ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان درغربت 38

از این که می دیدم خواهرام و مهدیس چه جوری دارن خودشونو به آب و آتیش می زنن که دل مردا مخصوصا جیمی رو ببرن عصبی می شدم ولی دلم می خواست در همون حال کیف و لذت خودم می خوابیدم و هر وقت آروم تر شده از جام پا می شدم . بالاخره پریسا وارد کارزار شد . ازجام پا شدم .. معلوم نبود  این ده پونزده نفری که در گوشه و کنار این فضای سبز  داشتن به این خانوما و آقایون لخت نگاه می کردن از کجا سبز شده بودن . انگاری کار و زندگی نداشتن . پریناز خیلی قشنگ و هوس انگیزانه  همراه با آهنگ می رقصید و بدنشو حرکت می داد .حرصم گرفته بود وقتی که می دیدم این جیمی  با حرص و ولع خودشو رسونده نزدیک اون سه تا زن و نمی دونه به کدومشون نگاه کنه . راستش اون چهار تا مرد دیگه هم دست کمی از اون نداشتند ..  ,وقتی با پاهای کشیده و باسن برجسته و شکمی فانتزی و سینه هایی درشت  از کناره های استخر رد شده و رفتم وسطشون , مردایی رو که در دوسمتم قصد ور رفتن با منو داشتن از خودم دور کرده حتی جیمی رو و با هیجان و بی اعتنایی به اونا رفتم وسط چند تا زن دیگه و با پبچ و تاب هایی که به کمر و باسن خودم می دادم کاری کردم که  حتی اونایی رو که از  بیست متری شاهد جریان بودند وسوسه کرده دستشون بره رو کیرشون .  انواع و اقسام رقصای ترکیبی رو روی بدنم پیاده کرده و یک آن کونمو رو به مردا گرفته دو طرفشو از وسط باز کرده .. تا یکی خودشو بهم بچسبونه ازش فاصله می گرفتم .. خوشم میومد که اونا فقط به من توجه دارن . از فاصله چند متری  یه پسر یا جوون لاغری رو دیدم که پوستش کمی سیزه به  نظر می رسید . نگاهش فقط متوجه من بود . احتمالا یکی از کارگرای خونه بود . تا جیمی روشو بر می گردوند به سمت من و اون جایی که اون ایستاده بود فوری خودشو پنهون می کرد . اون یه شورت پاش بود که بر جستگی کیرشو به خوبی نشون می داد . کف دستشو هم گذاشته بود رو اون قسمت .. جیمی خودشو به من رسوند و دستشو گذاشت رو باسنم ولی من که از دستش عصبی بودم تحویلش نگرفتم .. هر جوری بود می خواست نازمو بکشه و بغلم کنه .. تازه زنای دیگه هم ول کنم نبودن .. پریزاد : ببینم آبجی بزرگه .. فکر نکنم واسه شوهرت این قدر حساسیت به خرج بدی . ببینم روسریتو بستی داری می رقصی ؟ .. از این لحن صحبتش خوشم نیومد .. -نه عزیزم یادم رفت .. اگه دم دستت هست بده من ببندم . اتفاقا به این تیپ من خیلی هم میاد . داشتم حرص می خوردم   . دختره پررو .. توقع داشت که بی خیال باشم . اصلا جیمی دوست نداره بیاد طرف شما .. ولی حس کردم باید بازم شل بیام . لعنت بر شیطون که هر چی می خوام سیاست برم شما ها با این شل بازیهاتون نمی ذارین . مردا اسیر کیرشونن . وقتی خوراک بهشون نرسه عین شیر بی یال و کوپال میشن .هرچی ازشون بخوای دو دستی تقدیمت می کنن . ولی خواهرام  خیلی راحت حاضر بودن خودشونو ببازن . و اون وقت انتظار داشتن خیلی راحت هم به هرچی که می خوان برسن . یه نگاهی به کیر و صورت جیمی انداختم و اونو با  وقتی مقایسه کردم که اونو در کنار پریناز و پریزاد دیده بودم ..حس کردم که هیجانش بیشتر شده و کیرش هم ایستادگی و تیزی بیشتری پیدا کرده .. هر چند تا می تونستم شیره شو کشیده بودم ولی حس هوس دوباره به کیرش بر گشته بود .. خودموبهش نزدیک می کردم تا بیاد منو بگیره ازش دور می شدم . بقیه مردا رو زمین باغ بهشت نشسته بودند . یواش یواش می رفتیم که به غروب برسیم . خورشید می رفت که غروب کنه .. ولی هنوز گرمای دلپذیر خودشو داشت . نسیم خنکی هوسو در بدنم پخش می کرد . جیمی خودشو به من رسوند  دستشو دور کمرم حلقه زد . این بار دیگه خانوما سوت نزدند .  مهدیس کمتر ولی دو تا خواهرام که تا به حال با جیمی سکس کرده بودند حساسیت بیشتری به خرج می دادن ولی اون سرشو گذاشته بود رو سینه هام دیگه مقاومتی نکردم . کف دستشو گذاشت لاپام و لباشو رو سینه هام .. منم گذاشتم هر کاری دوست داره جلو بقیه انجام بده .. چشامو خمار کردم و در یه حالت نیم باز نگاهی به اون قسمت از درختا که  جوون لاغر حشری مخفی شده بود انداختم .. هنوزم اونجا بود . انگاری اونم  بیشتر چشش به دنبال من بود . شاید اگه پریزاد و پریناز رفتارشونو بهتر می کردند منم تا این حد حسادت نمی کردم و اصلا خودم از جیمی می خواستم بره سراغشون هرچند که ته دلم راضی نبودم . دیگه اینو باید به حساب حسادت زنونه نوشت ولی اینو هم باید در نظر می گرفتم  که چند روز دیگه فقط می تونم دو تا خواهرامو ببینم و دیگه با بقیه کاری ندارم . کف دست جیمی طوری روی کسم کشیده شد و لباش هم طوری نوک سینه هامو میک می زد که بی اختیار شل شده روچمنها طاقباز دراز کشیدم و فقط همینو تونستم ببینم که هفت نفر دیگه هم دستشون به جایی بند بود ولی این بار دیگه با قاطعیت این اجازه رو به جیمی  دادم که جلو چش بقیه نشون بده که من مال اونم و به من بیشتر بها میده .. دستا و پاهامو به شکل زیبای هشت تا اونجایی که می تونستم رو چمنها بازش کردم . پوست سفید من با رنگ سیز چمن و خورشید طلایی که حرارت دلپذیرشو بر بدنمون می تابوند فضا رو خیلی شاعرانه و هوس انگیز کرده بود . دلم می خواست خودم با دستای خودم کیر جیمی رو می گرفتم و اونو به سمت کسم می فرستادم ولی تا این حس و آرزو رو در خودم زنده کردم کیر راهشو پیدا کرده بود .. -آههههههه نههههههه ... همینو می خواستم دیوونه تو از کجا می دونستی .. جیمی چرا من سیر نمیشم .. سرمو به طرف مسیر عملیات بالا گرفته تا  حالت و حرکت کیر کلفتشو به وقت فرو رفتن و بیرون کشیده شدن از کسم ببینم .. خوشم میومد . حالا لذت می بردم از این که یقیه دارن منو نگاه می کنن . و از این که اون  جوونی رو که حس کردم دسترسی به زن نداره و داره آه می کشه تونستم دیوونه اش کنم لذت می بردم .. و از این که تونستم به رخ دو تا خواهرام بکشم که اگه پریسا بخواد بازم می تونه ریاست کنه . .. -آهههههههه پاریسا .. پاریساااااااا .. ظاهرا جیمی به هیجان اومده بود و پاریسا پاریسا می کرد و منم در جوابش می گفتم  لاندانا .. لندنا ... بقیه حتی زنا هم با این که عبوس و حشری نشون می دادند می خندیدند .. یک آن جیمی دیگه نتونست تحمل کنه .. آب  داغ کیر داغشو ریخت توی کسم . هنوز ارضا نشده بودم . صدام در نیومد .. -آخخخخخخ پاریسا .. پاریسا . عصبی شده بودم .. -کوفت پاریسا .. بلا  پاریسا .. درد مرضو پاریسا ...یه پریسا رو هم نمی تونی درست و حسابی تلفظ کنی ؟ شب شد و در همون فضا شاممونو خوردیم ولی من هنوز حال و هوای سکس و نیاز به سکس در سرم بود . چقدر همه جا زیبا و آروم نشون می داد . چراغای قشنگ .. فضای سبزی که تیرگی زیبایی داشت   و ماه و ستاره هایی که انگاری در جشن و مهمونی ما شرکت داشتند . چقدر دلم می خواست رو این چمنا دراز می کشیدم و یه مردی میومد و آروم اون جوری که دوست داشتم خوابم می کرد ولی دیگه رفتیم به اتاقامون . جیمی برای من و خودش یه اتاق جدا در نظر گرفت با فاصله ای پنجاه متر دور از اتاقایی که برای بقیه در نظر گزفته بود . هر چند تعداد اتاقها اون قدر زیاد بود که هر کی هر جور که دلش می خواست می تونست استراحت کنه .. این انتظارو داشتم که زود تر بریم به رختخواب  وکار غروبشو به خوبی تموم کنه ولی یه کاری براش پیش اومد و برای سه چهار ساعتی رو ازمون عذر خواهی کرد که بره به کاراش برسه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی