ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز در زندان زنان 18

با کف دست و انگشتام روی کس و داخل کس نفیسه رو هدفش گرفته بودم . اون دیگه چیزی نداشت بگه جز این که چشاشو طوری درشت کنه که انگاری داره از حدقه در میاد . بازم  انگشتامو به سرعت توی کس نفیس جون فرو می کردم و تند و تند بیرون می کشیدمش .. چشای خوشگلش همچنان گرد شده بود .  تعجب می کردم که اون با این همه لذتی که از لز می بره و از کارای من چرا نسبت به همسرش این قدر سرده . پاهاشو از دو طرف به دستم می فشرد -مهتاب عزیزم . دوستت دارم . ولم نکن عزیز . فقط تو رو می خوام . تویی که باید به من حال بدی . .. -نفیس جون شوهرت . تو باید با اون حال کنی .. -راست میگی . کمکم کن . منو از این حال در بیار .. -عزیزم پس این چیه این چیه .. انگشتارو که توی کس فرو می کردم دهنمو  میذاشتم رو هر جایی که نزدیک بود . اول سینه هاشو میک می زدم . این بار لباشو گاز می گرفت  . -نههههههه مهتاب تو منو کشتی .. منو دیوونه کردی .. اوووووههههه فقط تو رو می خوام .. تو .. تو .. اصلا باید بیای توی بغل خودم زندونیت کنم . نههههههه بکن بکن ... بخور سینه هامو . گازش بگیر .. سیاهش کن . کبودش کن . میگم به شوهرم کار تو بوده . عیبی نداره .. -چی میگی نفیسه خوشگله .. -اوووووووخخخخخخ دختر چه قشنگ حرف می زنی هر کاری که می کنی برام لذت بخشه . بازم بگو . بازم بهم بگو نفیسه خوشگله . خوشم میاد این جوری صدام می زنی . هوس منو زیاد می کنی . بگو .. بگو .. بگو عزیزم . می خوام که بازم بگی .  خانوم نفیسی دیگه از حال رفته بود . این بار دیگه مجبور شدم لباشو ببندم که دیگه چیز خاصی نگه . لبامو می مکید . گازشون می گرفت .  این معلوم نبود که چند وقته زیر کیر شوهرش نخوابیده .. هرچی خیسی و ترشح کسشو جمع می کردم و خشکش می کردم در مالوندن بعدی بازم حس می کردم که تازه دارم باهاش ور میرم . پاهاشو تند و تند می کوبوند به کف حموم .. دیگه تجربه روزای اخیر لز با بقیه دوستان به من نشون داده بود که نفیسه هم دیگه نزدیک شده به این که ار گاسم شه . برای همین با این که دستم و انتهای بازوم دیگه کاملا سست و بی حس شده بود با این حال سرعت انگشتامو زیاد ترش کرده تا بتونم اونو زودتر ارضاش کنم . دیگه لبامو ول کردم . چون بوی خونو حس می کردم . بد جوری گازم می گرفت مجبور شدم دستمو بذارم جلو دهنش .. -نفیس جون .. خانوم رئیس .. اگه صدات رو بشنون خیلی زشته .. .. -نمی دونم . میگی چیکار کنم .. اگه جیغ نکشم به من مزه نمیده .. انگار آبم پشت سد کسم گیر می کنه .. نه .. نمیره . شاید فقط خانوم معاونم صدامو بشنوه .. گذاشتم هر کاری که دوست داره بکنه . زندانی ها چیکار به کارش داشتند . حتما فکر می کردن داره با شوهرش سکس می کنه .  فکر نمی کردم اون تا این حد  حشری شه  . پاهشو دیگه خیلی آروم به زمین می زد و زیاد تاشون نمی کرد . و چشاش هم خیلی خمار شده و آروم بازو بسته شون می کرد .. خیلی نرم اونو به لحظه های ار گاسم نزدیکش کردم . ولی یه لحظه جفت دستامو گرفت و اونو به سینه هاش چسبوند و دستای خودشو هم گذاشت رو سینه هام  و تا می تونست فشارش گرفت که این فشار رو رو سینه هاش حس کنه . -اووووووووووففففففف .. مهتاب جونم تمومه .. دیگه تمومه ... ..راستش منم دیگه داشت کارم تموم می شد .  بازوم و مچ دستم به شدت درد گرفته سست شده بود . مغزم به زحمت به من فر مان حرکت می داد . با این حال سرعتمو کم نمی کردم تا مبادا رشته هام پنبه شه  . اون وقت دیگه به هبچ صراطی نمی شد این خانومو مستقیمش کرد .. -جوووووووون .. بیا بکی تو رو ببوسم . خوشم اومد . لذت بردم . صاف و طاقباز ولو شد .. دیگه منم شروع کردم به ور رفتن با دستم و حرکت دادن انگشتان و ماساژبازوی راستم . حسابی خسته ام کرده بود . خوابم گرفته بود . هوس هم داشتم دلم می خواست که حالا اون با هام ور می رفت . ولی با همه اینا بیشتر دوست داشتم که برم بخوابم . چون احساس خستگی زیادی می کردم . ولی این خانوم حالا حالا ها سیر بشو نبود . انگاری من تازه اونو متوجهش کرده بودم  که یک زن به این نون و ماستها سیر نمیشه .. -نفیس جون واسه شوهرت هم یه خورده بذار . -حالا بیا بریم روی تخت دیگه الان کسمم صاف شده و بهتر می تونی با هاش حال کنی . دو تایی مون خودمونو زیردوش شستیم و این بار روی تخت ولو شدیم . .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی