ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هرجایی 110

-بابا مگه مامان  خواسته منو  ازت بگیره که تو می خوای منو ازش جدا کنی ؟ من تر بیت شده همون مادرم . همون مادری که هر کی می خواد باشه باشه .. هر چی می خواد باشه باشه .. آدما گناهکار به دنیا نیومدن . بیشتر آدما نمی خوان بد باشن . نمی خوان گناهکار باشن . این آدمان که آدما رو وادار به گناه می کنن . شیطان خود ما هستیم شیطان در وجود ماست . پدر من چطور می تونم به کسی که عمری رو به من خوبی کرده بدی کنم ؟ چطور می تونم جواب محبتها رو با بی رحمی بدم . تو بدون من سالها زندگی کردی  درسته در جستجوی من بودی ولی اگه پیدام نمی کردی راحت زندگی می کردی . اما من همه چیز اونم . حالا که بیش از هر وقت دیگه ای به من احتیاج داره تنهاش بذارم ؟ که چی بشه .. که دکتر نیلوفر پاک جراح معروف که میگن مرده ها رو زنده می کنه  بشه دکتر نیلوفر ناپاک و در حق مادرش ستم کنه و تنهاش بذاره .؟ زندگی رو ازش بگیره ؟ اونو بکشه ؟ . بیاد اونور آب که چی بشه ؟ فکر کردی ناپاکی به اونه که جسم آدم آلوده باشه ؟ نه پدر ..آدمایی که روحشونو هم به دروغ و نامردی و حق ناشناسی و نمکدون شکنی آلوده می کنن ناپاکن .. من می خوام همون نیلوفر پاک بمونم .. برای مادرم و برای پدرم پاک و خاک باشم . من تا آخرین لحظه زندگیم همون دختر کوچولوی پاک می مونم . همون دختری که عشقو مقدس می دونه .. عشقو بهترین هدیه خدا می دونه . همون عشقی که بوی تن پدر و نفسهای مادرو از هرچیزی در این دنیا واسه من عزیز تر کرده .. اصلا چرا می خوای بری .. سر مایه و دارایی آدم به این نیست که چقدر داشته باشه  .. چقدر زمین و خونه و پول داشته باشه .. این تهرون.. درسته مال تو .. لس آنجلس همش مال تو ... عمر از دست رفته رو چه طور بر می گردونی ؟ .. پدر دنیا مال تو ... این زمین و گلها و گیاهان و خونه و باغ مال تو .. الان نگاه کن کجایی .. یه تخت دو در یک داری روش دراز کشیدی .. انگار همین تخت دنیای توست . تمام دنیای تو .. بهت آرامش میده ..  ما آدما همیشه به همین اندازه نیاز داریم . وقتی هم که می میریم یه جایی به اندازه همین تخت یه نفره نصیب ما میشه . می دونی قشنگی کار در چیه ؟ این که بخشنده باشی .. از داشته هات ببخشی .. آدما رو ببخشی .. غرورتو بذاری زیر پات .. پدر منو ببخش  بذار دستاتو ببوسم می دونم ناراحتت کردم . می دونم من عددی نیستم که بخوام نصیحتت کنم . تو بزرگ منی آقای منی .. آخه بابا وقتی که ببخشی و همه خوشحال شن وقتی که همه لبخند بزنن و خدا رو هم خوشحالش کنی دیگه از این دنیا چی می خوای ؟.. پدر من زیاد حرف می زنم . نیلوفر کوچولوی غر غروی تو زیاد حرف می زنه .. آخه بعد از سی سال پیدات کردم . یه عمره .. پس پدر حتی اگه دنیا رو هم داری باید ببخشیش چون در اصل مال تو نیست داری امانتو میدی به یکی دیگه .. پدر به شدت می گریست .. -بابا برای چی ناراحتی ؟.. برای این که باهات نمیام ؟ برای این که مامانمو دوست دارم ؟ برای این که از واقعیت میگم ؟.. با صدایی آروم گفت نه دخترم هرچی که میگی درسته . می تونم از همه چی بگذرم .. همه چی رو ببخشم . ملک و پول و زمینو . فقط دنیامو نمی تونم ببخشم . -تو که همه اینا رو حاضری ببخشی .. حالا نمی خواد زیاد ببخشی که تنگدست بشی .. -نیلوفر دنیای من تو هستی .. همه چیز من تو هستی .. -بابا دو تا داداش هم دارم .. -واسه همینه که میگم دنیای من تو هستی .. چون حسود نیستی خود خواه نیستی .. خندیدم و به شوخی گفتم بابا دخترا همین جورین دیگه .. -نیلوفر من تو رو به هیشکی نمی بخشم .. -متوجه نمیشم . می خوای منو ترشی بذاری ؟.. همین حالاشم به اندازه کافی ترشیده شدم . -عزیزم تو خوشگل ترین دختر دنیایی -مگر این که بابای پیرم بگه -ولی من جوون ترین بابای دنیام . چون بهترین دختر دنیا رو دارم .. -چقدر دنیا دنیا می کنی این همه دنیا داری .. بابایی فدات شم اشکاتو پاک کن برای قلبت خوب نیست . به جا عملت فشار میاد . -نیلوفر من فقط یه چیزی ازت می خوام ..-چی می خوای بابا .. بگو اگه از دستم بر اومد برات انجامش میدم . -من ازت می خوام که هرچی می خوای ازم بخوای و منم هر حرفی رو که تو بزنی اما و اگر درش نمیارم و گوش می کنم .. -پدر داری حرفای عجیب و غریب می زنی تو که هنوز داری گریه می کنی - عزیزم تو اینو به کی داری میگی خانوم دکتر احساساتی من .. پدرو بغلش کرده سرمو گذاشتم رو سینه هاش . همون حس قشنگی رو که دخترای دیگه در بچگی تجربه اش کرده بودن . حالا من  هم واسه بابام یه بچه شده بودم . یه بچه بزرگ یا یه بزرگ بچه ..چقدر دوست داشتم خودمو واسش لوس کنم . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی