاصله چند متری از اونا  داشتن به بدن لخت مهدیس دست می زدند . من یکی که حدس می  زدم علتش این می تونه باشه که می خواستند احترام مهیار رو رعایت کنند از این که اگه جلو چشاش دارن زنشو میگان حداقل یه چند متری رو با اون فاصله داشته باشن . در حالی که همین مهیار خودش در حال حال کردن با پریزاد بود . نمی دونم شایدم اشتباه می کردم و این بر داشت من غلط بود . به پریزاد و مهیار خیره شده بودم . مهیار خیلی آروم شورت فانتزی خواهرمو از پاش کشید بیرون .. اونم اندام قشنگی داشت .. سوتینشو هم در آورد و انداخت یه گوشه ای .. دستشو گذاشت رو شونه هاش و از پهلو شروع کرد به مالوندن سینه هاش .. بعد از اون جفت دستاشو گذاشت رو کون خواهرم . دو تیکه کونشو به دو طرف بازشون کرد . لباشو گذاشت پشت پای پریزاد و از کف پا تا فرق سرشو لیس می زد . همین مهیاری بود که با من سکس کرده بود و ازش لذت برده بودم . آخخخخخخخ دلم می خواست شورتمو در می آوردم وکس خیس خودمو رو چمنها می کشیدم . نیاز به یک مرد داشتم . اگه لجبازی نمی کردم می تونستم الان جیمی رو کنار خودم داشته باشم . هنوز انگشتر اهدایی جیمی رو انگشتم خود نمایی می کرد . داشتم از حال می رفتم . فقط یه مرد می خواستم . یکی که بیاد لذت منو از تماشای زیباییهای طبیعت تکمیل کنه . دستشو بکشه روی کسم . با دستای خودش چنگم بگیره ولی حالا خودم داشتم این کارو با خودم انجام می دادم . چه جوری این هفت نفر دارن کنار هم سکس می کنند و از هم خجالت نمی کشن . چرا جیمی با اونا نیست .. علتشو نمی دونستم . شاید از سکس ضربدری و جمع در جمع خوشش نمیاد . مهیار کیرشو گذاشت رو چاک وسط کون پریزاد .. دلم می خواست از فاصله نزدیک تری این صحنه رو ببینم . خیلی آروم از جام پا شدم و حرکتم طوری بود که از جیمی دور تر می شدم و به اونا نزدیک تر . خودمو رسوندم به چند متری اونا و پشن درختا و گل بوته های انبوهی که دیده نشم و بتونم به خوبی همه جا رو زیر نظر داشته باشم . دستمو گذاشتم زیر بدنم و به صحنه سکس مهیار و پریزاد نگاه می کردم . اون چند نفر دیگه هم مشغول بودند . ولی من بیشتر توجهم به این دو نفر بود . مهیار دو تا دستاشو گذاشته بود رو زمین , خودشو به آرومی رو کون خواهرم حرکت می داد . حس می کردم و می دیدم که کیرشو تا ته می کنه توی  کس پریزاد و می کشه بیرون . پریزاد به دمر رو زمین افتاده بود و رو چمنهای خنک دراز کشیده بود . حالا دیگه به جای این که از این کار خواهرم عصبی شم حشری شده بودم . نههههههه .. پس مرد من کو ؟.. چرا یکی پیش من نیست .. خواهرم همچنان ناله می کرد . اینا از هم خجالت نمی کشیدند . سخت با مسئله بر خورد نمی کردند . خیلی راحت و ریلکس بودند .  خواستم یه نگاهی هم به بقیه بندازم . کیوان هم افتاده بود رو اون یکی خواهرم پریناز . پریناز خلاف پریزاد طاقباز دراز کشیده بود و داشت کیر کیوانو ساک می زد . چه با اشتها هم می خورد . تعجب کرده بودم چون می دیدم که تمامی کیر کیوان رو فرو برده توی دهنش و چه جورهم همراه با ساک زدن داره آهنگ می زنه . -اووووووووهههههه جووووووووون کسسسسسسم کسسسسسسم .. یکی به دام برسه .. زنا ناله می کردند .. اون طرف که سر و صدای مهدیس از بقیه بیشتر بود . شهاب کرده بود توی کسش و دامون هم فرو کرده بود توی کونش .. دو تایی شون داشتن با این زن حال می کردند و حقا هم که مهدیس از دو تا خواهرام  قوی تر بود . چقدر منو به هوس آورده بود . دستامو حالا گذاشته بودم رو کونم و اونا رو به پهلو ها بازشون می کردم و دو تا برش کونمو طوری به هم می چسبوندم و مماسشون می کردم و می غلتوندم که دو تا لبه کس به هم بچسبه و به من لذت بده .. آخخخخخخخ چهار تا کیر رو توی چهار تا سوراخ دیدن و دست و بالی بسته داشتنم خیلی بد بود .. برای چند دقیقه ای جیمی رو از یاد برده بودم . فقط کیر می خواستم و مرد می خواستم و کیر که حالمو جا بیاره . بره توی شکاف کسم و منو سر حالم کنه .. واااااایییییی نههههههه جیمی و اون خانوما نبودن . حتما رفتن یه گوشه ای و دارن سکس می کنن شایدم رفته باشن به اتاقشون . لعنت بر من . اگه من اذیتش نمی کردم و از چنگش در نمی رفتم حالا وضع فرق می کرد . اون دیگه به من توجهی نداره . می دونم چیکارش کنم منم دیگه آدم حسابش نمی کنم . فعلا این اون بود که منوآدم حساب نمی کرد .. یواش یواش ناله منم در اومده بود . ولی نمی ذاشتم صدای هوس من  از دور و بر م اون ور تر بره . فقط می تونستم صدامو بشنوم . یه لحظه ترس برم داشت . حس کردم دستی رو کون بر جسته و  تو دل بروی من که خودمم از تماشاش تو آینه کیف می کردم قرار گرفته .  ترسیدم .. یک آن دست سفیدشو از پهلو دیدم . اون جیمی بود . پس با هام قهر نکرده بود . داشت کونمو می مالید .. پس اون بازم چشش به دنبال منه . حالا که اونم می خواد و تشنه منه پس بهتره بازم براش ناز کنم ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی