ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 99

ساناز چشاشو بسته بود و کیری رو که در حال شکافتن کونش بود مجسم می کرد . اون داشت به آرزوی دیرینه اش می رسید و رسیده بود . دست چپشور وی کسش قرار داده بود . خیلی دلش می خواست انگشتشو فرو می کرد توی کسش  و با اون بازی می کرد . راه کسشو باز می کرد . ولی دوست داشت که سینا این کارو واسش انجام بده . فکر کرد بهتره که فعلا به این رویا فکر نکنه . داداشش همینو هم به زحمت راضی شده .. انگشتشو خبلی آروم دور کس کوچولوش می گردوند . فقط نمی خواست کاری کنه که به سینا بر بخوره .. از این که اون کس دادن رو خیلی  لذت بخش تر از کون دادن می دونه واصولا تمام زنا و دخترا این حسو دارن  . ولی با همه اینا وقتی دو سانت بیشتر از سر کیر داداششو توی کونش حس می کرد با همه دردی که تحمل می کرد این لذتو می برد که تونسته شکارو اسیر دام خودش ببینه و خودشم شکار اون باشه .
 -داداش رو همون قسمت تماس کیرت با سوراخ کون من بازم روغن بمال آروم آروم فشارش بگیر . بیشتر بره داخل کونم ..
-خوبه تا همین جاش خوبه . اگه به خاطر من میگی من دارم لذت می برم . دارم حال می کنم . وقتی بهت میگم به هر صورت می تونی با من حال کنی یعنی شامل همه چی میشه .
 سینا خودشو به نشنیدن زد . منظور خواهرشو گرفته بود . اون ازش می خواست که  کسشو بکنه ولی پسر خیلی بی خیال نشون می داد . ساناز با خودش می گفت یه جوری دلت رو ببرم که  به دست و پام بیفتی ولی نه نمی ذارم این کارو بکنی .. یه ترسی هم به دلش نشست ..  که نکنه سینا واسه این بی تفاوت نشون میده که با زنای دیگه بوده و براش مهم نیست که خواهرشو در اختیار داشته باشه . حالا که این طور شد اون قدر وسوسه ات می کنم که خودت نازمو بکشی .. سینه های ساناز آتیش گرفته بود .  هر تیکه از سینه اش نبضی شده بود و واسه خودش می زد . سرخ و سفیدی خاصی پیدا کرده بود .
-سینا سینه هامو بمالون .. بخورش .. مال توست .. از همین حالا رشدشو شروع کرده . همون جوری میشه که تو می خوای . تو دوست داری . داداش خوشت نمیاد ؟ لذت نمی بری ؟ چرا ساکتی ؟
-ساناز ! من خیلی خوشم میاد . دارم حس می گیرم . تمرکز می کنم .
-میگی من ساکت باشم ؟
-من میگم خواهر یکی یدونه من هر جوری که حال می کنه همون جوری عمل کنه . اگه حرف زدن زیاد راضیت می کنه همین کارو بکن .. فقط اگه می تونی لباتو بده به من که بیشتر می خوام حال کنم .
-می خوای این جوری ساکتم کنی ؟
 -چرا هر کاری که می کنم و هر چیزی که میگم یه بر داشت منفی می کنی وانرژی منفی به خودت میدی . همش دوست داری به خودت تحمیل کنی که من دوستت ندارم من از سر اجبار و واسه این که دلت رو نشکنم دارم با تو عشقبازی می کنم .. می خوای بگی که من سینا لذت نمی برم که با خواهرم ساناز حال می کنم ..
 ساناز دیگه نذاشت که سینا ادامه بده . خودش سرشو برگردوند و در حالی که گردنش کمی درد گرفته بود لباشو رو لبای برادرش قرار داد. حرکت لبا روی هم و حرکت آروم کیر توی کون ساناز و دستایی که روی سینه های ساناز حشری قرار داشت لحظات  پر شکوهی رو برای آن دو رقم زده بود .. سینا حالا در بست به اون دختری فکر می کرد که تسلیم اون شده بود .. چشاشو بسته بود .گاه به سوراخ کون گاه به حرکت لبها و گاهی هم به اندام بر هنه خواهرش فکر می کرد .. وقتی با همون چشای بسته حس کرد که ساناز داره کسشو می ماله یه دستشو از رو سینه بر داشت و خودش این کارو برای خواهرش انجام داد . ساناز غرق در هیجان خودشو به طرف سینا حرکت می داد و همین حرکتش کیر اونو به شدت تحریک می کرد .. پسر با صدایی آروم به خواهرش گفت داره میاد .. می ریزه توی کونت .
 -بذار بیاد .  خیلی تشنه شه . دیگه از خشکی زیاد نزدیک بو.د ترک ورداره .. یه خورده پایین تر اون جای منم آب می خواد
-چی ؟ توی کست آب بریزم ؟ شوخیت گرفته ؟  حالا دوشیزگی رو از دست دادن به جای خود می خوای داداشت بابای بچه ات باشه ؟
-حالا کی گفته همون دفعه اول بار دار میشم ..
-ساناز لباتو بچسبون به لبام . مثل یه دقیقه پیش بازم کونتو خیلی آروم بزن عقب . خیلی سنگینه داخل کیرم و کمرم  .. آخخخخخخخ داره میاد داره می ریزه توی کونت ..  ساناز پرشهای کیر سینا و حرکت منی رو در کونش به خوبی حس می کرد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی