ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

فرار از رویا 7

-کی بود ؟-هیشکی یه بنده خدایی که آدرس جایی رو می خواست .. -به نظرم صدای بحث شدید میومد . -نه طرف متوجه نمی شد و منم اعصابم به خاطر خاله جونم ریخته بود به هم . کنارش دراز کشیدم .. ولی خوابم نمی برد . این کابوس که مرتضی اونو از چنگم در بیاره حالمو گرفته بود .  حالا رویا بود که داشت میومد به دلداری من -چت شده .. -هیچی به خاطر تو ناراحتم .. به خاطر مرگ شوهر خاله و اون کاری که کرده . من شایعه زیاد شنیدم . ولی نمی خواستم قبولش کنم . تازه چه کاری از دستت بر میومد .. -ولی تو یه چیزیت هست به خاله ات نمیگی . حالا من با هات غریبه شدم؟ دیگه منو تحویلم نمی گیری ؟ دیگه دوستم نداری ؟ حالا که دیگه تنها شدم ؟ من اصلا از اولش تنها بودم . مردیکه خائن . منو سکه یه پولم کرد . سر خاک خاکم کرد . اون همین جور حرف می زد و من به این فکر می کردم که اون گول حرفای مرتضی رو می خوره . از جام پا شدم .. -رویا جون یه هوایی بخورم الان بر می گردم ..وقتی بر گشتم رویا رو دیدم که رفته زیر  یه ملافه نازک  و داره آروم گریه می کنه .. -رویا جون چت شده .. به نظزم اومد که لباس خوابشو در آورده چون رنگ مشکی لباس خواب توری اون از زیر ملافه مشخص نبود شایدم اشتباه می کردم . کنارش دراز کشیدم . -نمی  خوای بغلم بزنی ؟ اگه به زور این جایی پاشو برو خونه تون .. -خاله جون چرا مث دختر بچه ها ناز می کنی -واسه این که فکر می کردم ناز کش دارم .....یعنی به من می گفت ؟ محمود خان که مرده .. نکنه  بابت شوهرش ناراحت بود .. رفتم زیر ملافه اش .. خودشو چسبوند به من .. اون به من پشت کرده بود .. یه لحظه متوجه شدم که از کمر لخته ..سوتین نداره . باورم نمی شد . دلم می خواست متوجه شم که کونشم لخته یا نه .. ملافه رو پایین دادم . و دوباره دادمش بالا ... -رامین جون راحت باش . حالا می تونی راحت باشی این قدر به خودت سختی نده .. ملافه رو از تنش کشید و اونو به وسط اتاق پرت کرد . همینو می خواستی ؟ حالا من کاملا بر هنه ام . ببینم خوشت میاد ؟ تا حالا چند بار منو این جوری دیدی ؟ یا دوست داشتی این جوری ببینی ؟. -خاله جون شما چت شده ؟ -تو چت شده ؟ -من باید خیلی زود تر از اینا می فهمیدم .. خیلی به خودت فشار آوردی که احساستو به من نگی ... -خاله جون من دوستت دارم . دیوونتم .- اولین باری که به تنم لیف زدی یادم نمیره .. یه لحظه یه جوری شدم ولی حس کردم از روی سادگی و خالص بودنته ... خوشم اومده بود .. دوست داشتم محمود اون کارو برام می کرد . یعنی بعد از ماساژ میومد پیشم .. -خاله جون خواهش می کنم . اصلا من میرم من از این جا میرم دیگه هم نمیام .. -اگه رفتی دیگه اسم منو نمیاری . پسر تو که عکسای منو توی موبایلت میذاری حداقل یه کد براش بذار که کس دیگه ای نتونه ببیندش .. -خاله به خاطر عشقیه که به تو دارم .-فقط عکسای سکسی و نیمه بر هنه ؟ گفتم نرو ..خیلی خجالت کشیده بودم . داشتم می رفتم -گفتم نرو .. از رویا فرار نکن .. به سمت خاله بر گشتم .. اتفاقا حالا دارم از رویا فرار می کنم .. اونو بغلش کردم به چشاش نگاه کردم . برق شهوتو توی چشاش دیدم . نمی دونم چرا به یک باره این طور شده بود . هیکل لختش و تصور چهره مرتضی که اونو ازم بگیره باعث گستاخی من شده بود . -من دیدم که مرتضی اومد دم در .. می دونم که نسبت به اون حسادت می کنی . با مادرت هم در مورد اون حرف زدی .. -خاله من اصلا خیال بد ندارم -کی میگه تو خیال بد داری . اتفاقا خیال خوبیه .. اینو وقتی فهمیدم که امشب دستتو گذاشتی لای پام .. طوری کسمو توی چنگت گرفتی که هرگز محمود این جوری با نیاز و هوس و تمنای تمام وجودش ,  این کارو نکرده بود . تو با این کارت عشق و نیاز خودت رو نشون دادی . حس کردم که قدرشو می دونی . به خودم گفتم رویا این خواهر زاده توست . محرم توست . ولی دیدم دنیا جای این حرفا نیست . محمود به خودش سختی نداد . هر کاری دلش خواست کرد ..نمی خوام احساس تنهایی کنم .. -روبا جون باورم نمیشه . باورم نمیشه .. دوستت دارم . دوستت دارم .. -بچه بد من لختم تو چرا شورت پاته .. شورتمو از پاش در آورد .. کیرمو توی چنگش گرفت .. -می خوام باور کنم که شوهر دارم . -کاری می کنم که باور کنی .. باور کنی .. باور کنی .. بغلش کردم .. لباشو بوسیدم .. سینه هاشو میک زدم .. به رویام رسیده بودم .......ادامه دارد ..... نویسنده ...... ایرانی