ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 78

نوشین چته .. چرا این قدر ناراحتی ؟ -تو می خوای این جا بمونی ؟ برو خوب نیست تو رو در این شرایط ببینن . الان معلوم نیست کی در بزنه .. کی بیاد و کی بره . تازه ممکنه خونواده ام بیان این جا .. نمی دونم ناصر و نلی الان کجان ؟ ولی مهم نیست .. زن به گریستن ادامه داد .. نادر به سمت اون رفت تا اشکاشو پاک کنه -به من دست نزن جلو نیا .. نمی خوام ببینمت . تو هم مث اونی . وقتی کارت تموم شد همه چی رو فراموش می کنی . انگار که زندگی آدما فقط  تماس همین دو تیکه هست . غافل از این که ما آدما تو سینه مون یه دلی داریم .. یه هم دل می خوایم . یکی که درد ما رو حس کنه .. -نوشین خیلی بی انصافی من درد تو رو حس نکردم ؟من کنارت نموندم ؟ من تنهات گذاشتم ؟ چرا این قدر بی انصافی می کنی ؟ -برو بیرون .. نمی تونم باور کنم . نمی تونم باور کنم بین ما چه اتفاقی افتاده . باورم نمیشه که تسلیم تو شده باشم . چرا بهم دست زدی . چرا با هام اون کارو کردی . -نوشین تو خودت گفتی . من مخالف بودم . من عاشقت بودم و هستم . کنارت می مونم . به عشقم قسم من نمی خواستم بهت دست بزنم . توخودت گفتی که من اگه با تو نباشم واسه این که تلافی کنی میری با یکی دیگه تا آروم بگیری .. من خودم می دونم تو احساسی نسبت به من نداری ولی نا امید نمیشم . بازم تلاشمو می کنم -تو فکر کردی من کی هستم ؟ یک زن هرزه ؟ یکی که خودشو به هر مردی وصل می کنه ؟ -نوشین ساکت باش .. باور کن منم دوست نداشتم این جوری شه . آرزوی من اینه که یه روزی حس کنم تو دوستم داری . یه روزی که با تمام وجودت احسا ست تسلیمم کنی .. - حرفای قشنگی می زنی . همه مردا و پسرا برای رسیدن به خواسته هاشون از این حرفا می زنن .تو هم برو و پشت سرت رو نگاه نکن . یعضی ها بار اول دلشونو می زنه .  تو رو نمی دونم تا چند بار کشششو داری ؟ -هر چی دلت می خواد بگو نوشین . من میرم به خاطر حفظ آبروت .. ولی همین دور و برام  . میرم جایی که هر وقت تماس گرفتی بتونم خودمو سریع برسونم . دوستت دارم نوشین . مگه خودت نمی خواستی که تسلیم شی و این جوری اعصابت آروم شه . در مقابل کار ناصر کاری کرده باشی . خب تو هم همین کارو کردی . اشتباه کردی ؟ حالا آروم نشدی ؟ -به اون چیزی که می خواستم رسیدم ولی به اون نتیجه ای که می خواستم نه . آره من گناه کردم . می خواستم مث اون گناه کنم . می خواستم مث اون بد باشم . حالا می دونم که مثل اون آلوده هستم ولی نمی دونم چرا آروم نمی گیرم . چرا نمی تونم خودمو با این مورد هماهنگ کنم . چرا نمی تونم خودمو قانع کنم کاری رو که انجام دادم درسته .. نوشین دیگه نتونست حرفی بزنه .. سرشو گذاشته بود رو سینه نادر .. مرد اشکاشو پاک می کرد ..  من دارم عذاب می کشم . من نمی خواستم این جوری شه . من نمی خوام به گناه و پستی عادت کنم . این حق من از زندگی نبود . حق من از عشق و وفا نبود . من نمی خواستم خیانت کنم . -تو خیانت نکردی عزیزم به کسی که خودش بده ... خودش زشت کرداره که وفا دار بودن معنایی نداره -نادرررررررررررر چرا درکم نمی کنی . من به خودم خیانت کردم . فکر و اندیشه و روح خودمو لگد کردم . به خودم گفتم که برای خودم ارزش قائل نیستم . -نوشین تو گناه نکردی . این عشقه که گناه کرده .  عشق  ظاهرا میره سراغ یه نفر ولی در واقع میره به دو نفر سر می زنه . کاری می کنه که اونا به نحوی به هم وابسته شن . حالا از یه طرف بیشتر و از یه طرف کمتر . اما عشق همیشه درست تصمیم نمی گیره .همیشه در بهترین حالت خودش نمیره سراغ آدما . عشق هم گناه می کنه . نوشین این گناه عشقه که تو فکر کردی عاشق اون شدی . نمیگم عاشق من شو .. ولی میگم این بار با چشمانی باز عاشق شو . شاید یکی از دلایلی که من عاشقت شدم این باشه که همین اخلاقای خوبو در تو حس کردم . در رفتار و کارات . در قول دادنات .. در انتظار نداشتنات رو مسائل مختلف .. در یه سری از ریزه کاریهایی که می شد روش قضاوت خاصی داشت . من زیاد باهات  نبودم اما در همین محیط دانشگاه هم میشه تا حدود زیادی به سجایای اخلاقی هم پی برد . من دوستت دارم .. ازش جدا شو .. با من ازدواج کن .. ..نادر وقت خوبی رو برای این حرف انتخاب نکرده بود . نوشین لباشو گاز می گرفت و  براش هیجانات درونی نادر قابل درک نبود . اون به زندگی سوخته خود فکر می کرد . به لحظاتی که در نهایت امید به فردا اونو به نومیدی رسونده بود . وقتی نادر دستشو گذاشت رو سر نوشین  و با موهاش  بازی کرده تا نوازشش کرده باشه نوشین به ناگهان عصبی شد و گفت برو بیرون .. برو بیرون .. برو دیگه نمی خوام ببینمت ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی