ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 114

پس از دقایقی صحبت با بیتا و این که از دلش در آوردم با هاش خداحافظی کردم . دقایقی چند کنجکاوی من گل کرده بود و خواستم ببینم اتفاق خاص دیگه ای  هم در منزلم افتاده یا نه .. خیلی خنده دار و مسخره بود . انگار زنم هنوز سیر نشده بود . با این که دیگه مهرام رو نمی دیدم و فتانه تنها بود ولی یکی یکی لباساشو در آورد و داشت با خودش ور می رفت . با موبایلش واسه مهرام زنگ زد ..
 - دلم واست تنگ شده .. اگه بدونی من الان در چه شرایطی هستم . نمی خوای ؟ من حالا لخت لختم . فقط تو رو کم دارم . همین حالا از حموم بر گشتم .  بدنم نرم و لطیفه حالا . دارم به این فکر می کنم که الان تو اینجایی .. بگو بگو حرفاتو بزن به کسسسسم تا از این سمت برسه به اون جایی که باید بره و کیرت می رفت .
 زن حشری و از خود بی خود شده من موبایلو به کسش چسبونده بود و آروم آروم اونو روی کسش می کشید و ناله می کرد .. وقتی قمبل کرده بود شکاف کسش وسط کون بر جسته اش به خوبی مشخص بود . حس کردم که دیدن این بدن بر هنه می تونه گناه کبیره باشه . چون دیگه بین من و اون فاصله ها بود . دنیایی فاصله .  سعی کردم وقتی که می رسم خونه مامانم خونسردی خودمو حفظ کرده باشم . پسرم که اصلا از وسط  پدر و مادرم تکون نمی خورد . 
 -ببینم کوچولو تو اصلا نمیگی که  بابات چند روزه تو رو ندیده .. جا خوش کردی ؟ ..
-عزیزم بچه ها  عاشق پدر بزرگ و مادر بزرگشون هستن .
-می دونم عزیزم داشتم شوخی می کردم ..
 کمی از بقیه فاصله گرفتیم .
-فرهاد گلم  دلم خیلی برات تنگ شده بود می دونی  وقتی  که تو نیستی انگاری خونه سویی نداره . به هر طرف که نگاه می کنم تو رو  می بینم . تو رو که یه دنیا عشق و عاطفه ای . دستمو دراز می کنم تا اونو روی صورت خوشگلت بکشم ولی می بینم که محو میشی . چقدر دلم برات تنگ شده بود . هوس اینو داشتم که بغلم بزنی و بگی که دوستم داری .  ولی شیطون ! اون جای تو رو از ریشه  قطع می کنم اگه بفهمم رفتی و یه زن دیگه ای رو به جای من نشوندی . ..
 می دونستم داره فیلم می خواد و مثلا می خواد بگه که چقدر براش اهمیت دارم . ولی با همه اینا دلم می خواست بهش می گفتم مگه من کس تو رو قطع کردم که تو بخوای کیر منو قطع کنی ؟ با این حال شیطونو لعنت کردم و گفتم تا حالاش که صبر کردم و از این به بعد هم این دو سه روزی رو صبر می کنم . باید دیگه دستشو رو می کردم .  حالا در رابطه با دیگران و رسوا کردن اون نزد خونواده های  پدری من و اون , مونده بودم که اول اونا رو در جریان بذارم یا اول به خود فتانه بگم . حوصله کل کل کردن و جر و بحث زیاد و نداشتم . اصلا حال اینو نداشتم که دو تا بزرگتر بیان و از نو بخوان یه چیزایی رو بگن که رو اعصاب آدم راه بره .. بازم از این مثالها رو بشنوم که زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند . آخه مادر این جا زن و شوهری نداریم که این مثال در مورد اونا صدق کنه . زیاد هم نمیشه  اونا رو تقصیر کار دونست  این جورم می شد که همه رو دور هم جمع کنم و قال قضیه رو بکنم .. گیج شده بودم . وقتی که بر گشتیم خونه  با اون میکاپ غلیظ و افسونگری و مکش مرگ مایی خودش بازم سعی کرد که منو به طرف خودش بکشونه . نشون بده که خیلی دوستم داره . .. نشون بده که بدون من هیچی نیست. تمام اینا به خاطر این بود که بازم یه چیزایی رو به نامش بزنم که با ثروت بیشتری بتونه ایران رو ترک کنه .
-عزیزم! دلم می خواد زود تر بریم توی رختخواب و بهت برسم . من تشنه توام . از وقتی که رفتی تا حالا همش از لاپام یه چیزی می ریزه . اون هوس منه .. تو رو می خواد که خالیم کنی . هوس منه . فقط باید کیرت رو بکنی اون داخل هرچی رو که توشه خالی کنی ..
 حس می کردم که حالمو داره به هم می زنه . به این فکر کردم که اونو به عنوان یک روسپی یک زن فاحشه بکنمش و این جوری لذت ببرم اما دیدم بازم نمی تونم . یه چیز جالب تر این که اگه من می خواستم باهاش سکس کنم  و خودمو می تونستم قانع کنم که می تونم به عنوان یک زن هرزه ازش لذت ببرم عامل باز دارنده دیگه ای وجود داشت که از همه اینا قوی تر بود .. اگه می خواستم با فتانه سکس کنم حس می کردم که دارم در حق بیتا خیانت می کنم . خیلی جالبه آدم زن داشته باشه و فکر کنه که اگه با زنش باشه یه خیانتیه در حق دوست دخترش  -فرهاد چته حالت خوش نیست ؟ حالا حالتو جا میارم . کیرمو گذاشت توی دهنش ولی من فقط بیتا رو به خاطر می آوردم . دوست داشتم با دستای  خودم گردن فتانه رو می گرفتم و اون قدر فشارش می گرفتم تا خفه شه . من نمی خواستم با اون عشقبازی کنم . می شد قصه رو همین جا تمومش کرد ولی می خواستم اونو به اوج امید برسونم و بعد حالشو بگیرم .. کیرم توی دهن فتانه شق شده بود . باید زود تر قال قضیه رو می کندم . یه جای کار تمومش می کردم ..
 -آخخخخخخخخخ .. فتانه .. چطوری آبمو داری می خوری ..
کیرم توی دهنش بود و با کف دستش قسمت زیر شکم منو می مالید که فقط می تونستم چشامو باز و بسته کنم . یعنی مال دنیا و خوشگذرونی این همه ارزش داره که عمری شرافت و پاکی و نجابت زیر پا گذاشته شه ؟...... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی