ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 66

-گذشت کار بزرگانه .. شاید منم می خواستم ادای بزرگارو در بیارم . من شکستم نابود شدم . می دونم حالا حس می کنی که نابودت کردم . زندگی تو رو خراب کردم . تو رو در هم شکستم . درحقت نامردی کردم ستم کردم .. آره همه این کارا رو من انجام دادم . اما من خودمم نابود کردم . نه فقط در یک زاویه بلکه  از هر طرف . فکر می کنی من خوشبختم .. آرومم ؟ اینه زندگی من ؟. اینه اون آرزوهایی که دوست داشتم بهش برسم ؟ منی که یه روزی زیبا ترین دختر چند تا خیابون و چند تا مدرسه بودم وبه هیشکی اعتنایی نمی کردم ؟ -بلند شو فتانه .. پاشو از جات این قدر عذابم نده .. فکر می کنم خیلی مسخره تر از اونی هستم که احساس می کردم . من به تو می نازیدم . به تو افتخار می کردم . وقتی به زنای بی بند و بار دیگه نگاه می کردم فقط توجهم به تو بود که چطور عاشق زندگی خودتی عاشق شوهر و بچه تی .. سرش داد کشیدم .. -بلند شو فتانه پاشو از جات .. حالا من و اون مثل دو تا عاشقی که نمی دونن چه جوری همدیگه رو در آغوش بکشن رو در روی هم قرار داشته و نگاهمونو به هم دو خته بودیم .. البته سایه هایی از دو عاشقو یدک می کشیدیم . نگاهمو از نگاهش جدا نمی کردم . می خواستم ببینم آیا میشه چیزی از عشق و وفا و امید به آینده رو برای خودم و فربد و حتی اون ببینم ؟ بازم لباشو ورچیده بود .. -فرهاد دلم برای اون صدای گرمت که با عشق منو به طرف خودش می خوند تنگ شده .. دلم برای اون نوازشهای گرمت .. اون حسی که به من می دادی تا بتونم خودمو ملکه دنیا بدونم تنگ شده .. رفتم لب باز کنم یه چیزی بگم نذاشت ادامه بدم .. -فرهاد حتی اون قدر تو رو خوب می شناسم که می دونم حالا چی می خواستی بگی .. می خواستی بگی به خاطر همین احساس ملکه بودن بود که هر کاری دلت خواست انجام دادی . شاید حق با تو باشه .. هیشکی اجباری نداره به این که چیزی رو ببخشه ازکسی بگذره .. تو تا حالاشم خیلی منو بخشیدی . شاید اگه خدا می بود در این مرحله منو نمی بخشید .. منو می تونستی و می تونی بدی به دست قانون .. می تونی کاری کنی که دیگه رنگ آفتابو نبینم . تو تا حالاشم خیلی گذشت کردی . من یادم نمیره .. تو گذشت کردی .. حالا می خوام بخشش هم داشته باشی .. -فتانه نمی تونم . آزارم نده .. صداش در نمیومد- به خاطر خدا .. به خاطر روزای خوبمون .. تو به من زندگی دوباره ای دادی .. این که حالا با گستاخی بیام و کنارت وایسم .. چرا نذاشتی فتانه کثیفتو اعدامش کنن . چرا منو تحویل قانون ندادی ؟ چرا .. چرا .. گذاشتی من بمونم و عذاب بکشم ؟ باشه هرچی آقای من بگه .تو با گذشت ترین آدم دنیایی . در دل مهربون تو جایی واسه کینه نیست . اما می دونم دیگه نمی خوای و نمی تونی دوستم داشته باشی . این از هر مرگی برام بد تره . آدم وقتی میره جلوی  جوخه آتش یا بالای طناب دار .. مرز بین مرگ و زندگی رو فقط در ثانیه هایی حس می کنه .. اما من حالا هرروز هزاران بار می میرم و زنده میشم .. و هزاران بار میرم سر این مرز و هر بار به کورسوی امیدی که عشق به پسرم و امید به بخشش توست بر می گردم .. می دونم آرزوی محالیه که مثل اون وقتا دوستم داشته باشی . ولی هرچی باشه هوای نیمه ابری بهتر از آسمون تیره و تاره .. میشه اون ور ابرهای سپید آسمون آفتابی رو دید .. -گاهی وقتا هوای نیمه ابری ممکنه به یه هوای بارونی تبدیل شه ..-وقتی کنار تو باشم و بهت نشون بدم قدر محبتاتو .. قدر اون نوازش کردناتو  اون ناز کشیدناتو می دونم خورشید عشق ما واسمون می خنده .. برامون می خنده .. -فکر می کنی عاشقمی ؟-اگه نبودم که این جور به دست و پات نمی افتادم .. می خواستم حرفاشو باور کنم . این همون چیزی بود که شاید بهش نیاز داشتم . از نوشته هاش خونده بودم که اون تازه فهمیده که عاشقم نبوده ........حالا من فرهاد به خودم می گفتم  اصلا این عشق چیه . گاهی اونو مسخره اش می کنیم . اونو به بازیش می گیریم . مثل یه توپ فوتبال شوتش می کنیم . معلوم نیست به کجا پاسش میدیم . اصلا اعتقادی بهش نداریم . فقط داریم خودمونو گول می زنیم که ما هم یک فوتبالیستیم . ما هم یک عشق بالیستیم . گاهی عاشق شدن مد میشه و گاهی هم فرار کردن از اون یه نوع  کلاس گذاشتن حساب میشه .. واسه یه لحظه حس کردم که یه ندای درونی بهم میگه شاید که بخشیدن  اون اشتباه بزرگی باشه و بعد ها دودش تو چشم خودم بره ولی نبخشیدنش هم می تونه واسم یه عذاب روحی شدیدی رو به دنبال داشته باشه .. خودمو قانع و مجبور کردم که در جو بخشش قرار بگیرم .. خواستم  به نگاهم رنگ محبت ببخشم .. ولی خود به خود و بدون هیچ ریایی لبخند محبت رو لبام نشست . نگاهمو به نگاه فتانه دوختم . اون حالا تبسم نرم منو می دید . راز نگاهمو می خوند . من اینو حس می کردم که می تونه رازمو نیازمو احساسمو بخونه -آههههههههه خدای من .. چی می بینم . فرهاد .. به من نگو اشتباه می کنم . نگو اینا همش یک خیاله .. نگو اینا همش جرقه امید و انتظاریه که در قلب من وجود داره . تو رو خدا نگو که دارم خواب می بینم ..نگو که این حس من اشتباهه . ببین چقدر خوب تو رو می شناسم ؟ یه چیزی بگو .. بگو بازم می تونم خورشیدی رو که پشت ابرا قایم شده ببینم .. بگو ماه آسمون واسه منم می درخشه .. بگو بازم ستاره چشات واسه من حرف می زنه . نمی تونستم حرفی بزنم . نمی تونستم چیزی بگم . اون فکر و احساس منو خونده بود خودشو خیلی آروم بهم نزدیک کرد .. خودمو قانع کردم که صدای نفسهاش آزارم نده .. باید بیشتر از اینها قانع می شدم .. باید به اون فرصتی دوباره می دادم . تصمیم سختی بود . روز قبل وقتی با بیتا حرف می زدم خیلی  راحت از بخشش می گفتم ولی وقتی پای عمل در میون میاد انگار آدم می خواد از جونش بگذره اما بازم وقتی که می بخشه حس می کنه اوج گرفته به اوج آرامش رسیده .. خودشو انداخت در آغوشم.  سرشو گذاشت رو شونه ام . بازم عقده های دلم اشکی شد از چشا و گونه هام سرازیر شد و بغضم ترکید .آخه بخشیده بودمش .. وقتی که یک مرد این جوری اشک می ریزه انگاری تمام کوههای دنیا دارن خاک میشن ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

3 نظرات:

ناشناس گفت...

ңere are a handful of those useful strateǥies that
woulɗ help in decreаѕing cеllulite. Tɦis is for indivіduals people with cellulite
or indіviduals ѡho desire to avoiԁ it: you're ɑdvised
to take a cleansing diet plan, such as inside several fresh fruits and vegetables,
and keeρing away from blɑck tea, iced tea, coffee and alcohol.
This apparatus produces subcutaneous fat in women, which
(combined with an anemic affiliation tissue), causes abscess and nodules on tҺe derma surface.


Feel frеe to visіt my web-site ... celulitis nunca mas (http://celulitisnuncamasgratis2014.blogspot.com)

ناشناس گفت...

ایرانی عزیز سلام
هیچ مردی خیانتو نمیبخشه بنظرم داستانت یکم بد شد !!! همون عشق دومو وارد میکردی بهتر بود ! حداقل واسه من قابل هضم نیست! این زنه باز خیانت میکنه
امیدوارم فصل جدیدش قشنگ باشه
مجید

ایرانی گفت...

با سلام خدمت داداش مجید .. البته منم تا چند سال پیش نظر شما را داشتم ولی مردان زیادی هستند که همسرانشونو بخشیدن . چهار موردشو من دیدم ..یک مورد که اصلا بعد از بیست سال تحمل .. بخشیده دارن زندگی می کنند .یعنی بخشیدنش شبیه ماضی نقلی و استمراری و ماضی بعید بوده . یک مورد سه بار بخشیده و طلاق گرفتند .. یک مورد بخشیده و ظاهرا زنه بازم داره خیانت می کنه ...یک مورد دیگه رو دیگه خبری ندارم بعدا چی شده ... ابن جوری بهتر شد دیگه قهرمان داستان سرزنش نمیشه که چرا فرصت دوباره به زنش نداده و داستان طولانی تر هم میشه .. با احترام : ایرانی