ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 74

سینا باز هم با مادر و خواهرش تنها مونده بود و هنوز هم از پدرش خبری نبود . سارا واسه بازگشت سینا لحظه شماری می کرد . ولی از این که می دید ساناز هنوز بیداره و داره دور و بر داداشه می پلکه حرص می خورد از این که چرا نمی ذاره اونا به کارشون برسن . از طرفی سینا هم که هیجان سکس با نیره و کاسبی سنگین فردا  فکرشو مشغول کرده بود فقط به راهی فکر می کرد که بتونه امشبه رو از دست مادر و خواهرش خلاصی پیدا کنه . هرچند اون برنامه ای رو که با مادره داشت با خواهره نداشت ولی گاهی وقتا اونم بیش از  حد کنه می شد .. سارا در این چند ساعتی که سینا نبود دو بار دوش گرفته بود . چند بار رنگ روژلبشو عوض کرده بود .. لباسا شو پی در پی تغییر می داد . یه پیراهن نرم شبیه دکلته تنش کرد . به رنگ پوست پیازی براق ... بعد از این که آخرین حرکات آرایشی رو رو خودش پیاده کرد سعی کرد که دیگه ساناز اونو با این شرایط و حالت نبینه . آخه دختره حتما تعجب می کرد که چرا مامانش به این شکل و شمایل در اومده . تازه باباهه هم که قرار نبود شبو بیاد خونه . اصلا معلوم نبود این مرد کجاست . جای دیگه زن داره .. خانوم بازی میره یا تفریح دیگه ای داره .. -ساناز! تو یا درساتو بخون یا بگیر بخواب -اگه داداشم نبودی یه چیزی می گفتما -حالا نمی خواد چیزی بگی . مودب باش -اووووووووویییییییییی تو منو دیوونه می کنی . بشین یه چهار تا کلام حرف بزنیم . نگفتی چیکار کردی . بعد از ظهری کجا بودی -تازه بهت گفتم با دخترا نبودم . منتظرم یکی از اون همکلاسای خوشگلتو که خودت می دونی روحیه اش خوبه و در آن واحد با دو نفر دوست نمیشه رو برام ردیفش کنی .. حالا دو تا هم شد ایرادی نداره . اگه یکی شون در دسترس نبود بتونم از وجود یکی دیگه مستفیض شم .. اینو که گفت خواهره رفت پی کارش .. مادر در اتاقشو باز کرد .. -عزیزم پسرم کجایی . چقدر منتظرت بمونم . خیلی لفتش میدی -مامان به این دخترت بگو.  دست از سرم ور نمی داره .. سینا وارد اتاق خواب شد -ماااااااماااااااان چی ساختی .. ! چی بودی و چی شدی ! خیلی خسته ای امروز .. -خودت خسته ای منو بهونه نکن . من تازه سر حال اومدم .. سینا می خواست بگه من باید برم سر کار باید بخوابم ولی وقتی شوق و ذوق سارا رو دید و این که کلا پس از چندین سال اونو تا این حد بشاش و خندون می دید دلش نیومد توی ذوق مادرش بزنه .. -سارا جون خیلی خوشگل شدی .. چشات چقدر قشنگ شده .. ابروهاتو لباتو .. دونه دونه همه جاتو .. -فدای تو .هر جای بدنم مال تو .. زود باش بذار تو .. -می بینم یه چیز من  زبونتو خیلی باز کرده و خوشحالم که تو رو این جوری خوشحال می بینم . شکاف سینه های سارا سینا رو تحریک کرده بود .دوست داشت مادره رو زودتر ار گاسمش کنه و استراحت کنه . سریع دستشو گذاشت روی سینه هاش .. -اووووووووههههههه  سینا .. عزیزم از همین حالا خیلی زود داری منو تحریکم  می کنی . -این سارایی که من دیدم حالی به حالی شده هست اونم از نوع درجه یکش .. -حواست به ساناز هست ؟/؟ -آرررررررره مامان گلم .. اگه ایرادی نداره من یک ساعتی پیشت می مونم و میرم اون طرف .. باشه ؟  می ترسم این دختره مشکوک شه .. -نههههههه نگوووووووو من دوست داشتم تا صبح کنارم بمونی .. دو تایی مون لخت همدیگه رو بغل بزنیم -اصلا فکر بابا رو کردی کارش معلوم نیست اون اگه سر زده بیاد خونه چی . -نهههههه امشبه رو زنگ زده گفته که فردا رو مرخصی گرفته رفته اصفهان می خواد ماشینشو عوض کنه . اونجا یه آشنا داره که مطمئنه .. -من از  کارای این بابا سر در نمیارم . نکنه بخواد یه مامان دیگه برام بیاره یا اصلا آورده باشه -فرقی هم نمی کنه . اصلا بیاره بهتره . اون وقت من و تو بیشتر می تونیم با هم باشیم .. سینا داشت به این فکر می کرد که اگه پدرش به این رفتار خودش ادامه بده دیگه براش فرصت تجدید قوا و استراحتی باقی نمی مونه . .- نوک سینه های تیزتو .. دستشو گذاشت رو پیراهن مادرش با یه حرکت نرم اونو از تنش در آورد . -اووووووهههههههه سارا جون کاملا بر هنه ای ؟ -سارا به طرفش قمبل کرد . سینا کف دست راستشو از پشت گذاشت رو شکاف کون مادرش . شستشو فرو کرد توی سوراخ کون و انگشت وسطیشو کرد توی کس  سارا .. -اووووووووفففففففف سارا جوووووووون این که خیسی رو از حد گذرونده .من با مامان خوبم چیکار کنم . بهم بگو دیگه ....-آخخخخخخخخخ دوست داشتم دو تا کیر داشتی و جای دو تا انگشتات می ذاشتی . ولی حالا یه خورده همین جوری بکن منو بکن .. اوووووووففففففففف ..کسسسسسم پس کی به کیر می رسسسسسم ؟ ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی