ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 101

-واییییییییی اصلا نمی دونستم چه جوری با این شرایط روبرو شم . ولی اون زن کی  می تونست باشه .. چه افتضاحی ! چه گندی ! از این بد تر نمی شد با این که کلی سرم بلا آورده بود و بار ها و بار ها زن بازی داشت و همین حالا شم یه زن امرکایی  خیلی وسوسه انگیز ی رو با خودش آورده بود ولی من بازم یه استرس خاصی داشتم . ازش حساب می بردم . اون حالا  حداقل پنجاه و دو سال سنش بود . یعنی شونزده سال بزرگ تر از من . ولی سفر خارج خیلی بهش اومده بود ..  همه مون در همون حال هنگ کرده بودیم . هیشکدوممون نمی دونستیم باید چیکار کنیم .  هم من و پسرام و هم اون قلی نامرد و اون زنی که حدس می زدم دوست دخترش باشه .. اون زن همش می گفت .. اوه مای گاد .. دهنشو باز می کرد  و انگشت به دهان جالبی هم می گرفت ..  قلی دو دستی زد توی سرش و دستشو آورد بالا تا بذاره زیر گوشم .. ولی اسحاق دستشو رو هوا گرفت .. در همین لحظه اون نامرد سرش گیج رفته در حال تلو تلو خوردن بود که اون زن به کمکش شتافت . بچه هام تازه از حالت شوک خارج شده بودند اونا دیگه باید کیراشونو ازم دور می کردند  ... نفسهای قلی  به شماره افتاده بود . با این حال زور زیادی داشت و به در و دیوار لگد می زد . پسرا که همه شون کیرشونو از توی کس و کون و دهنم بیرون کشیده بودند هر کدومشون به سمتی فرار کردند . البته دوست نداشتند که دست رو پدرشون بلند کنند . قلی پاهاشو رو زمین دراز کرده بود . پشتشو به دیوار تکیه داده بود .. مثل آدمای عزیز از دست داده هیهات هیهات می کرد . و سرشو از این سمت به اون سمت تکون می داد .  
-چقدر پیش لیزا ازت  تعریف کرده بودم . گفته بودم که زن ایرونی لنگه نداره .. زن من از همه شون بهتره . بهش گفته بودم که با همه بلاهایی که سرش آوردم بازم چشم انتظارمه و داره از چهار تا پسرام مراقبت می کنه . در این جا صداشو برد بالاتر ..
 -آخ من چرا نمی میرم . اصلا چرا بر گشتم ..
 یه ملافه ای رو هیکل لختم انداختم تا این جوری از اون حالت رسو ایی خارج شم .
 -من چرا نمی میرم . اصلا برای چی زنده هستم . چرا .. من برای چی بر گشتم ..
 از میون پسرام اسحاق تنها کسی بود که خودشو سپر بلای من کرده بود ..  خیلی آروم زیر گوش من گفت مامان اون خجالت نمی کشه این جور داره از یه زن دیگه میگه .؟ یه عمررفته بود به دنبال زنای دیگه ما رو ول کرد و رفت . اون وقتا هم که بود ایران اصلا ما فکر نمی کردیم پدر داریم  . حیف که احترام پدر واجبه و نباید دست روش بلند کرد وگرنه می دونستم چیکار کنم . خودش رفته زن گرفته .....
-چی ؟ اسحاق! قلی زن گرفته ؟ تو از کجا می دونی ..
 -اینو از عمه شنیدم .. ..
دیگه امون ندادم به قلی .. هر چی از دهنم در اومد نثارش کردم ..
-مرتیکه آشغال عوضی تو خجالت نمی کشی ؟ بدون اجازه من میری یک زن امریکایی می گیری اون وقت ارث پدر هم طلبکاری ؟  یعنی من یه زن تنها چقدر باید بخورم و دم نکشم .  . تو باید کف پای بچه هاتو ببوسی که اگه اونا نبودن من یک زن هرزه می شدم . این جور دوست داشتی که به خاطر نیاز های جنسی خودم راه بیفتم برم دنبال غریبه ها ؟ آره خوب بود ؟ اینا از خون  و گوشت تو هستند . می تونی با این شرایط کنار بیای . خودتو چیکار کردی . رفتی با یک زن امریکایی ازدواج کردی ؟ اونم بدون اجازه من ؟
 -ارغوان پوست از سرت می کنم . میدم سنگسارت کنن .
-شاهدت کیه .. تو و این زن ؟ پدرت رو در میارم . میگم تو قصد توطئه بر علیه جمهوری اسلامی رو داشتی و رفتی یک زن مرگ بر امریکایی رو گرفتی . ما الان در حال مبارزه با امریکاییم . تازه می خوای تهمت هم به من بزنی . اینو هم یادت باشه تقریبا نود درصد اموالت به نام منه . اختیار تامش با منه .. اون ده درصد رو هم که میشه یه قسمتسو به عنوان مهریه ام بر دارم .یه مقدارشو هم به عنوان ضرر و زیان و خسارت ومیندازمت زندان مجبور میشی همه رو ببخشی .  کور خوندی این منم که ازت تقاضای طلاق می کنم . تو خجالت نمی کشی ؟  قلی کاری نکن که جلو این لیزا خوشگله آبروتو ببرم .  ازم ارث پدر طلبکاری ؟ به من بگو تا حالا با چند تا زن بودی . من فقط با این چهار تا بودم  . چهار تا پسرام . یکی از یکی گل تر . پسرایی که نذاشتن مادرشون به گناه آلوده شه .. ببینم این لیزا خانوم می دونه که نود درصد اموالت رو به من بخشیدی ؟ فکرشو نمی کردی که یه روزی این جوری گیر بیفتی ؟ الان همین خونه ای هم که مادرش هستیم به نام منه . تو به چه اجازه ای وارد این خونه شدی .. می دونم چیکارت کنم ..
-حالا  داری منو تهدیدم می کنی ؟
-من به همون شیوه تو با تو بر خورد می کنم .
 ملافه رو از روم انداختم .
- تو و این خیابونی ارزش اینو ندارین که من احترام شما رو نگه داشته باشم .. پسرا بیایین بیرون تا این دو نفر ببینن که چه کیر هایی وارد کس و کون و دهنم شده .. بیا  .. تو و لیزا بیایین جلوتر ..
-روسپی بس کن ..
-اگه روسپی  بده پس چرا تو با هاشون طرف میشی .. مرد هرزه .. روسپی و فاحشه خودتی .. من بیشتر از حقم نخواستم .. برو گمشو .. برو ازخونه ام بیرون .. دیگه حق نداری پاتو بذاری اینجا ..
لیزا بد جوری به کیرای پسرام زل زده بود .. راستش من به او حسادتم شده بود که قلی یه زنی جوون تر از منو به عنوان همسر دومش انتخاب کرده بود ..
 -ارغوان من باید سیتی زن می شدم ..
-آشغال ..  برای من چه اهمیتی داره که تو می خواستی سیتی زن بشی یا اورینت بشی یا سیکو .. خبر مرگت مگه زن نداشتی چهار تا بچه گل نداشتی که دو تاشون دارن پزشکی می خونن و دو تا شون هم مهندسی ؟ ...
 قلی تازه چشش افتاده بود به لیزا که داره کیر پسراشو ورانداز می کنه . دستشو کشید و از خونه رفتن بیرون .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

دمت گرم داداشم خیلی باحال بود مرسی

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان . دست گلت درد نکنه ...شاد باشی ....ایرانی