ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 78

شرایط طوری شده بود که اصلا معلوم نبود کی باید یقه کی رو بگیره .  پسرا فقط داشتن نگامون می کردن .. اومدن طرف مردا تا بخوان اونا رو رد کنن . -ناصر حق نداری کیرت رو از داخل کسم بکشی بیرون . ناصر شوهر محبوبه و شوهر خواهر نوروز خان بود به بقیه آقایون هم حق دست درازی ندارین . مگه من کاری به کار شما داشتم ؟  بچه ها جواب ندادین نگفتین فوتسال رو کی برد کی باخت ؟ کی می خواستین برگردین اطراف کرج ؟ چه زود خودتونو رسوندین این جا . میگما هلی کوپتر اختصاصی دارین ؟ خاک تو سرتون .. آقایون سرگرم باشین . فرو کنین توی کس و کون ننه این بچه ها .. بیایین هر چهار تاتونو با هم می خوام . پسرا شما همین جا وایسین منو نگام کنین . هیچ غلطی هم نمی کنین . ادای پهلوونا و غیرت بازی در آوردنا و از این لات بازی های مسخره و چاله میدون کاری ها رو در نیارین . اگه قرار به غیرت بازی و این هارت و پورت ها باشه اینا ها .. صاحبان این چهار کیر که زن هر کدومشون از ترس رفتن قایم شدن . برای اون خانوما هم دارم . می تونی به اونا هم بگی بیان شاهد باشن که شوهراشون چه جوری دارن یه زنو میگان .. ولی خب من فقط یک نفرم . بازم شما اینجا سود کردین پسرای گلم . خیلی زرنگین . یک زنو دادین چهار تا رو گرفتین . آقایون یه جوری به من حال بدین که می خوام بدونم و ببینم که واقعا سنگ تموم گذاشتین و این جا رو تر کوندین . اووووووخخخخخخخ جااااااااان .. از این خوشمزه تر نمیشه . نمیشه .. دلم می خواد شما آقایون کیرتونو بذارین رو شکمم .  روش با آبتون بنویسین ارغوان کس ... هرکی آبش تموم شد می تونه ول کنه بقیه ادامه بدن تا آخر .. بازم اگه کم آوردین و اگه اجازه دادین پسرام می تونن بیان کمک وای من بمیرم . بچه که محرمه اینا رو ببینه  .. چهار تایی وظیفه خودشونو می دونستن .  همون مردای همسایه رو میگم . قمبل کردم تا راحت تر بیفتن به جون من .. دو دستی می زدن تو سرشون . جرات نداشتن بیان طرف من . اشکان که پاهاشو دراز کرده بود و به دیوار تکیه داده داشت گریه می کرد .. کیف می کردم .. چیزی که عوض داره گله نداره .. ولی ار غوان شجاع  گریه نکرد . ارغوان اشک بقیه رو در آورد .-ای مردان بکنید مرا تا شجاع تر شوید . در حالت قمبلی پاهامو از پشت به دو طرف باز کردم . نوروز و نریمان عین قراول های سمت راست و چپ که در دو گوشه در سلاطین وای می ایستادن دستاشونو دور رون پام حلقه زده بودند .. من واسه این که بتونم از پشت جوابگوی کیر ناصر باشم  مجبور بودم لنگامو خیلی کش بیارم نزدیک بود جر بخورم . ولی با این حال ناصر کیرشو از پشت فرو کرده بود توی کسم . پسرا رو زمین ولو شده بودند . -بچه ها چرا بیکارین . داشتین حال می کردین .. نگاه کنین .. نمی دونم محبوبه جونو می شناسین ؟ زن این آقاست که کیرشو توی کسم فرو کرده .. امید وارم شما طوری به خانومش حال داده باشین که ناصر خان رغبت کنه از این طرف ما رو شرمنده کیرش کنه .. ببخشید بچه ها نیما جون شوهر محجوبه جون داره کیرشو میاره سمت دهن من و من دیگه نمی تونم حرفی بزنم . تا یه چند دقیقه ای رو ساکت میشم و شما ار دست من خلاص میشین . -اوووووفففففف .. کسسسسسم .. کسسسسسسسم کسسسسسسم .. .. نیما جون فرو کن توی دهنم .. جووووووون .. کیر نیما آروم توی دهنم قرار گرفت و نریمان و نوروز هم که دیگه یواش یواش رسیده بودند به مچ پام و دونه دونه انگشتای پامو میذاشتن توی دهنشون و اونا رو میک می زدن . منم دیگه مشغول ساک زدن کیر نیما بودم ضربات کیر ناصر امونم نمی داد . .. یه اشاره به نیما کافی بود تا اون کیرشو از دهنم بکشه بیرون .. -نیما جون اگه اشکالی نداره برو بگرد ببین زن و مادر زن و خواهر زن و مادر بزرگ زنت کجان . برشون دار بیار اینجا .. تا اونا هم این صحنه ها رو ببینن و حال کتن  .. البته اگه شما ها از این که ناموستون  لخت اینجا یاشه ناراحت نشین .. اصلا اجباری هم در کار نیستا .. می خواستم یواش یواش اونا رو هم وارد جمع کنم که یک ضربدری و در همی خوبی هم داشته باشیم . حالا که دیگه آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت . تابو ها هم که شکسته شده بود . کاریش هم نمی شد کرد . دیگه باید از این لحظه ها استفاده می کردیم . ولی چیزی که بیشتر از خود سکس با غریبه ها از سوی پسرام منو آزار می داد این بود که اونا به من دروغ گفته به نوعی منو دور زدند . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی