ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

فرار از رویا 6

خاله جون میای ببرمت حموم ؟ فردا باید بری مجلس بشینی .. اون وقت تنت بوی بد می گیره .. -من نمی خوام اون لعنتی رو ببینم .. -منم واسه همین دارم میگم .. اونو بردمش حموم . خیلی وقت بود  با هم حموم نکرده بودیم . ولی این بار این بهونه رو داشتم که اون روحیه نداره و دست خودش نیست پس باید هواشو داشته باشم  . خیلی راحت و بی خیال دمرش کردم .. اون کاملا بی حس و تسلیم نشون می داد .. بازم رفته بودم به عالم رویا . رویایی که سالها بود رهام نمی کرد . من اسیر زندان رویا شده بودم . رویایی که حالا اسیر من نشون می داد .  دلم می خواست با اون باشم ..  حالا که اون آزاد شده . حالا که شوهرش مرده .. اونو خیلی خوشگل تر و خواستنی تر از همیشه می دیدم . باید کاری می کردم که اون هوس مرتضی  رو نمی کرد  . باید خودم اسیرش می کردم . تا مینش می کردم .  اون خیلی حشری بود . یه بار که داشت با مامان صحیت می کرد از حرفاشون شنیده بودم که داشتند در مورد زنای بیوه و اونایی که شوهراشونو از دست میدن صحبت می کردن . مامان معتقد بود شوهر همون یکی کافیه و زن باید دلشو به بچه هاش خوش کنه ولی خاله معتقد بود که هزار کن حلال کن .. من خودم باید حلالش می کردم . با توجه به این که مرتضی کمین نشسته بود و امروز توی قبرستونی دیده بودمش ترس برم داشته بود . اون اگه با خاله ام از دواج کنه دیگه من نمی تونم مثل سابق بیام این جا .. و از طرفی تمام آرزو ها و رویا هامو به گور می برم . بیشتر از دو ساعت داشتم اونو مالشش می دادم . حس نداشت .. شورتشو هم کشیدم پایین .. -خاله جون ببخشید من محرمتم ..  .. ولی اون انگار ماتش برده بود و به گوشه ای خیره شده بود . طاقبازش کردم تا از روبرو هم بشورمش . خوب کف مالیش کردم . دستامو گذاشتم رو سینه های درشتش .. یه نگاهم به چشاش یود .. خیلی وسوسه شده بودم . حالا بهترین موقع بود تا کیرمو بکشم بیرون . درسته که هنوز یه روز از مرگ شوهرش نمی گذشت . ولی با این جریانی که بهش پی برده بود حسابی می شد ازش استفاده کرد . پاهاشو به دو طرف باز کردم .. برای اولین بار بود که کسشو این قدر دقیق داشتم از روبرو می دیدم .. ووووووووییییی چه ناز بود . دو طرفش انگار ورم کرده و حسابی به هم چسبیده بوده حالت آب افتادگی نداشتن . حسابی براش صابون مالی کردم و یه دست حسابی روی کسش کشیدم . نگاهم به چشاش بود . چند بار چشاشو باز و بسته می کرد . هنوز جرات اونو نداشتم که کیرمو در بیارم . این جا رو این بهونه رو داشتم که  دارم حمومش می کنم . ولی برای فرو کردن کیر توی کسش چه بهونه ای می تونستم داشته باشم . نه نهههههه این رسمش نبود . می تونست نا مردی باشه و این که از موقعیت سوء استفاده کردم .. خیلی دلم می خواست به بهونه تراشیدن موهای کسش بیشتر با اون ور می رفتم ولی کسش کاملا برق انداحته و صاف بود .. با همون حال کمکش کردم و با هم رفتیم به بستر .. اون با یه لباس زیر و منم با یه شورت .. از وقتی که دختراش بزرگ شده بودن کمتر کنار هم می خوابیدیم .. ولی با ازدواج اونا بازم شبای بیشتری رو کنارش می خوابیدم .حدود چهار ده سالی می شد که من اسیر رویا و عشق و هوس رویا بودم .. زنگ در خونه  به صدا در اومده بود .. نمی خواستم درو باز کنم .. -برو ببین کیه .. شاید کار واجب داشته باشه .. پاشدم رفتم دم در .. می خواستم همونجا بذارم زیر گوشش و لت و پارش کنم .مرتضی بود .. -رویا خانوم خوابیده .. -من یه کار واجب دارم .. -خونه شلوغه -من که می دونم  فقط شما اینجایین -من میگن حالش خوب نیست . بفر مایید فردا مجلس داریم اونجا می بینیش .. اون به زور خوابیده برای چی بیدارش کنم . مگه می خوای شوهرشو زنده کنی -بچه خیلی پر رویی -اگه بیدارش کنی هیچوقت تو رو نمی بخشه .. اینو که گفتم گورشو گم کرد ..اعصابمو ریخته بود به هم .. لعنتی ... نمی دونستم جواب  رویا رو چی بدم . اصلا دوست نداشتم با این مرتیکه طرف شه . حالا که شوهرشو ار دست داده بود خیلی راحت می تونست با اون باشه . با توجه به این که خاله  گفته بود که هزار کن حلال کن ولی این مرد به خاطر رویا نبود که هنوز از دواج نکرده .. از بس زن باز بود . نمی تونست خودشو پای بند زندگی ساکن و یک جا نشینی کنه ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی