ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 50

خب حالا باید می رفتم سر وقت اون خونه ای که هنوز به اسم فتانه هست و چند روز پیش هم در اطراف استخر و داخل اتاق خوابش عذابها کشیدم . باید می دیدم کار این عاشق و معشوق به کجا کشیده . ظاهرا فتانه چند روز پیش رفته بود یه زرگری .. پس اون قسمتی از طلاهاشو فروخته و داده به این بچه سوسول . حالا به چه بهونه ای ازش پول گرفته رو نمی دونستم . هر چی بود ناز شستش . بیشتر سرمایه ای رو که بهش داده بودم ازش پس گرفتم این یه مقدار رو هم به عنوان آموزشی پیش خودش  نگه داشته باشه بد نیست . چیزی که از من کم نمیشه . از من اون قدر کم شده که دیگه نمی تونم تصورشو بکنم . به اندازه کل ثروت دنیا ازم کم شده . آخه اون دنیای من بود . همه چیز من بود و من همه چیزمو از دست داده بودم  نههههههه نههههههههه خدایا .  آغاز شب به یه بهونه ای از خونه خارج شدم . و این که دو ساعت بعد می خوام بر گردم . می دونستم در این فاصله نمیره به دیدن معشوقش . حالا شاید تلفنی با هم حرفی بزنن .این قسمت فیلم در  اتاق خواب ویلا  اون چیزایی رو که در فیلم خونه دیده بودم تایید کرد .. البته فیلم اولو که مربوط به سه روز قبلش بود رد کردم و بعد به فیلم دوم رسیدم که بعد از جریان صحبت اون زن با فتانه بود ..  این فیلم خیلی شفاف به نظر می رسید ..  -فتانه چی شده کشتی هات غرقه -از خودت بپرس . ببینم دیگه پول نمی خوای که اون یه مقدار پولی رو که برای خرید آپار تمان کم داری تامین شه .. -نه دستت درد نکنه فعلا کافیه .هر وقت نماینده مون پولو برام حواله کرد پست میدم . اگرم بیشتر خواستی و بهره شو خواستی بهت میدم . -ببینم بهره شو بده به مهشید جون اون بیشتر نیاز داره . واسه لحظاتی سکوت عجیبی بین اونا حکمفر ما شده بود .. -عزیزم من نمی دونم چرا بعضی ها با زندگی آدم بازی می کنن . مهشید یکی از بستگان دور ماست که هر چند وقت درمیون میومد امریکا .. آخه خواهرش اونجاست . با هم آشنا شدیم ..اون خودش به خودش وعده و وعید داده .. تازه  جریان اون بر می گرده به قبل از آشنایی با تو . من حالا باهاش کاری ندارم . -دروغ نگو تو داری فریبم میدی . من همه اینا رو می دونم . -عزیزم به جون تو که از همه دنیا بیشتر دوستت دارم اصلا از این حرفا نیست  .. -نه به من دست نزن . من خودمو مفت باختم .. -فتانه عاشقتم .. نفهمیدم با این کل و کشتی گرفتنها و نمی خوامها چطور شد که اون و زنمو دیدم که کاملا لخت دارن توی بغل هم می غلتن . انگاری  این عوضی بازم فتانه رو خرش کرده بود . ولی می دونستم مهشید بیکار نمی شینه .. خیلی دلم می خواست اونا رو مینداختم به جون هم یعنی مهشید و مهرام و در نتیجه سه تایی شونو ... مهرام که دیده بود هوا پسه و هر لحظه امکان به هم خوردن همه چی هست تا اونجایی که می تونست در عشقبازی سنگ تموم گذاشت . فتانه اشکاشو ریخته بود . مهرام ناز کشیدنهاش شروع شده بود .. اونو آرومش کرد . زنی رو که همه چیزشو باخته بود و جز این که به اون اعتماد کنه راه دیگه ای نداشت . خیلی بد بخت بود این فتانه . آخه اون چه ارزشی می تونست داشته باشه .. پاهای فتانه رو انداخت رو دوشش و و اونو بلندش کرد طوری که فتانه پاهشو دو طرف پهلوهای مهرام قرار بده .. از رو تخت پا شد و وسط اتاق قرار گرفت .. این یه تیکه شفاف تر از قسمتای دیگه افتاده بود . طوری فتانه رو بغلش کرده بود و کونش رو به دور بین زوم کرده بود که به روشنی مشخص بود که داره کس فتانه رو می کنه .. قالب کون فتانه کاملا مشخص بود .. فقط ناله می کرد و جیغ می کشید .. حرفی نمی زد ..ظاهرا  هنوز دلش پر بود .. به دقت نگاه می کردم تا ببینم آیا خیسی های کسشو می بینم تا متوجه حالت  و لذتش بعد از این که این جریانو فهمیده بشم هر چند می دونستم تا حدودی خام شده . آخه زنا خیلی حساس و ساده دلن . مهرام رو هوا با نیرویی چند برابر دفعات قبل زنمو می کرد . می خواست اونو بیش از گذشته به خودش وابسته کنه و می دونستم که به خوبی هم داره موفق میشه ..-جوووووووون فتانه روز به روز خواستنی تر میشی .. کلی بچه میاریم . بچه من و تو .. دلتنگ ایران نباید بشی .. فربد رو بده به پدرش . این جوری نیست که نتونی ببینیش .. شر گویی های اون شروع شده بود . می خواست با این حرفا به زنم نشون یده که هر چی از مهشید شنیده باد هوا بوده . چرا زنا باید این قدر ساده باشن و زود فریب بخورن . چرا باید تا این حد اسیر احساسات خودشون باشن . فتانه جیغ زد که تمومش کن تموش کن .. اوووووووففففففف .. متوجه نشدم که آیا ارگاسم شده که تمومش کن یا این که حس سکس نداره ومی خواد زود تر بر نامه رو تموم کنه . لحظاتی بعد رو هوا و به همون صورت که کیر مهرام توی کس فتانه بود و کون فتانه در یه حالت قمبلی و رو به دور بین قرار داشت می دیدم که آب کیر مهرام چه جوری داره از بغلا  می ریزه . همون سر پا که کیرشو  بیرون کشید سرعت بر گشت منی زیاد تر شده بود .. حالا خیلی واضح تر می شد  فهمید که مهرام چقدر زیاد آبشو ریخته توی کس زنم .. داشتم دیوونه می شسدم ولی دیگه این حسی بود که باید با هاش می ساختم . می دونستم روزایی  که سرفتانه به سنگ بخوره در راهه .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی