ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شوهر خاله , پدر شوهر , معشوق

خجسته خیلی خوشگل بود . اون می خواست عروس من شه ولی خاله اش یا زن من از خواهر زاده اش خوشش نمیومد . اون خیلی قرتی بود . می خواست هر طوری شده خودشو بندازه به پسرم افشین .. افشین دانشجو بود و در شهرستانی دور اینجا درس می خوند و یه ماه در میون هم نمیومد .. افشین هم از اون پسرایی بود که حس می کردم شاید زیاد اهل درس نباشه و آخرشم باید اونو بیارم پیش  خودم که نمایندگی و عمده فروشی بعضی لوازم خانگی برقی و تلویزیون و یخچال و چیزایی در همین مایه ها رو داشتم . اونم در لات بازی دست کمی از دختر خاله اش نداشت ولی خب  در جامعه ما حساب دخترا رو از پسرا جدا می کنن .اینو هم بگم که خجسته تنها دختر یا همون بچه خونواده اش بود ولی من یه پسر ده ساله هم غیر افشین داشتم . که دیگه بیشتر وقتا بود خونه پدرم و رفیق اونا شده بود  خلاصه یه روز جمعه ای که دعوت بودیم خونه با جناقمون .. بعد از ناهار همه گرفتن خوابیدن . من راستش خوابم نبرده بود . همه در قسمت پایین ساختمون که حالت پذیرایی داشت دراز کشیده راحت خوابیده بودند . همه که میگم شامل پیر پاتال تر از ما  هم می شد هر چند هنوز 45 نشده بودم ولی تیپم  به سی ساله ها می خورد طوری که افسانه خیلی مراقبم بود .. منم گاهی یه ناخنکی به اونایی که  تنشون می خارید می زدم . رفتم به طبقه دوم تا از اونجا برم رو فضای باز پشت بوم و یه هوایی بخورم . بوی عطر ملایم زنونه همه جا پیچیده بود .. دیدم در اتاق خجسته بازه و چه جور رفته جلو آینه و داره با کونش ور میره و دستشو می کشه روی کسش . یه جین کشی پاش بود و یه تی شرت که جینو تا قسمت پایین کون  پایین کشیده بود . با این که من ندید بدید نبودم و به اندازه کافی به کیرم رسیده بودم نتوستم از تماشای اون صحنه دل بکنم . دستاش رفته بود رو سینه هاش . بعد از اون دوباره قمبل کرد .  انگشتشو گذاشت رو سوراخ کونش .. کسشو هم بی نصیب نمی ذاشت .. دیگه تصمیممو گرفتم که باهاش چیکار کنم . شوهر خاله اش بودم غریبه که نبودم .. -کمک نمی خوای .. یه جیغی کشید که رفتم جلو دهنشو گرفتم و شلوارشو به زور کشیدم پایین و تا قبل از این که بخواد درره در اتاقو از داخل قفل کردم .. -شوهر خاله زشته -ساکت شو خجسته . کمرشو گرفتم دست و پا می زد . اونو محکم رو تختش فشار ش دادم . انگشتمو کردم توی سوراخ کونش و تند و تند فرو می کردم اون داخل و درش می آوردم . -خجسته ما به عمره این کاره ایم . تو چند بار تا حالا کون دادی . من متخصص این کارام . اینو تخصص من میگه . فقط سرت رو این ور نکن که به دیدن کیر من هول نکنی . سوراخ کونشو کرم مالی کرده و کیرمو به سوراخش فشار دادم .. -دخترم ببخش که جلوی دهنتو دارم . ببخش منو که دارم این کارو می کنم خودت خواستی .. خودت مایل بودی . کف دستمو روی کسش می کشیدم . خیلی خوشش میومد . دستمو از جلو دهنش گرفتم .. کیرم مدتها بود که یک خوراک تازه و جوون و آبدار می خواست . فکرشو نمی کردم یه کون هیجده ساله به گیرم بیفته . خیلی تپل بود . کونش سفت و تازه بود . موریزه های نتراشیده و آکبندی داشت . کسشم موهاش تازه بود . دستی که روی کسش کشیدم و با موهاش بازی کردم نشون می داد که کسش هنوز تیغ انداخته نیست . یه پهلو کردم کیرمو همچنان به سوراخ کونش فشار می دادم . لبامو گذاشتم رو سینه هاش . سر کیرم رفت توی کون خجسته .. هم دردش میومد هم خوشش . لباشو گاز می گرفت .. می دونستم یه بار به افشین هم کون داده . اونا رو در یه اتاق خلوت دیدم بودم ولی لباس تنشون بود . اما افشین محال بود با دختری  تنها بمونه و اونو نگاد . اونو رو تخت درازش کردم .. از نو کردم توی کونش .. کاملا لختش کرده بوم .  تا اونجایی که به کونش فشار نیارم و کیرم از اون داخل در نیاد سر تا پاشو غرق بوسه کردم . دیگه ترسیدم که معطل کنم .. پس از سالها یه آب جانانه ازم خالی شد .. -آخخخخخخخ خجسته جون بخور بگیر این چیز طبیعی رو داشته باش . - اووووففففففف این آینه وجودی توست میری جلو آینه که چی بشه . چی بشه .. اوووووففففففف ..هنوز قلقلکم میاد .. با صدای نازک و دخترونه ای گفت ..-کمرم درد گرفته .. راستش دو چیز به ذهنم رسیده بود -عزیزم کمرت به خاطر فشار من درد گرفته یا به خاطر فشار هوس ؟ .. سکوت کرده بود . جون خودش مثلا شرم داشت . فهمیدم که به خاطر هوسه .. کس کوچولوشو که گاییدن داشت گذاشتم توی دهنم . -اووووووههههههه .. شوهر خاله بخورشششش .. جوووووون .. بخور .. کوچولوست .. نمی خوای من عروست بشم ؟.. دلمو برده بود . کس لقمه ای اونو گذاشتم تو دهنم .. اونو یه جوری میکش زدم که خیلی زود ار گاسم شد . .. از اون به بعد من و خجسته همیشه با هم سکس می کردیم . هوس اینو داشتم که اونو از کس بکنم . خودشم چند بار به من پیشنهاد داد ..ولی من پیشنها د دیگه ای براش داشتم . اولا ازش قول گرفتم که من تنها معشوق زندگیش باشم بعد این که اون طوری اخلاقشو عوض کرد که همسرم ازش خوشش اومد و افشین هم قبولش کرد .. اونا عقد کردن و دیگه همون شب که خجسته جون زن شد و بی بکارت , فرداش افشین رفت دانشگاه .. همسرمنم که معلم بود رفت واسه تدریس و عروس خانوم که فعلا توی خونه ما بود تا درس افشین جون تموم شه , توی بغل من .. من و اون به آرزومون  رسیده بودیم . همش از این می گفت که آرزوشه که کیر منو یه روزی توی کسش ببینه . می گفت کیر من خیلی کلفت تر و جوندار تر از کیر افشینه . خودمو کشتم تا افشینو راضی کردم که اونو بگیره و کلی وعده و وعید هم بهش دادم و گفتم که خجسته اون آدم سابق نیست و حتی من و خجسته خیلی فیلم اومدیم .. بهش گفته بودم که کارایی رو که زن و پسرم دوست دارن انجام بده .. در هر حال اولین روز زندگی مشترک پسرم و خجسته بود که افشین رفت واسه امتحان میان ترم و من و خجسته افتادیم به جون هم .. -حالا نخورش .. دیگه بی طاقت شدم . می خوام مال تو باشم  بابایی می خوام مال تو باشم .. بذارش تو کسم .. بذار .. هیجان داشت منو از پا مینداخت . راستی راستی داشتم فکر می کردم که اون زن منه .. اصلا نمی  شد کس این دختره رو دید . دو تا ماچ آبدار از رو کس نقلی اون بر داشتم . -بابایی موهای کسمو اصلاح نکردم گذاشتم تو برام انجامش بدی ولی کاش دختری منو تو می گرفتی .. -فرقی نمی کنه من و افشین نداریم فقط چیزی بهش نگو .. از تماشای کس خجسته سیر نمی شدم .  قبل از کیر انگشتامو کردم توی کسش و اون همچنان جیغ می کشید . -بکن منو .. صبر ندارم تحمل ندارم . چند بار سر کیرمو به لبه های کس خجسته مالوندم و یک آن کیر رو فرستادم  توش .. -بابا نترس .. اگرم آبت اومد می دونم چه جوری بچه رو بندازم گردن افشین .. خیلی حال می داد گاییدن کس ناز و تنگ خجسته .. خیلی ناز شده بود . همون میکاپشو واسه من حفظ کرده بود وبهتره بگم دوباره خودشواون شکلی در آورده بود . با لباس عروس اومده بود به بستر می خواست بگه من شوهر واقعی اون هستم .روش سوار شدم -بابا خیلی خوشم میاد لذت می برم .. اووووووففففف نمی دونم چرا کسمم دردش گرفته و خوشم میاد بابامحکم تر بذاربیشتر دردم بگیره .. سینه هامو چنگش بزن .. اونو بوسیدم و  سینه هاشو خیلی آروم فشارش گرفته و با حرکات کیرم یواش یواش اونو به ار گاسم رسوندم .. با یه فریاد و داره میاد خودشو به عالم خلسه و آرامش بعد از سکس سپرده بود .. ولی من تا دوساعت داشتم با هاش سکس می کردم و دوبار هم ارضاش کردم .. یه بار توی کسش خالی کردم و بار دوم از اونجایی که سینه هاش  آتیشم داه بود هوس اونو کردم که لای سینه هاش بریزم . -آخخخخخخخ چه سینه هایی ! دلم می خواد همیشه این جور تازه بمونه .. کیرمو میون سینه هاش قرار دادم .. حرارت جفت سینه  کیرمو ذوبش کرد .. چه لذتی می برد وقتی آب کیرمو رو سینه هاش می دید . دستشو رسوند بهش و مقداری از اون آبو گذاشت دهنش و خورد .. کیرمو گرفتم سمت دهنش و گفتم یه مقدار روش نشسته و اون داخل هم هست . اگه هنوز اشتها داری اصل و تازه و توی لوله مونده رو بخورش .. -اووووووههههه کیرم .. عالی میک می زنی .......چند وقت بعد به من گفت بار داره و احتمالا بچه مال منه ..معمولا زنا در این جور محاسبات اشتباه نمی کنند ولی نمیشه رو حساب احتمالات حساب کرد و با احتمالات زندگی کرد . مراقب کارای اون بودم .  خجسته خیلی خانوم و خواستنی و سر به زیر و عاقل شده بود . همونی که همه می خواستند .. من شوهر خاله , پدر شوهر , و معشوق اون بودم و شایدم بابای بچه اش .... پایان ... نویسنده .... ایرانی 

3 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام داستان با حالی بود دمت گرم ولی ای کاش ادامه دار بود.بازم از این داستانها بنویس موضوع جالبیه ومیدونم طرف دار داره.ممنون

ناشناس گفت...

سلام داستان با حالی بود دمت گرم ولی ای کاش ادامه دار بود.بازم از این داستانها بنویس موضوع جالبیه ومیدونم طرف دار داره.ممنون

ایرانی گفت...

با درود ..چشم ! حتما در آینده بازم از این داستانها می نویسم و چون یک نفرم و سلیقه ها مختلفه منم از هر مدل می نویسم . ولی خودم بیشتر طرفدار سوژه های ابتکاری و جدیدی هستم که حالا ممکنه اثراتی از حال و هوای سوژه های قدیمو داشته باشه ولی باور کن همون ابتکاری ها رو هم وقت نمی کنم . با سپاس از همراهی و توجه شما ...ایرانی