ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 128

رفتم داخل حمام درو از داخل بستم .. درست در جایی قرار داشتم که نزدیک به مبلمان و صندلی های راحتی قرار داشت . از بیتا خواسته بودم که اول اونو اون جا نگه داشته باشه تا ببینم حرف حسابش چیه و بعد بقیه کارا رو می تونستم طبق روالی که خودم در سر داشتم پیش ببرم . .. قلبم یه شدت می لرزید . حس می کردم یکی اومده جونمو بگیره .. یه احساس بد .. سالها پیش وقتی برای  اولین بار اومده بودن  دیش و رسیور خونه مونو جمع کنن و ببرن این حسو داشتم . اون وقتا از این که آبروم پیش در و همسایه بره و با ما مث یه مجرم بر خورد کنن خیلی نگران بودم . حالا هم یه همچین حس و حالی رو داشتم . شاید فتانه  اگه بی مقدمه من و بیتا رو با هم می دید فکر می کرد که حتما بین ما یه چیزی هست .. خنده ام گرفته بود .. داشتم  جملاتو توی مغزم مرور می کردم . خب معلومه یه چیزی هست .. اگه نتونم اونو دکش کنم چی ؟ ولی هر جوری شده من اونو از این جا  ردش می کنم . اون حتی این جا هم مزاحم منه . مار از پونه بدش میاد دم لونه اش سبز میشه . چه کاری می تونه با  بیتا داشته باشه ؟ یعنی متوجه  شده که من و اون با هم رابطه داریم ؟ صدای در و سلام و احوالپرسی و ماچ و بوسه های دوستان قدیمو شنیدم . مطمئنا فتانه نمی دونست که من و بیتا با همیم وگرنه هرچی باشه یه زن در بی احساس ترین حالتش نسبت به مردش بازم نمی تونه حضور یک زن دیگه رو در زندگیش حس کنه .. البته الان دیگه اون برای من مرده بود .. گوشمو به در چسبونده بودم . بیتا هم ظاهرا نزدیک ترین جا به منو انتخاب کرده بود .
-عزیزم چرا این قدر ناراحتی ..
-هیچی فقط اومدم  حداقل یه امشبو پیشت بمونم تا ببینم   فردا رو چیکارش می تونم بکنم .
-واضح تر بگو .. مگه با فر هاد حرفت شده ؟ ..
برای لحظاتی صدای سکوت و بعد اشکهای فتانه به گوش می رسید ..
 -خواهر جان ! تو که مثل من مصیبت کشیده ای و می دونی .. خیلی بده یک زن .. یک زنی که عمری شرافتمندانه زندگی کرده باشه رو بهش انگ بی وفایی و خیانت بچسبونن . همین فر هادی که ازش تعریف می کردی با یه دست سازیهایی یه مدتیه که می خواد بگه من یک زن هرزه ام  تا خانوم بازیهای خودشو تحت الشعاع این شایعه قرار بده ..
-انگیزه اش برای خیانت چی می تونه باشه ؟ یعنی مگه از تو و از زندگیش لذت نمی بره ؟ تو براش فتانه فتانه نیستی ؟
 -مگه تو پدر سوخته بازی مردا رو نمی دونی ؟ مردا همه شون هوسبازن . تو خودت یکی از اینا رو داشتی ؟ چه جور با آبروت بازی کرد ؟ تو که منو می شناسی بیتا .. الان فر دا پس فردا همه جا هو میندازه که فتانه  خیانت کرده .. فتانه بی وفا بوده . .. تو که منو بهتر از هر کسی می شناسی . اون وقتا که نوجوون بودم   چه وقتی که راهنمایی بودم و چه دبیرستان .. وقتی که از گذر و خیابون رد می شده حتی سرمو بالا نمی کردم و یه نگاه به پسرا نمینداختم که اونا پیش خودشون حسابای دیگه ای نکنن . من همون فتانه ام .. خدایا چه جوری به آدم تهمت می زنن ؟!
-من شنیده بودم شما با هم یه اختلافی دارین ولی نمی دونستم  جریان از چه قراره ..
 -اون خیلی نامرده ..
-ببینم تو مطمئنی دوست زن یا دختر داره ..؟
-چند بار زنایی رو دیدم که توی ماشینش باشن ولی هر بار یه بهونه ای می آورده . یکی دوبار پیامهای دریافتی موبایلشو خوندم و حرفای عاشقونه و سکسی براش می فرستادن .
-عجب ! ....
داشتم با خودم فکر می کردم که نکنه یهویی این بیتا این اراجیفو قبول کنه . آشغال کثافت .. دلم می خواست میومدم بیرون و می ذاشتم زیر گوشش . ولی می دونستم شرایط من طوریه که اون از همین وضع بر علیه من استفاده می کنه و می تونه بهونه بیاره که من و بیتا با هم رابطه داشتیم . هر چند در نهایت با این مدارکی که داشتم اون محکوم بود ولی دهنشو دیگه نمی شد به این سادگی ها بست .  می خواستم هر چه زود تر از شرش خلاص شم .
 -بیتا !  اون کاری کرده که حتی پدرم هم باورش شده که من زن بدی هستم . جواب خدا رو چی می خواد بده .. من امشب جایی رو ندارم . همه منو از خودشون روندن .. همه جا بر علیه من سمپاشی کرده .. خدایا ! چرا آبروی یک مسلمونو می برن ؟اون دنیا جواب خدا رو چی می خوای بدی نامرد !
واااااایییییی فتانه .. این چرندیات چیه داری می بافی ؟ چرا از رو نمیری زن ؟ شیطان تا چه حد درت اثر کرده ؟! دلم می خواست بیتا زود تر فتانه رو ببره به اتاق خواب تا من از خونه برم بیرون . نمی تونستم تحملش کنم . چرا نمی تونم مثل یک جلاد عمل کنم ؟ چرا نمی تونم گلو شو تا اونجایی فشارش بدم تا زبونش از حلقش در آد ؟چرا نمی تونم اونو زیر مشت و لگد م  بگیرم ؟ برای  بیتا پیام دادم که فتانه رو به یه بهونه ای ببره به اتاق خواب .. .. که خوشبختانه بدون اقدام بیتا همه چی جور شد ..
-عزیزم ! بیتا جان ! دستشویی کجاست ؟
 صدای باز و بسته شدن در دستشویی رو که شنیدم فتانه خیلی آروم  زد به در حموم .. درو باز کرده وسریع بهش یاد دادم که چیکار کنه و چی بگه وقتی که من اومدم ..
 -یه  نمی   هم به اونجا بدی بد نیست .. زیاد خیسش نکن .. ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی