ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من و نلی و عمه اش 1

من ونلی همکلاسای دانشگاهی بودیم .. من بیست و دوسالم بود و اونم دو سالی رو ازم کوچیک تر بود . البته اون هنوز از دواج نکرده بود ولی دیگه راه عبورش باز بود و هرچند وقت در میون یه بار می کردمش . اصلا نیازی به این نداشتم که درس بخونم . چون پدرم پولدار بود و تو کار ساختمون سازی و خرید و فروش املاک بود . منم که کارم بود تقلب کردن از این و اون و ناپلئونی قبول شدن . خلاصه عروسی یکی از بستگان دعوت بودیم که دوستام بهم گفتن اون زنی رو که خیلی سکسی پوشیده پاهاش تا انتهای باسنش لخته و متاهل هم هست خیلی اهل حاله و تا اونجایی که خبر دارن به یکی دو نفر داده .. -ببینم یچه ها خوشم نمیاد جنده بکنم آدم مریض میشه -پسر اون خیلی با حاله جنده کجا بود . تا اونجایی هم که می دونم اون عاشق اینه که با پسرای چند سال جوون تر از خودش دوست شه .. بیشتر با هاشون دوست میشه و حرف می زنه فقط یکی از دوستام می گفت که مخشو کار گرفته اونو کرده .. خیلی هم تند می رقصید و همش دوست داشت جلب توجه کنه .. جوووووووون چه کونی داشت .. منم که خیلی خوش تیپ بودم و اندام ورزشکاری داشتم . و یه سه چهار سالی رو بزرگتر از سنم نشون می دادم . حس کردم که نگین با این که شوهر داره ولی خیلی حشری نشون میده .. ده سالی ازم بزرگتر بود .. با هم رقصیدیم .. -به نظرت خیلی گرم نشده ؟ نیما ؟ -نمی دونم . میگی چیکار کنیم . -خیلی دوست دارم بریم یه هوایی بخورم . از تالار اومدیم بیرون و رفتیم به فضای باز .. به اصطلاح فضای سبز . هرچند به تاریکی خورده بودیم . از من در مورد دوست دخترام پرسید .. -خب دیگه این دوره زمونه نمیشه به هر کی اعتماد کرد . ولی دیگه نگفتم که  با بعضی هاشون رابطه خاصی داشتم .یه گوشه ای در تاریکی روی نیمکتی نشسته بودیم . پام از یه طرف به پای بر هنه اون چسبیده بود . خیلی راحت با همون شرایط بدون این که مانتو تنش کنه اومده بود بیرون . محیط خیلی دوستانه و بی خطر بود . کاش پا های منم لخت بود .. یه حس خوبی داشتم . دستشو گذاشته بود رو پام . منم دوست داشتم این کارو انجام بدم خیلی آروم دستمو گذاشتم رو پای لختش حدود یکی دو وجب با کسش فاصله داشتم می تونستم از زیر دامنه پیر هنش دستمو برسونم بالاتر و به قسمت کسش . آروم آروم همین کارو کردم .  معلوم بود که اونم دلش می خواد . هر چند دستای ما تا حدودی مانع پیشروی هر دومون شده بود ولی تا اونجایی که می تونستیم کار مونو پیش می بردیم . -آهههههه نکن .. نکن .. کسش حسابی خیس کرده بود . دستش رو شلوارم شل شده بود . نشون می داد که اون دیگه داره به اوجش می رسه . نگین عاشق کیر های جوونه . خودشم بی اندازه زیبا بود . هیکلی درشت و توپ داشت . نیمی از سینه هاش بیرون زده و در تاریکی حالت سفیدی اون مشخص بود .. چه حالی می داد وقتی که نسیم ملایمی گونه هامو نوازش می داد و من دستم از کناره های شورت رو شکاف کسش قرار گرفته بود . نمی دونم چرا یهو داشت از این حرف می زد  آیا دوست دختر دارم یا نه .. -راستشو بگو تا حالا از این کارا با دوست دخترات کردی ؟ -آخخخخخخخخ نههههههه نهههههههه .. -با من می کنی ؟ -اووووووهههههه  آرررررره نلی جون آررررررره .. زیپ شلوارمو باز کرده  تا بتونه دستشو بذاره اون داخل با کیرم بازی کنه .. وقتی دستش به کیرم رسید طوری باهاش ور رفت و بازی کرد که همون داخل شلوار خالی کردم .. -پسر تو که از من حشری تری .. -آره ولی به اونی که می خواستم نرسیدم .. -نگین نگین .. -اوووووههههه شوهرمه . اون اصلا قرار نبود امشبو بیاد اینجا .. فدات نیما جون .. برو یه جایی قایم شو .. من رفتم یه گوشه ای تا شوهر نگین مشکوک نشه .. حالا نمی دونم دستای چسبناک  آغشته به منی رو چطور تمیزش کرد اون دیگه پای خودش .... ولی چند دقیقه بعد که یادم اومد چه طعمه و لقمه ای رو از دست دادم حالم گرفته شد ولی با خودم گفتم وقتی که برم بالا شماره موبایلشو می گیرم . خیلی کمرمو سست کرده بود . طوری با کیرم بازی کرده بود که تمام وجودمو به لرزه انداخته وقتی هم که اولین پرش آب کیرمن آبمو خالی کرد طوری ماهرانه کیرمو می مالوند که تا اونجایی که می شد هوس منو خالی کرد . ده دقیقه بعد هوس  اینو داشتم که ای کاش کنارم بود و می تونستم اونو بکنم .. وقتی که رفتم بالا و اونو ندیدم و گفتند که با شوهرش رفته انگاری که یه سطل آب یخ رو سرم خالی کرده باشن ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی