ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 73

حدود یک ساعت بعد مویایل نوشین زنگ خورد .. -داره میاد داره میاد اون  دو تا دارن میان .. نوشین مضطرب شده بود ولی سعی کرد خیلی زود بر خود مسلط بشه . اون می خواست این بار خودش از اون دو تا فیلم بگیره .. در هر شرایطی که باشن و می خواست پس از این که دور بین و فیلمها رو در جای امنی قرار داد از موضع قدرتش حتی در این قسمت  برنامه خودشو نشون بده . دستشو رو کنه . بگه من از همه چی با خبرم . خودشو نشون بده . باید شروع یک پایانو از جایی شروع می کرد . باید ضربه آخرو می زد . دیگه همه چی براش تموم شده بود . تصمیمشو گرفته بود که  پس از رو شدن این جریان درجا واسه نیما زنگ بزنه . از اون بخواد که بیاد و با هاش باشه . حتی برای یک بار .. و برای همیشه از همسرش جدا شه .. تمام اینا فقط در صورتی امکان داشت که اون می تونست از نلی و شوهرش در صورتی که در حال عشقبازی باشن فیلم بگیره ..صداشونو ضبط کنه . اگه برای قانون هم نتونه مدرک محکمه پسندی گیر بیاره می تونه این فیلمو به خونواده ها نشون بده .. اون به سرحد جنون رسیده بود . یا باید خودشو می کشت یا این رابطه رو . حس کرد که ناصر و این رابطه ارزش اونو نداره که بخواد خودشو به کشتن بده . به یاد حرفای نادر افتاده بود . این که زندگی ارزششو نداره که آدم بخواد برای کسی که به خواسته هاش اهمیت نمیده و به تعهداتش پای بند نیست ارزش قائل بشه . باید برای کسی بمیره که حداقل براش تب می کنه . شاید حق با نادر بوده . ناصر هرگز دوستش نداشته . و  نوشین هم به خاطر این که عاشق عشق بوده به اون دل بسته .... خودشو یه گوشه ای پنهون کرد . گوشی رو گذاشت رو سایلنت .. فقط به صفحه اش نگاه می کرد تا اگه نادر باز هم تماسی گرفت پاسخ بده  ولی انگار دیگه کاری نبود ... اونا اومدن .. نلی خیلی زیبا تر از همیشه به نظر می رسید .. -آخخخخخخخ عزیزم کاش یه چیزی برای نیما می ساختم و امشبه رو با تو می گذروندم . نمی دونم چی بهش بگم ..-اگه این کارو می کردی که خیلی عالی می شد ..... نوشین یه گوشه ای در کنار رختخواب پنهون شده بود . جایی که اگه کسی هم در اونجا رو بازش می کرد در نگاه اول متوجهش نمی شد .. تخت درست در مسیری قرار داشت که تقریبا نگاه اون دو تا نمی تونست به طرف اون زوم شه .. فاصله زیاد نبود .. نوشین دستپاچه شده بود ولی ترجیح داد با گوشی موبایل فیلم بگیره . از اون گوشی هایی بود که به هنگام ضبط و قطع اون صدایی پخش نمی کرد . -الو نیما .. فدات شم شوهر گلم . یه سری کار اداری دارم . پرونده ها خیلی در هم ریخته .. از اون طرف هم تولد یکی از دوستان دعوتم . خیلی وقته ما بچه های دوران دبیرستان دور هم نبودیم .. اگه خیلی دیر شد شاید شبو همین جا خوابیدم .. باشه عزیزم ؟ جبران می کنم .. نیما با همه مخالف بودنهاش نتونست به نلی نه بگه .. این قسمت کارو نوشین ضبط کرده بود .. و ماجرا رسیده بود به صحنه های حساس ترش . نزدیک بود گوشی از دست نوشین بیفته زمین . وقتی که دید ناصر داره لباسای نلی رو از تنش در میاره و همین کارو هم نلی در جهت عکس داره انجام میده .  خرد شدن استخوناشو احساس می کرد .. خودشو دلداری می داد . از این که بهترین کارو انجام داده که خودشو رسونده به این جا .. تا با قاطعیت بتونه اون تصمیمی رو که گرفته پیاده کنه . اون حالا می تونست خودشو خیلی راحت در اختیار نیما بذاره . پس از این که این دو تا عوضی رو از این جا کیش داد می تونست این کارو انجام بده . یاباید این کارو انجام می داد .. یا این که اون دو تا رو می کشت و یا خودشو ... کشتن نمی تونست  چاره خوبی باشه ..  سکس  با نیما و تلافی از راه اون می تونست سر پوشی بر عقده هاش باشه . هر چند خود این کار براش عذاب آور بود . نههههههه .. نههههههههه .. کاش فیلمبرداری در کار نبود و چشامو می بستم . می خواست سرشو بر گردونه ولی حس کرد که شاید دستاش بلرزه .  درد و رنج و عذاب رهاش نمی کرد . ناصر و نلی کاملا به هم چسبیده بودن . دستاشون دور کمر هم قفل شده لباشون رو لبای هم قرار گرفته بود .. اشک از چشای نوشین راه افتاده بود ولی با درد و شکنجه همچنان فیلمبرداری می کرد .. اوج درد و رنج در صحنه های بعد بود . وقتی که کمی فاصله گرفتند اما سکسشون به اوج رسیده واضح تر شده بود .. -ناصر ناصر دلم می خواد برای همیشه مال تو باشم .. -ولی من دوست ندارم نوشین چیزی بفهمه -برای من مهم نیست که نیما بفهمه یا نه . تو که می دونی من به خاطر تو رسوایی رو به جون می خرم . دوستت دارم ..دوستت دارم . ادامه بده .. منو ببوس .. رهام نکن .. دوستت دارم .. نوشین فیلمبرداری رو قطعش کرد .. گوشی رو گوشه ای پنهان کرد .. تصمیمشو گرفته بود .. می خواست از مخفیگاه بیاد بیرون . چون حس کرده بود  چهار تا دست دور گردنش قرار گرفته داره خفه اش می کنه . باید کاری می کرد که به دل اونا هم ترس و اضطراب راه پیدا کنه . چند نفس عمیق کشید . در جا رختخوابی رو کاملا باز کرد .. اون قدر غرق لذت و هوس خودشون بودن که متوجه صدای غیر عادی نشدن . نوشین چند بار دو تا کف دستشو زد به هم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی