ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 52

از اون خواستم که سفته رو با خودش بیاره بالا .. -ممنونم شراره خانوم .. اون اسم منو طوری بر زبون آورد که نشون می داد یه هوس و هیجان و شاید هم انتظار خاصی از اون داره . من روسری از سرم بر داشته بودم .. یه دامن کوتاه مجلسی چسبون پام بود . با یه بلوز سفید که به این دامن مشکی خیلی میومد . روسری رو هم از سرم گرفته و یه عطر ملایمی به خودم زدم . وقتی که سامان منو دید خیلی شگفت زده شد . دستمو به سمتش دراز کردم .. می خواستم قبل از این که اون پررو بازی در بیاره بهش نشون بدم که این مسائل واسم مهم نیست و در جامعه و دنیای برابری زن و مرد اینا دیگه مسئله ای نیست و قابل حله .. ولی راستش این اون چیزی بود که من دلم می خواست اون احساس کنه وگرنه ته دلم می خواستم بدون این که نظرش در مورد  من تغییر خاصی پیدا کنه  تحریکش کنم . یه نگاهی به پا هام  که تا کمی بالاتر از زانو برهنه بود انداخت . فوری دستامو به طرفش دراز کردم . مثلا می خواستم بهش دست بدم . سفته ها رو داد به دستم .
-بفرمایید .. یه نوشیدنی در خد مت باشیم .
هوا خیلی گرم بود .  ولی فضای واحد من با کولری که روشن کرده بودم حسابی مطبوع و دلپذیر شده بود . عطر هوس انگیز مردونه اون مستم کرده بود . ولی در این جا قدرت با من بود و نمی بایستی خودمو شل نشون می دادم . اون با همه خوش تیپی خودش عین مردای حریص و زن ندیده چشم ازم نمی گرفت .
 -شراره خانوم .. ممنونم ..
 براش یه  شربت آلبالوی خنک درست کردم و دو تایی مون روبروی هم نشستیم . 
-چیه انگار منو تازه دیدی .. شوکه شدی ؟ ..
 قبل از این که اون پسر خاله ام شه که قبلا برای این کار سعی کرده بود حالا من با به کار بردن لهجه ای صمیمانه دختر خاله اش شده بودم ولی طوری هم رفتار می کردم که در عین این که ازم خوشش بیاد جرات اینو پیدا نکنه که پا از گلیم خودش دراز تر کنه .
 -واقعا این اقدام شما برای من قابل تحسینه که به خاطر کمک به  مادرت داری این قدر خودت رو به آب و آتیش می زنی و از جون مایه می  ذاری .
 -من  هر کاری واسه مادرم بکنم کم کردم . یک انسان در قبال مادر وظایفی داره که این   وظایف رو نمیشه محدود کرد . مادر یک زن .. یک فرشته  و بالاتر از فرشته و دنیای محبته .
 طوری با احساس این حرفا رو بر زبون می آورد که منو شیفته خودش کرده بود . طرز بیانش جادوم کرده بود . می دونستم بیشتر مردا چرب زبونن . اصلا خصلت اونا اینه که با آسمون ریسمون بافتن و جلب احساسات و تحریک حس عاطفی اونا کاری کنن که  زنا فکر کنند که طرفشون در گروه بهترین  و با محبت و بی ریا تر ین مردان دنیا هستند . کف دستامون رو میز قرار گرفته بود . پشت سفته رو نشونش داده و ازش پرسیدم این همون ضامنه که در سفته های قبلی او امضا زده بود ؟ انگشتام انگشتای اونو لمس کرد . راستش خودمم متوجه نشدم که شروع حرکت با اون بوده یا با من .. لمس انگشتا رو میگم . نوشیدنی رو خورد .. و مثلا می خواست خدا حافظی کنه . ولی هر لحظه دوست داشت موضوع بحث رو بکشونه به یک  موضوع دیگه .. بازم از اون حرفای تکراری . که تنها زندگی کردن خیلی سخته و تو یک زن خود ساخته ای .. تو شیرزنی .. خیلی ها در زندگی من  از این فضولی و اظهار نظر ها زیاد کرده و کارشون به جایی نرسیده .ولی می دونم این مثل خیلی های دیگه با پیش کشیدن این موضوع سعی در نشون دادن و یاد آوری این مطلب به من داشت که من شراره  متاهل نیستم . وابسته نیستم پس می تونم با  اون حال کنم .
 -پس من می تونم امید وار باشم که این کار زود انجام میشه ؟
 پاکتی رو  که لاش  احتمالا مقداری پول بود در آورد وداد به من .
-این چیه؟
 -یه شیرینی که شما و همکاراتون میل بفر مایید . حالا اگه بقیه پر هیز می کنن شما می تونین ازش استفاده کنین .
 خونم به جوش اومده بود . پاکتو خیلی آروم گذاشتم روی میز .. تا برم از آشپز خونه کبریت بیارم و مثلا به قصد آتیش زدن حالشو بگیرم .
-بشمر اگه کمه بیش از اینها تقدیمت کنم  .
 زیر,  شعله گاز رو روشن کرده بودم اومدم پاکتو ببرم به سوی آتیش و اونو از رو میز برش داشتم که اون به ناگهان دستمو کشید و به طرف خودش کشوند طوری که من افتادم توی بغلش . نمی دونم چطور تونست به خودش اجازه این کاراو بده یعنی پیشنهادوتقدیم  رشوه و بغل زدن  منو . در حالی که من هنوز  اون جوری باهاش گرم نگرفته بودم . طوری منو به بدن خودش چسبونده بود که از حرارت تنش لذت می بردم .
-دستتو بگیر سامان . نه .. نه .. من رشوه خوار نیستم . از این کارت بدم  اومد .. جلو تر نیا .. لبتو بکش  .. دستتو بکش . ..
 ولی اون به حرفام گوش نمی کرد .. . لباو صورتمو غرق بوسه کرده بود . نفسم به زور بالا میومد . گرمای خاصی از هوس  رو پوست تنم و در اعماق وجودم ریشه دونده بود . اما وقتی با نوک انگشتش رو پوست تنم دست می کشید دوست داشتم طوری فریاد بزنم که همون جا جلو پام به خاک بیفته . هنوز از دستش عصبی بودم به خاطر پیشنهاد رشوه .. ولی خدمتش می رسیدم که فکر نکنه شراره به این سادگی تسلیم میشه .. و این فکرو هم از سرش دور می کنم که یک زن با زیر کیر یک مرد رفتن  قدرت به کرسی نشوندن حرفای بر حق خودشو از دست میده .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی