ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 75

-متنفرم ..متنفرم ..از هرچه رنگ و بوی عشقو داره متنفرم . از خودم متنفرم . از زندگی از تو از ناصر از خودم متنفرم . تو مگه اینو نمی دونی .. صورت نادر از سیلی نوشین سرخ شده بود . نادر یه لحظه خواست بره و اونو به حال خودش بذاره . اما نتونست . نوشین مال اون نبود ولی همون که به اسم یک زن شرافتمند شوهر دار اسم یکی روش بود براش کفایت می کرد ولی حالا نمی تونست اینو ببینه که اون خودشو در اختیار یکی دیگه گذاشته باشه . داشت آتیش می گرفت . حقارتو تحمل کرد . -خیلی مسخره ای .. که داری حرفای مسخره می زنی . مگه ندیدی عشق چه بلایی بر سرم آورد . اون وقت تو میای و عاشق من میشی . از این خنده دار تر و مسخره تر حرف توی عمرم نشنیدم . نادر فکر نمی کرد که روزی برسه که  به خاطر دختری زنی اشک بریزه .. اما همون یک قطره هم از درددلش می گفت .. سکوت نادر نوشینو بیشتر عذاب می داد . اون دچار نوعی عذاب وجدان شده بود . -چرا حرف نمی زنی . یه چیزی بگو . به من بگو بی عرضه .. اصلا تو چیکار داری من می خوام چیکار کنم . -نوشین تو حالت خوب نیست . بریم دکتر .. یه قرصی دارویی مناسب حال تو بهت میده تو رو ردیفت می کنه .. -الان یه چیز دیگه ای منو ردیفم می کنه .. نیما باید بیاد و بفهمه که زنش باهاش چیکار کرده . باید بفهمه که شوهرم با من چیکار کرده و باید بفهمه که من واون با هم می خوایم چیکار کنیم .. حالا زن بیچاره مثل ابر بهار می گریست .. -واسه چی منو نمی زنی .. واسه چی .. ناصر هم می گفت عاشق منه  . چند روز اول بود . همه چی زود خوابید .. من باید خیلی زود تر از اینا تلافی می کردم . بازم رفت تا برای نیما زنگ بزنه . نادر مچ دست نوشینو گرفت .. -بسه دیگه .. بهت اجازه نمیدم که این کارو بکنی . وقتی بهت گفتم دوستت دارم تا آخرش هم هستم . حالا می خوای مردا ی دیگه رو واسم مثال بیاری صاحب اختیاری . منم زنای زیادی رو می شناسم که اونا هم به شوهراشون خیانت کردن . مثل همین نلی . -دستمو ول کن . -من اجازه نمیدم . بازم بزنمت .. ؟ اگه من بخوام اجازه این  کارو بهت نمیدم . ولی اگه تو حس می کنی  این کارت درسته من نمی تونم به خودم اجازه بدم زنی که عاشقشم و دوستش دارم قدم خلاف بر داره .. -چی داری میگی . خوب موقعی رو واسه اظهار عشقت به من پیدا نکردی .. خب به من بگو کی این کارو انجام بدم . به من بگو . یعنی اگه یه وقت خوبی رو انتخاب کنم تو هم به من میگی که دوستم داری ؟ نوشین از شوهرت جدا شو .. من با توام .. نوشین قهقهه زدنهاشو شروع کرد ..- مثل اسبایی که داغشون می زنن  یه داغی هم می زنن رو پیشونی ما و میگن زنان مطلقه کم بها .. -نوشین این حرفو نزن . من عاشق تو و شخصیتت شدم . این تو نیستی که رویروم قرار گرفتی -این روح یک شیطانه نادر .. مردا همه شون پستن . خیلی هاشون تظاهر به خوبی می کنن . ولی این طور نیست فقط به خاطر اینه که کارشونو پیش ببرن . نوشین یه لحظه یه فکر عجیبی به سرش افتاد . ..  حس کرد که اگه با نادر باشه احتمال رسوایی اون کمتره . از طرفی می تونه آروم بگیره .. -پسر من می خوام تو رو به آرزوت برسونم . تو باید جور نیما رو بکشی . تو باید با من باشی . من اون کاری رو که می خواستم به نیما بگم که انجامش بده حالا از تو می خوام که انجامش بدی .. رنگ از چهره نادر پرید .. نوشین ادامه داد .-چیه باورت نمیشه که این قدر راحت در اختیارت قرار گرفته باشم ؟ مگه همینو نمی خواستی ؟ شما مردا جز این دیگه چی رو می شناسین . -من نیستم نوشین . نمی خوام بازیچه تو باشم . -حرفای گنده تر از دهنت می زنی .. -نوشین . تو الان کنترل اعصابت دست خودت نیست . داری پرت و پلا میگی و یک قسمت از مغزت داره از کار میفته . .. زن برای نیما زنگ زد .. -الو سلام من نوشینم ..این بار نادر با خشونت مچ دست نوشینو گرفت .. -نیما جون . باشه بعدا برات زنگ می زنم . -نوشین من تو رو دوستت داشتم و دارم . ولی نه این که بخوام این جوری تصاحبت کنم . برای من تو همون زنی هستی که میشه بهت اعتماد کرد . به وفاداری و صبر و استقامتت . به پاکی و نجابتت . -آخر نیاز مردا سکسه .. تو به آخر نیازت می رسی و من به نیازی که بتونم خودمو تسکین بدم . من دارم می میرم . من تشنه انتقامم .  حتی اگه اون نفهمه . می خوام پیش خودم آروم شم . این مزد وفاداری و پاکی من نبوده . برام مهم نیست فکر کن بک زن کثیفم . فکر کن بک هرزه ام ولی ....-نوشین  راست گفتی این آرزوم بود که روزی تن بر هنه تو رو در آغوشم داشته باشم .. ولی نه این جوری . دلم می خواست که تو هم عاشقم باشی . چشم به راه و منتظرم . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی