ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

فرار از رویا 3

داشتم به این فکر می کردم که  رویا جون ازم می خواد برم حموم پیشش ..  کف حموم دراز کشیده ازم می خواد که پشتشو لیف بزنم . تنشو کیسه بزنم .. با این که دوازده سالم تموم شده بود ولی استخون بندی و هیکل درشت و محکمی داشتم . دستام قوی بود .. اوخ چی می شد اگه این یه کارو ازم می خواست .. ولی اون روز ازم نخواست .. این رویا هم رفت پیش رویاهای دیگه من . داشتم آتیش می گرفتم . هر کاری که اون انجام می داد برای من لذت بخش بود . چقدر عادت کرده بودم پیشش بخوابم . می گفت عادت به تنهایی خوابیدن نداره و بچه هاشم عادت ندارن رو تخت بخوابن . شاید فکرشو نمی کرد خواهر زاده اش .. محرمش تا این حد بهش نظر داشته باشه . گاهی که می دیدم رفته حموم یا دستشویی فوری می رفتم روی رخت آویز و یکی دو تا از شورت و سوتیناشو می گرفتم و با اون ور می رفتم . چه بوی خوبی می داد . کاش من جای اونا بودم و به بدن خاله جونم می چسبیدم . جز به یاد رویا به یاد کس دیگه ای جق نمی زدم . تابستونا نونم توی روغن بود . انگار ماموریت محمود خان بیشتر هم می شد .. بعد این که خاله جون بر هنه تر می خوابید .. بعد از ظهر یکی از این تابستونا بود سیزده سالم بود .. دختر خاله هام در یه اتاق دیگه خواب بودن و من و خاله کنار هم دراز کشیده بودیم . سرما داشت و کولر رو روشن نکرده بود . حالا من رفته بودحموم و تنم بوی بد نمی داد اما برای اولین بار بود که بوی تند عرق رویا جونو حس می کردم طوری که خودشو هم از خواب بیدار کرد و به من گفت اگه میشه باهاش برم حموم و چون حالشو نداره من پشتشو صابون بزنم .. حس کردم اشتباهی شنیدم .. یا دارم خواب می بینم .. -رویا جون .. من بیام حموم ؟ -چه ایرادی داره ! تو خواهر زاده امی .. می تونی جای پسرم باشی . چند ساله پیش منی ..منظورت چیه .. اصلا خاله محرم خواهر زاده شه و بر عکس .. .. تی شرتمو در نیاوردم . می دونستم که مایه رسوایی  منه . ولی خاله فقط یه شورت نازک پاش بود .. لیفو داد به دستم .. یه نگاهی بهش انداختم و گفتم خاله جون این چیه اسباب بازی میدی به دست آدم -لیفش خیلی قویه . حرف نداره .. -این که با اون خش وتیغه ای که داره پوست قشنگ و لطیفتو آزارش میده .. -میگی من چیکار کنم . الان  همه همین مدلین .. کف دستمو با قدرت چندبار به پشتش زدم و گفتم ببین با همین برات لیف می زنم طوری که علاوه بر اون ماساژ و نر مش هم حساب شه و خودت کیف کنی و همین جا بخوابی .. -ببینم چیکار می کنی .. اول به آبی به پشت خاله جون ریختم .. کف مالی نکردم ولی صابونو به همون صورت رو تمامی پشتش مالوندم .. اوخخخخخخ وقتی دستم به کونش می خورد چه هیجانی پیدا می کردم .. -حالا با اجازه شروع می کنم . از شونه هاش شروع کردم و اومدم رو به پایین . چون دستام کار لیفو انجام می داد سریع میومدم . ولی روی کونش توقف زیاد داشتم . -رویا جون این جا چون عضله اش بیشتره بیشتر مکث می کنم .. -راست میگی ..منم همینو حس می کنم .. این یه تیکه نخ که رو پای خاله جون بود به همه چی شباهت داشت جز شورت .. آخ من داشتم دق می کردم . اون چقدر بی خیال بود .. دستاشو از زیر بدنش و داخل همون شورت دو سانتی رسوند به کسش و داشت اونجا رو می شست . جراتشو نداشتم بگم خاله جون اون جا رو هم من برات می شورم . سینه هاشم خودش شست .. کاش اونا رو هم می داد به من .. فقط همینو بهش گفتم که رویا جون اگه دستت درد می کنه بقیه قسمتای تنتو می تونم بشورم که گفت نه عزیزم خسته میشی . قسمت جلو دستم بهش می رسه .. وای وضعیتم چقدر افتضاح شده بود .. کیر از همون داخل شورت,  زیر تی شرت منو آورده بود بالا و به هیچ صراطی کج نمی شد . با تمام وجودم و نیروم طوری که دردش نگیره به لیف مالی و ماساژش ادامه دادم و کیرمو نزدیک سوراخ  فاضلاب کرده و اون قدر سریع جق زدم و آبو ریختم توی سوراخ آب چاه که باید در رکورد کتابای گینس ثبت می شد .. سر و ته قضیه به یک دقیقه هم نکشید .. -رامین کجا رفتی .. یه نگاهی کردم که قطره ای از منی من رو سرامیک کف حموم نریخته باشه ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی