ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

فرار از رویا 4

-هیچی خاله جون همین جام . گفتم شاید خواب باشی دست از کارم کشیدم .. -بیا عزیزم . دوباره خوابم کن .. آخخخخخخخخخ که این خاله جون چقدر خودمونی بود و اصلا فکر نمی کرد که ممکنه چه اثری رو من گذاشته باشه . به کارم ادامه دادم . قبلا اگه جق می زدم تا مدتی رو عطشم خیلی کمتر می شد ولی حالا دوست داشتم بازم جق بزنم .. اون روز هم رفته بودم به رویاهای خودم .این که سکس با خاله جون به آرزوییه که تحقق اون محاله . خاله جون به من کلید داده بود که دیگه در نزنم . من تا زمانی که دخترا به سن رشد و بلوغ نرسیده بودند از کلید استفاده می کردم . یکی از این روزا که با استفاده از کلید وارد خونه شدم و می دونستم که دختر خاله هام هم خونه نیستند سر و صدایی رو از اتاق خواب شنیدم .. صدای ناله های  خوبه حالا صبر کن بعدا .. الان رامین میاد .. رو شنیدم . از گوشه در می دیدم که شوهر خاله محمود اومده و افتاده رو خاله .. -مرد تو چقدر عطش داری امروز .. چی شد این دفعه رو سر زده اومدی . تو که قبلا میومدی من باید کلی باهات ور می رفتم .. -ببین رویا رامین اگه بیاد صدای دررو می شنویم . من نمی تونم الان پا شم .. اتفاقا من طوری کلید رو داخل قفل چرخونده بودم که اگه خاله خوابه اونو بیدار نکنم واسه همین متوجهم نشده بودند . -باشه پس من براش زنگ می زنم که تو اومدی ولی حالا بهش نمیگم که بیاد یا نه .. می ترسم ناراحت شه .. آخه اون چه می دونه ما با هم چیکار داریم . -زن ! پسرا در این سنین زرنگن شما زنا اونا رو کوچیک می دونین -باشه هر چی تو بگی .. فوری گوشی رو گذاشتم رو سایلنت و رفتم یه گوشه از خونه قایم شدم و  رویا جونم واسم زنگ زد ... بعد دوباره برگشتم پشت در .. چه صحنه هایی ! کاش نمی دیدم . با این که حشری شده بودم ولی حس می کردم دنیای رویایی من خراب شده .. دنیای قشنگی که واسه خودم ساخته بودم . در اون دنیا رویا پرنسس رویایی من بود . برای اون قصری ساخته بودم که من و اون درش زندگی می کردیم محمود خان به سینه های خاله چنگ انداخته پاهاشو انداخته بود رو شونه هاش و کیرشو یه ضرب کرده بود توی  کسش و خاله مرتب ناله می کرد که محکم تر محکم تر ..  عاشق کون خاله جونم بودم . محمود خان به کون و سوراخ کونش هم رحم نکرد .. -آخخخخخخخخ محمود خشک ؟!.. خشک؟!  تو اصلا رعایت نمی کنی .. آخ دردم میاد وااااااایییییی خواهش می کنم بکش  بیرون بکش بیرون .. دوباره ..  این بار چربش کن .. محمود خان همون کاری رو که خاله می گفت انجام داد .. حالا من داشتم صحنه رو به خوبی می دیدم .. از خشم و حسادت داشتم می ترکیدم ولی با این حال دلمم نمیومد که تماشای این صحنه های فینالی رو از دست بدم . کیر محمود خان که کلفت و درشت هم بود تا نصفه رفته بود توی کون خاله . احساس یک مردی رو داشتم که بهش خیانت شده .  دیگه نتونستم اونجا وایسم .. کاری کردم که تا حدود نه سال بعد اولین و آخرین باری بود که اون کار رو انجام دادم . اونم برای این که حس می کردم باید تلافی کرده باشم . دیوونه بودم . با این که می دونستم محمود و رویا جونم زن و شوهرن و همیشه با همن ولی همون که بودن اونا رو با هم نمی دیدم این آرامشو داشتم که اون در خیال مال منه .. گاه خودمو سر زنش می کردم که چرا اون روز شاهد صحنه بودم . با قسمتی از همون پول هایی که خاله به من داده بود رفتم و با یکی از زنای بد کاره خوش بودم . می خواستم که مثلا منم خیانتی کرده باشم و دلمو خنک کنم . اون زن بد همش ازم می خواست که زود کارو تموم کنم . با این که تقریبا هیجده سالم بود ولی تجربه ای در این زمینه نداشتم . اونم کاری کرد که آبم زود بیاد .. حس کردم که دیگه خیلی راحت و سبک شدم .. با این که به علت تازگی کاروتجربه نخست خیلی به من حال داده بود ولی دوست نداشتم این کارو تکرارکنم . این جریمه رو برای رویا کافی می دونستم . قبلش رویا جون متوجه تغییر حالتم شده بود ازم پرسید رامین دوست دختر گرفتی ؟  حال و روزت شبیه پسریه  که دوست دخترش اونو  اذیت کرده باشه ..-خاله جون کدوم دختره که با من دوست شه -دیوونه از خدا شونه . خوش تیپ نیستی که هستی .. خوش اخلاق نیستی که هستی ..خوش اندام نیستی که هستی ... از یه خونواده سر شناس و اجتماعی و با کلاس هم که هستی و مهم تر از اینا یه خاله ای هم به نام رویا داری که مو رو از ماست می کشه بیرون .. وقتی این حرفا رو می زد انگاری دنیا رو به من داده باشن .. .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی