ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 210

-اووووووووووهههههه حالا هم چه حالی میده پسرا . عین پسرا دارین آتیش می کنیم -خواهر زن ما رو باش طوری داره حرف می زنه که انگاری وقتی که کم سن  بوده کلی دوست پسر داشته -تو هر طور می خوای فرض کن . حالا من تازگی کیر شما رو این جوری تشبیه کردم بد کاری کردم ؟ .. مهناز : خیلی دارین حرف می زنین . یکی بیاد به من بگه چرا هر قدر دارم حال  می کنم بازم سیر نمیشم . -واسه همین چیزاییه که تو نمی بینی . واسه این جفت کیریه که رفته توی تن دوستت . اگه دوست داری درش بیاریم و وارد تن تو کنیم . -نههههههه نههههههه همون توی  تن نادیا باشه بهتره .. -مهناز جون راست میگه . شما پسرا خیلی حرف می زنین . زود باشین منو ارضام کنین با عشق خودم مهناز جون خیلی کار دارم . جوووووووون جوووووون خیلی به هوس افتاده بودم . بچه ها تند تر من با ابن مهناز جونم  می خوام حال کنم . می خوام اونو ار ضاش کنم . شما حالیتونه ؟ .. اینو که گفتم صدای ضربات از چپ و راست بر کس و کونم وارد شد اونجا رو کرده بودن میدون جنگ ..  -اووووووهههه دارم میام .. دارم میام یکی منو بگیره که از این بلندی پرت نشم .. -اوووووووههههه دیگه هیچ حسی برام نمونده . -خواهر زنم من خودم بهت  حس میدم . از این به بعد هر وقت خواهرت خونه نیست زنگ می زنم بیای پیشم خودم بهت حس بدم و حس بگیرم . -نهههههههه فداااااات من همین حالا هم که دارم حس می گیرم و به تو حس میدم به این خاطره که تو دیگه به خواهرم خیانت نکنی . گرد زنای دیگه نباشی .. مهناز : زنای دیگه منظورت منم هستم ؟ -نهههههههه تو یکی دیگه به دل نگیر .. -وااااااایییییی پسرا تنم داره می لرزه دیگه هرچی دارین خالی کنین که من می خوام برم سراغ مهناز جونم ... پاهام دیگه خسته شده بود .. ولی با ریخته شدن منی  پویا و میلاد جونی دوباره گرفتم .. مهناز بغلم زد .. اون دو تا مردا رفتن .. سرمو بردم طرف کس مهناز جونم  -عزیز دلم یه خورده خستگی در کن با شه بعد .. -می خوام دسر بخورم .. عجب گوشت تازه و تر و تمیزی داری . طوری هم بهش حال می دادم که اون دیگه از خود بی خود شده بود .. منم کناره های کسشو تو دهنم نگه داشته میکشون می زدم و اونا رو مث یه آدامس کش می آوردم .. مهناز به مردا اجازه نداد که بیان طرفش -شما نه شما رو حالا نمی خوام فقط عشق من نادیا .. اوووووهههههه سوختم سوختم .. چقدر آتیشه دختر .. منو کشته این لبات انگشتامو که فرو کردم توی کسش دیگه نتونست کاری بکنه . -آخخخخخخخ خواهش می کنم . ولم نکن .. واااااااییییییی وااااااااییییییی .. داره می ریزه نادیا ببین . آوردیش .. آوردیش .. چقدر داغم کردی .. راست می گفت آب کسش با فشار به طرف بیرون خالی شده بدنش غرق عرق شده بود .. .. رو کردم به طرف مردا و گفتم آقایون حالا دیگه باید استراحت کرد . زیادی خسته شدیم .  میلاد : ما که خسته نشدبم .. -کاری نکنین که دمار از روز گارتون در بیاریم . من اون وقت می دونم و شما .. خلاصه دیگه نذاشتم که اونا کاری کنن . بلوف هم میومدن . چون من و مهناز با این که بازم داشتیم با هم ور می رفتیم ولی اونا رو دیدیم که  زوارشون در رفته و قبل از این که ما بخواهیم استراحت کنیم  گرفتن خوابیدن .. آخ که چقدر خوش گذشت . این گانگستر بازی ما هم بازم نتیجه داد . بالاخره از اونجا هم خارج شدیم و هر کسی رفت سر خونه زندگیش . منم که دیگه باید بی خیال این دامادمون می شدم . اون آدم بشو نبود . ولی در عوض  با همه حقه بازیهاش زن و بچه شو خیلی دوست داشت . وقتی به کارای خودم فکر می کردم منم خب تنوع طلب بودم ولی با همه اینا شوهر که داشتم اهل خیانت نبودم . حالا که دیگه قصد ازدواج ندارم ولی نمی دونم اگه بخوام این کارو بکنم منم مثل پویا تنوع طلب میشم یا نه ؟ .... نشسته بودم خونه و دیدم اخبار داره بازم  این کس شعرات یا کس شرات گروه شش به علاوه یک رو شرح میده . هفت تا کشور دنیا که چه عرض کنم در درجه اول ملت ایرانو سیاه کرده و نشستن دارن سرمایه های ایرانو می چاپن و فشارشو میارن رو دوش ملت ایران .. این کس شراتشون تا یه چند وقتی اثر داشت ولی دیگه  حناشون رنگی نداره . حالم داشت به هم می خورد . خسته شده بودم از این بازیهای سیاسی و سریالهای تکراری .. یعنی واقعا خودشونم باورشون شده که اکثریت حرفاشونو باور می کنن؟ فرقی هم نمی کنه . هدف غارت و چپاولگریه تا وقتی استثمار شونده بخواد استثمار شه استثمار گر کارشو می کنه . باید حالشونو می گرفتم ...... ادامه دارد .. نویسنده ..... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشموقتی داستانو میبری تو این فضاها خیلی حال میکنم منتظرم ببینم چی میشه

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان به خاطر پیگیری و توجهی که داری ...ایرانی