ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 71

میگن آب از کوچیکه -ولی دیگه نگفتن که آب کیر از کوچیک شروع میشه . این که رسمش نشد تا کون النازو که دیدی هوش از سرت پرید .. تازه نگاه کن دختره دربست لخته .. -من خودم به بابا جونم می خواستم بگم که کونم لخته اما اصلا به من فرصت حرف زدن نداد -دخترا من که دارم  با همه تون ور میرم . نمی دونم این چه بازیه که در آوردین دارین با من یکی به دو می کنین . اگه حالتونو بگیرم خوشتون میاد ؟ -بابا تو صاحب اختیاری که هر کاری  رو انجام بدی . -دخترا بس کنین . شما سه تا به یه نحوی قبلا مرد دیدین ولی الناز جون من بکر و دست نخورده هست . المیرا : معلومه با این دریدگی که داره اصلا دست نخورده و تازه هست ..الناز : زبونمو باز نکن که فیلم دیروز رو نشونت میدیما .. -ببینم  مگه من غیر از شوهر مرحو مم و بابام کس دیگه ای هم دستش به من رسیده که تو داری این جوری باهام حرف می زنی .. من دیگه اعتنایی به اون دخترا نکردم . دستم رو کون النازم بود و دو طرف کون رو بازش کرده  نوک انگشتامو رو درازی کس کشیده و آروم آروم با هاش بازی می کردم . از اون طرف هم کف یه دستمو رو کون الهام قرار داده و چنگش می گرفتم تا صدای اونو هم بخوابونم . دیگه دو تا دست دیگه نداشتم که به اون دو تا دخترام برسم ولی خلاصه به فکر اونا هم بودم . یه لحظه که سرمو بالا گرفتم دیدم چند تا شورت و سوتین به هوا پرت شد و افتاد زمین وسط اتاق . الهه و المیرا بودند که شورت و سوتین های خودشونو در آوردند و خودشونو کاملا بر هنه کردند تا بتونن دل منو بیشتر ببرن . بر شیطون لعنت مگه من چند تا چش داشتم . نمی تونستم به همه بر سم و به همه توجه داشته باشم . زبونمو در آوردم و کشیدم رو کس خیس الناز .. چشاشو بسته بود و خیلی آروم لبخند می زد . انگار ی داشت به خواهراش می گفت که ببین همه تونو شکست دادم . دخترای بزرگترم فقط اشکشون داشت در میومد .. الناز بی اراده لبخند می زد . -دخترا اگه دلشوندارین که شاهد فعالیت من با خواهرای دیگه تون باشین می تونین فضای اینجا رو ترک کنین نوبتتون که شد صداتون می زنم . -نه پدر همین جوری راحت ترین . الهه : حتما من نفر آخرم . چون زود تر از بقیه به دنیا اومدم و زود تر از بقیه دست مرد بهم رسیده و زود تر زن شدم .. دیگه به حرف اون توجهی نکردم . کاری نمی تونستم انجام بدم . دستمو رسوندم به پشت پاهای الناز و همراه با مالش دادن بدنش یواش یواش رسیدم به شونه هاش . لبامو گذاشتم رو شونه هاش و آروم اروم  رسوندم به زیر گوشش و خیلی آهسته  گفتم عزیزم می خوام بذارم توی کونت . پیش خواهرات کم نیاری . سعی کن تحمل بیشتری داشته باشی تا بهونه دست اونا ندی . اونم کمی سرشو بر گردوند و خیلی آروم  زیر گوش من گفت بابا حرفی نیست ولی من دلم می خوادتو کسمو بکنی . می خوام مث اونا باشم ... سه تا خواهر دیگه بازم شروع کردن به اعتراض که در میون جمع این جور پچ پچ کردنا چه معنایی داره . .. این یه تیکه رو چون می دونستم بلند صحبت کردن چیزی رو نشون نمیده و فقط الناز متوجه منظورم میشه بر زبون آوردم تا همه بشنون -الناز جون به موقعش من خودم انجامش میدم .. سه تا خواهرای دیگه هر کدوم یه چیزی می گفتند ولی هیشکدوم اونا متوجه منظورم نشده بودند و اونی که باید منظورمو می گرفت الناز گلم بود که کشتی هاش غرق شده ازم دلخور بود . -بابا تو یعنی هنوزم رو حرف خودت هستی.. پشت کن  دخترم .. دمر بیفت .. خواهرات منتظرن نمی تونم که فقط رو یه مسئله بحث داشته باشم .واقعا دلم برای مردایی که چند تا زن داشتند می سوخت بیچاره ها چطور بین اونا صلح و آرامش بر قرار می کردند . آدمو دیوونه می کردند . خیلی سخت بود راضی نگه داشتن همه اونا . کون النازو خوب چرب و چیلی کردم  همراه با مالوندن کونش با کسش هم ور می رفتم .. الهام اومد جلو و دستشو به کیر من مالوند . اون نفر بعدی بود . برای همین خوب داشت خایه مالی می کرد که مبادا نوبت اونو به  دختر اولی یا دومی بدم . الناز دو تا دستشو گذاشت رو کونش و اونا رو به دو طرف باز کرد .. الهام هم کیر کلفت منو گرفت توی دستش و اونو به سوراخ کون خواهرش الناز مالوند . آخخخخخخخخ چه کیفی داره که یه دختر بخواد  کیر پدرشو بگیره و اونو به طرف کون خواهر دیگرش هدایت کنه . کاش الهام این کار رو از صمیم قلبش انجام می داد . این جوری اوج صمیمیت بود . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی