ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

دوزن یا پنج زن ؟ 2

یکی از آرزو های خواهرم این بود که یه روزی بتونه کسشو تقدیم من کنه . وقتی یه  خواستگار پولدار و متشخص   اومد خونه مون با این که سیزده سال ازش بزرگ تر بود قبول کرد که با اون از دواج کنه .. اما اون شب ازدواجش دو تایی مون در آغوش هم اشک می ریختیم .. -ماهرخ جات خالیه . من چه طور می تونم شبا بدون تو سر کنم . -داداش بیشتر هواتو دارم . من به خاطر تو از دواج کردم . این که راحت باشیم و بدون دردسر با هم سکس کنیم . یعنی بتونم اون جوری که دلم می خواد در اختیارت باشم .. با این که داشت عروس می شد ولی شب عروسی خودش  چشش فقط به دنبال این بود که دخترای دیگه منو تور نکنن .  فریاد احسنت و آفرین از گوشه و کنار بلند بود که این دختر چه دختریه که تا این حد به تر بیت داداشش اهمیت میده . اولش کلی با ماهرخ حرفم شد . می خواستم باهاش قهر کنم ولی اون قسم خورد که منو بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست داره و به خاطر منه که تمام این سختی ها رو به جون خریده وگرنه با مردی از دواج نمی کرده که چند وقت دیگه چهل سالش میشه . خلاصه روز دوم بعد از از دواج رفتم سراغ ماهرخ .. -داداش فدات من حالا عروس تو شدم .. با تو از دواج کردم . همه اینا به خاطر تو بود .. خیسی کسو تا حالا لمس کرده بودم . میکش زده بودم . اما هنوز کیرمو توی کسش نکرده بودم . اون روز با توجه به این که می دونست شوهرش پزشکه و رفته سر یه عمل جراحی سنگین ..  با هام یک سکس طولانی و سنگین انجام داد .. -ماهان باهام قهر نباش . دیگه نمی تونم مراقب باشم که دخترای دیگه تورت نکنن .. ولی هر چی بخوای بهت میدم . بهت می رسم . وقتی کونشو می کردم اون با یه چرخشایی که به خودش می داد صحنه رو برام مهیج تر می کرد .. حالا که داشتم کوس کوچولو و نازشو می کردم حس کردم که تمام تنش خیلی سست تر از قبل شده اون لذت بیشتری می بره از این که خودشو از ناحیه کس در اختیار من بذاره .. -چقدر آتیشه ماهرخ .. -مال داداش آتیشی منه -ولی  مال دکتر فرخ هم هست ماهرخ  . -عزیزم داداشی گلم حالا این قدر بد جنس نشو .. -اگه من برم زن بگیرم ناراحت نمیشی ؟ -وضعیت ما زنا با شما مردا فرق می کنه . من اون آزادی عمل رو نداریم . چند وقت دیگه اگه ترشیده می شدم و خواستگار نمیومد سراغ من شاید نمی تونستم در اون شرایط با تو باشم ولی یک مرد خیلی آزاد تره -اما دوست داشتم مال خودم باشی .. مال من .-اشکامو در نیار .. من هنوزم مال توام . .. با این هیجان و عطش که دارم زن دکتر فرخو می کنم کیرمو با سرعت بیشتری توی کوس خواهرم حرکت می دادم . می خواستم اون ا ز من لذت بیشتری ببره . حتی  در جلو گیری کردن هم استاد شده بودم . کیرم در این چند ساله رشد خوبی داشت و شاید علتش اون بود که من بهش سختی ندادم . کمرشو می مالیدم . سینه های درشتشو تو چنگم داشتم .  وقتی که داشتم بازوشو میک می زدم بهم گفت کبودم نکنی شوهرم می فهمه .. همین خیلی ناراحتم کرد .. اون متوجه شد .. -ماهان من به خاطر خودمون میگم فدات شم . درکم کن . دوستت دارم . اگه دوستت نداشتم روز دوم بعد از از دواجم که این جور تو رو نمی آوردم تو رختخواب کنار خودم . من با تو ارضا میشم .  منو ببوس ببوس آروم ببوس . کینه عجیبی نسبت به شوهر خواهرم پیدا کرده بودم ولی چه کیفی می کردم می دیدم روی کیرم آب و ترشح هوس کس ماهرخ نشسته -آخخخخخخخ کسسسسسسم کسسسسسم داداششششش کیرت رو می خواد می خواد که همیشه  چسبیده به اون باشه . بکن منو بکن .. خواهش می کنم .. جووووووون .. -ماهرخ .. میشه یه روزی فقط مال من شی ؟ من برم زن ببرم بیشتر می تونم با هات باشم ..  با این که زیر کیر من بود و داشت حال می کرد سرم داد کشید و گفت اگه زن بگیری نمیذاره بیای طرف من .. من به خاطر از دواج ماهرخ نتونستم خوب درس بخونم و دانشگاه قبول شم ولی واسه این که از دکتر فرخ کم نیارم سال بعد با تلاشی زیاد تونستم در رشته پزشکی وار د دانشگاه شم .. اما اون روزا بود که متوجه شدم دکتر و خواهرم تا چند ماه دیگه صاحب فرزند میشن -ماهرخ سه ماهه بار داری حالا به من میگی ؟ -واسه این بود که تو بتونی درساتو خوب بخونی ..  یه جوری نگاش کردم که اشک تو چشاش جمع شد -می دونم  دوست دختر دانشجو پیدا کردی دیگه سلیقه ات نمی گیره با من باشی .. باشه عیبی نداره .. تا چند روزباهاش قهر بودم تا این که نازمو کشید .. مهنا به دنیا اومد و من از همون روزا خشم وحسادت خاصی رو نسبت به اون  داشتم . یه کینه ای که حس می کردم اون بین من و ماهرخ جدایی میندازه . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی