ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 52

ببینم تو مهرامو دوستش داری .. هنوزم دوست داری اونو ؟ -راستش دیگه حس می کنم دوست داشتن اون فایده ای نداشته باشه . مردی که خیانت کنه و بعد از بخشش دوباره هم این کارو انجام بده لیاقت اونو نداره که دوستش داشت . ولی دلم برای خودم می سوزه که صادقانه به اون دل بستم . -ولی حدس می زنم اون به شما پول داده . -من مث اون کلاه بر دار نیستم که بخواد سر زن شما شیره بماله . من این پولایی رو که به من داده پیش خودم نگه داشتم تا برای زندگی مشترکمون خرج کنیم و تا چند روز قبل فکر می کردم تمام این پولا مال خودشه -ولی فکر کنم بیشترشو از همسر من گرفته باشه .. اما ظاهرا باید در این چند روزه اینو متوجه شده باشین که اون این پولا رو از کجا تهیه می کرده . -آره اینو میشه به حساب اشتباه من گذاشت که با این حال به خاطر علاقه ای که به بودن با اون داشتم و این که ممکنه واقعا راست گفته باشه و از همسرت دست بکشه یه خورده تخفیف اومدم ولی پول زیادی هم نیست می تونم به شما پسش بدم .. -این پولا برای من ارزشی نداره . شاید شما خیلی زود متوجه شده باشین که عشقتون داره بهتون خیانت می کنه . قبل از این که باهاش از دواج کرده باشین . قبل از این که ازش صاحب فرزندی شین و سالهای سال زندگی مشترکی داشته باشین . اما من تمام زندگیمو گذاشتم رو اون . خیلی خوب بود . نمی دونم چرا ..یک انسان خیلی پیچیده هست و اصلا نمیشه اونو شناخت . گاهی جونشو واسه مرامش میده واسه مرام پاکش .. واسه این که نشون بده اهل خیانت نیست آدم سالمیه .. جانشو بر سر ایمان و آرمانش میذاره اما گاهی این آرمانها یه جایی یه تحولی پیدا می کنن . بدیها واسش تبدیل به خوبی ها و خوبی ها تبدیل به بدی ها میشن . نگاهی به من کرد و گفت خوب بودن مهم نیست خوب موندن مهمه .. می دونم شما ضربه بیشتری خوردین .. حاضرم هر کاری که از دستم برمیاد برای گوشمالی اونا انجام بدم . و این که این پسره بعد از من و زنت کس دیگه ای رو فریب نده . -البته اگه بتونه این دور و برا آفتابی شه . محیط ایران واسش مناسب نیست .. -یه آدم کثیف همه جا کثیفه ..فرهاد خان .. فکر نکنین زنای اون طرف آب بدن و ما خانومای ایرونی همه مون خوبیم و پاکیم و مقدس .. خوب و بد همه جا هست . خیلی از ما زنای ایرونی عین زاغایی هستیم که رفتیم راه رفتن کبکو یاد بگیریم راه رفتن خودمونو هم فراموش کردیم . -من به اندازه کافی مدرک دارم که حال اونا رو بگیرم . می تونم اذیتشون کنم . ولی اول  می خوام اونا رو بلرزونم . می خوام  هسر کثیفم این دندون کرم خورده مو قبل از این که بندازمش دور متوجهش کنم که این راهش نبوده و راهی نبوده که برای زندگی خودش انتخاب کرده . انسان دلش خیلی چیزا می خواد . بشر تنوع طلبه .. اگه می خواد رو همون خصلت تنوع طلبی خودش بمونه پس برای چی تشکیل زندگی میده . می تونه به همون صورت مجرد بمونه . اگه فرزندی می خواد می تونه بچه هم بیاره . حالا ما اسم اون فرزند رو می ذاریم حرامزاده ولی خودش طبق اصولی که بهش اعتقاد داره اون بچه براش پاک و عزیز و مقدسه .. و خودش هم به عنوان یک مادر می تونه برای فرزندش عزیز باشه . دیگه زمین و زمانو به هم می بافتم .. اصلا معلوم نبود چی دارم میگم . طوری شده بود که یه لحظه حس کردم سرم به سر و صورت مهشید مماس شده اونم متوجه نبود خودمو عقب کشیدم و یک آن یخ شدم .. خدایا این زن این جا چیکار می کرد .. با کی کار داشت . نمی دونم چرا داشت این جوری نگام می کرد . راستش اون لحظه من این حسو داشتم که اونم می دونه که مثلا من واسه چی دارم با مهشید حرف می زنم یا این حسو نداشتم که اون این طور فکر کنه که چرا من با این زن خلوت کردم . اون مات و مبهوت و با نوعی خشم نگام می کرد .. سرشو انداخت پایین و به سرعت از اونجا دور شد .. از جام بلند شدم . رفتم سمتش -بیتا خانوم امری داشتین ؟ -نه عرضی نداشتم . شما امرتونو با اون خانومی که کنارتون نشسته  در میون بذارین .. اصلا چه ربطی به من داره . من مستاجر شمام . می خواستم یه سری به فتان جون بزنم اومدم یه چند دقیقه ای اینجا بشینم .. -بفر مایید من الان کارم با این خانوم که تموم شد با هم میریم . -من دیگه با شما جایی نمیام . .. رفت و پشت سرشم نگاه نکرد . از بس در عالم خودم بودم نخواستم زیاد فکرمو در گیر کنم .. دیگه مسائل مربوط به فتانه مغزمو فکرمو از کار انداخته بود . -ببینم شما هم آره ؟ -منظورتون چیه مهشید خانوم .. -این خانوم دوست دختر شما بود ؟ از این که ما رو با هم دیده ناراحت شده بود .. تازه دوزاریم افتادکه اون از کجا بدونه که من و مهشید برای چی با هم خلوت کردیم . از کجا بدونه که من نظر خاصی نسبت به مهشید ندارم . تازه این جا ایرانه و وقتی یه مردی با زنی در یه جای خلوتی حرف می زنه هر کی که می بینه یه بر داشت خاصی می کنه . چقدر بد شد حالا اون راجع به من چی فکر می کنه . حتما فکر می کنه که من به دوستش فتانه خیانت می کنم .. پس این که گفت اصلا چه ربطی به من داره منظورش همین بود . خیلی بده همه چی بر عکس جلوه کنه و یه بیگناهی گناهکار جلوه داده بشه ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی