ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 54

-شما مردا خود خواهین . حس می کنین که دنیا برای شما آفریده شده . خداوند گفته که من این جهان رو در اصل برای انسان آفریدم . اون اشرف مخلوقاته . اون که نگفت زن یا مرد اشرف مخلوقاته . خیلی جاها به نفع شما مردا کار کرده ولی ما چون خدا رو قبولش داریم دلیلاشم قبول می کنیم اما هرگز نگفته که شما مردا بر تر از زنایین .. نگفته که می تونین خیانت کنین .. نگفته که می تونین بدی کنین .. بیتا از کوره در رفته بود . خیلی حرفایی رو که شاید هنوز زود بود بهم بگه و صمیمیت ما هنوز به اون درجه نرسیده بود که بیانش کنه بر زبون آورد .- حالا من حس می کنم که دوستم فتانه تا چند وقت دیگه سر نوشتی مث سر نوشت منو پیدا می کنه .. -بیتا خانوم ..خیلی بده که آدم قضاوت خودشو بسپره به دست چشاش . خیلی بده که آدم این جور قضاوت کنه . شاید واسه اینه که هنوز جامعه ایران اینو هضمش نکرده که یک زن و مرد غریبه هم می تونن در مورد مسائل خاصی با هم حرف بزنن . به نظر شما به غیر از عشق و هوس عامل دیگه ای نمی تونه وجود داشته باشه که یک زن و مرد رو کنار هم بنشونه ؟ مثل یک نیاز مشترک به شخصی که در ار تباط با اوناست ؟ فقط نگاه کردی که من دارم با اون زن حرف می زنم و این بر داشتو داشتی ؟ اونم این همه جا رو میام و نزدیک خونه ام با این خانوم حرف می زنم ؟ دیگه در اثر عجله بود .. -برای من مهم نیست . من فضول نیستم ولی نمی دونم چرا وقتی که شما رو دیدم یه احترام خاصی رو نسبت به شما حس کردم . -حالا دیگه اون احترامو نداری ؟ -نمیدونم . اگه یه جای دیگه ای پیدا کردم و خواستم از اینجا برم شما که ناراحت نمیشی .. -نه هر طور که راحتین . می خواستم تا آخرین لحظه صبر کنم و در مورد خیانت فتانه چیزی بهش نگم ولی دیگه وادارم کرد که در این مورد تصمیمی قاطع بگیرم و خیلی خلاصه واسش تعریف کنم . -من وقت شما رو نمی گیرم . راستش چند ساعت منتظر شما بودم شما خسته این .. فکر می کنین چه اهمیتی می تونه داشته باشه که بخوام به شما ثابت کنم که من بی گناهم . نباید در مورد من این جور فکر کنین . فکر می کنین خدای نخواسته منم از اون آدمایی ام که می خوام  شما رو یک طعمه به حساب بیارم ؟ منو ببخشید که خیلی رک دارم میگم . راستش زندگی برام دیگه ارزشی نداره .. حتی این خونه ..حتی حاضرم بدمش به تو و برم پی کارم .. تنها دلخوشی من پسرمه .. تازه راستش دلم به اونم خوش نیست فقط دلم واسش می سوزه ..اگه من در این دنیا نباشم پدر و مادرم می تونن ازش مراقبت کنن ولی دیگه اونا پیرن . شاید نتونن با نیرویی تازه و جوون یک جوونو آموزش بدن تر بیتش کنن . من باید بالا سرش وایسم ..ولی تنها دوای درد من مرگه .. این که دیگه در این دنیا نباشم .. خلاصه کنم . کاملا بر عکس فکر می کنی . این فتانه هست که به من خیانت کرده . جسم و روحشو در اختیار مرد دیگه ای گذاشته .. بیتا چند بار سرشو به این طرف و اون طرف تکون داد که یعنی حرفامو باور نداره -برام مهم نیست باور کنی یا نه .. فقط حرفمو زدم . خواهش می کنم چیزی بهش نگو که من همه چی رو می دونم . خیلی خلاصه موضوع مهشید و مهرامو بهش گفتم ... یه نگاهی به لپ تابش انداخته و گفتم خط اینترنت داری ؟ .. -اجازه دارم ازش استفاده کنم ؟ نمی خوام جسارتی کرده باشم .. فقط می خوام یه فیلمی رو نشونت بدم یه صحنه هایی رو .. خیلی زننده و زشته ..فقط تا دو دقیقه اولشو می تونی ببینی .. بعدش از بر نامه خارج شو .. من خودم این جا کنارت هستم .. وارد جی میلم شدم و یه تیکه از فیلمی رو که اونجا ذخیره کرده بودم نشونش دادم . از لحظه ای که مهرام وارد خونه ام شد .. حرفاشون هم طوری بود که نشون می داد دارن منو دور می زنن . حدود پنج دقیقه صحنه ها مجاز بود .. من فکر می کردم فقط دو دقیقه رو میشه دید .. یک آن که حس کردم رفتن برای بوسیدن هم , از بر نامه خارج شدم . بیتا شوکه شده بود . انگار نمی تونست باور کنه . شایدم نمی خواست که باور کنه . -منو به خاطر این جسارتم می بخشید ..-پس به خاطر همین بود که خواستی تلافی کنی ؟ .. بر و بر نگاش کردم . دلم می خواست سرشو میون دستام می گرفتم و می کوبوندم به دیوار .. -به نظر شما من آدمی هستم که به خاطر انتقام و فرو نشوندن عقده های درونی خودم یکی دیگه رو نابود کنم ؟ به یاد بد بختی هام افتادم . اشک یک مرد به این راحتی ها از سینه اش خارج نمیشه مگر این که تمام وجودش درد باشه .. احساس پژمردگی می کردم .با صدایی بغض آلوده و چشمانی پر از اشک گفتم  -این که در مورد من چه عقیده ای داشته باشی دیگه برام مهم نیست ..مهم اینه که خودم می دونم در برابر این درد,  دل کسی رو به درد نیاوردم .. به طرف درب خروجی رفتم .. -پس اون کی بود؟ .. -دوست دختر دوست پسر زنم ...از خونه خارج شدم .. در حالی که بغض سد گلو شکافته اشک از چشام جاری بود بدون توجه به فریاد های آقا فر هاد آقا فر هاد  بیتا , از اون محیط دور شدم .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی