ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 32

در یه حالتی بودم بین زمین و آسمون .. دستشو گذاشت زیر کمرم وبعدش منو  به حالت قمبلی کامل در آورد . کونمو از وسط باز ترش کرد . این واسم نقشه ها داشت . انگشتشو گذاشت رو سوراخ کونم .. -نکن نکن .. دردم می گیره .. مهیار نکن .. ولی با این حال  پاهامو به دو طرف باز ترش کرده یه استیل سگی تری به خودم گرفتم . پاهامو ستون قرار داده تا اون بهتر بتونه سوراخ کونمو لیسش بزنه . آخه زبونشو خیلی آروم رو سوراخ کونم می کشید . بعد لبای گرد کرده و غنچه شده شو حس می کردم که رو سوراخ کونم قرار گرفته و می خواد به زورم که شده میکش بزنه . ولی مگه میشه سوراخ کونو در حالت قمبلی میکش زد ؟ مگر این که طرف در یه حالت طاقباز کونشو رو به دهن مرد بگیره اونم در اون شرایط بازم سخته که بشه لبه های سوراخ کونو توی دهن جا داد .. ولی فقط همینو حس می کردم که خیلی خوشم میاد و لذت می برم . -اوووووووووووهههههههه من فدای اون سوراخ کونت بشم عزیزم . عشق من .. چقدر حالی به حالی شد .. یکی دوبار یه صداو بادی از مقعدم خارج شد که رفت به سمت دهن و صورت مهیار که خجالت کشیدم . -عزیزم دست خودم نیست این جوری که نشستم باد میره توی سوراخ کونم .. -هرچی هست واسم نسیم روحپروره . از این باد و صدا لذت می برم . خلاصه با این حرفاش تونست بیشتر دلمو به دست بیاره و بتونه منت منو بکشه که بهش اجازه بدم کونمو بکنه .. کیرش کلفت تر و بلند تر و تیز تر از شمشیر بود و در عوض صاف هم بود . -مهیار عزیزم یواش .. بیشتر از چهار سانت نشه .. -حالا اگه پنج سانت شد ایراد داره ؟ من که اینجا متر و خط کش با خودم نیاوردم . -اوووووووههههههه پسر بد جنس نشو دیگه وووووووووییییییی وااااااااایییییییی .. پاره ام کردی .. جرم دادی بکش بیرون .. قلبم داره در میاد .. ولی اون دستشو گذاشته بود زیر شکمم و در حالی که پهلومو اسیر دستش کرده بود یه فشار دیگه ای به کیرش آورد تا اونو بیشتر فرستاد توی کونم. سوراخ کونم به سختی باز می شد ولی حس کردم چند سانتی از کیرش بالاخره جاشو توی کونم باز کرده .. با دستاش کمرمو می مالوند .. دوست داشت حواسم بره جاهای دیگه و نق نزنم .. ولی درد منو دیوونه کرده بود . با دستاش کسمو مالش می داد . آبای کیر ش هنوز از کسم در حال خالی شدن بود .. -آههههههههه مهیار .. چقدر درشته .. -مال تو مال تو عزیز دلم . بگیر .. حال کن .. -یادم نیار خوشم میاد کیرت و کلفتی اونو حس می کنم ولی به شرطی که زیاد تکونش ندی . -این جوری که به من حال نمیده .. -قبوله  چند تا بزن و ولم کن .. -باشه خیلی داغ شده -تو که ده دقیقه نمیشه آبتو خالی کردی توی کسم -باشه .. مگه شقی کیرمو حس نمی کنی . کونت طوری قفلش کرده که راه فرار نداره . -می خوای آزادت کنم بگو -نههههههههه نههههههههه کونتو کنار نکش .. گذاشتم دقیقه ای رو اون جوری که می خواد با من حال کنه ولی خودم در عین تا حدودی حال کردن , خیلی عذاب کشیدم . . داغی و چسبندگی خاصی رو توی کونم حس می کردم . ثابت بودن کیر مهیار داخل کونم  سبب شده بود که در لحظه ای که داره توی کونم خیس می کنه فکر کنم که داره یه حرکت معمولی انجام میده . کیرشو کشبد بیرون . حرکت و خروج منی از کونم همراه با یه گرمای خاصی بود که انگار نسیم ملایمی هم در همون لحظه وزیدن گرفته . بعد از اونم ول کنم نبود . -آقا خوشگله بالاخره اجازه داریم که امشبه رو بخوابیم . -نمی دونم شاید جیمی به زنم فرصت  چش رو چش گذاشتن نده . -چه ربطی به من و تو داره . ما باید غصه خودمونو بخوریم . دیگه نفهمیدم چی شد . فقط صبح وقتی بیدار شدم که آفتاب در اومده بود . -من باید برم . خواهرام تعجب می کنن که چرا این قدر دیر کردم . -باور کن اونا خودشونم دارن حال می کنن -شاید حق با تو باشه . اما من باید سیاستمو حفظ کنم . -چه به درد می خوره . این جوری نه تنها از دیگران فرار می کنی بلکه از خودت هم در حال فراری . حق با اون بود ولی دوست نداشتم بگم که درست میگی . رفتم خونه یا همون سوئیت خودمون .  .. معلوم نبود خواهرام کجان . زود تر از اونا رسیده بودم. واقعا عجب استراحت و تفریحی داشتیم . خونه خودمون بیشتر می خوابیدیم . تا رفتم چش رو هم بذارم دیدم در می زنن . -وااااااییییی چه خوشگل شدی مهدیس .. ببینم تو خواب نداری ؟ بهت خوش گذشت ؟ -بد نبود .. ولی اون جوری که دوست داشتم شب تا صبح یه ضرب منو بکنه نبود . ولی اصلا سیر نشدم . با این که خیلی بیشتر از اینا دلم می خواست ولی تا حالا این جوری حال نکرده بودم . خیلی حال داد .  همش از تو می گفت . می گفت پاریسا ..پاریسا .. انگاری عاشقت شده .. -بس کن مهدیس .. شوهرت رو واسه ما جورش کردی کافی نبود حالا می خوای یه مرد اجنبی رو واسمون جورش کنی؟ . .. مهدیس یه دستی به لاپاش زد و گفت اینی که اینجا هست دیگه اجنبی و غیر اجنبی نداره ولی دستم به دامنت اون یه ویلای خیلی بزرگ با کلی تجهیزات در اطراف یا خود  پاتایا داره . به یه شرط راضی شده که دو روزی رو بریم اونجا بگردیم که تو هم با ما باشی . -حتما باید بهش حال هم بدم . -بیچاره چیزی نگفت . تو همش از این بر داشتها می کنی . من  و مهیار دفعه قبل یه بار رفتیم اونجا ولی یه ساعت بیشتر نموندیم . باغ بهشته .. خیلی حال میده . حتی اون فضا این قدر قشنگه که اگه عزرائیل بخواد بیاد اونجا جون آدمو بگیره اصلا جای نگرانی نیست . -من نمی تونم خواهرامو تنها بذارم .. یه چند ساعتو می تونم دور از اونا باشم ولی دوروزو نه ...-اگه جیمی قبول کنه که خواهرات بیان تو موافقی ؟ -مگه میشه تو یه چیزی رو بخوای و به دستش نیاری .. انگاری کیر جیمی بهت ساخته . آب رفته زیر پوستت..-اینو شوهرمم بهم گفته .. -حسودیش نشد که زنش زیر کیر یه مرد دیگه حال کرده ؟ -اونو دیگه خودش می دونه .. خودش رضایت داده ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی