ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 96

-من همین حالا اونو ذخیره اش کردم . ولی نمی دونم که باید باورش کنم یا نه .. نمی دونم . نمی دونم چرا گاه اعتماد به نفس آدم یه جوری پایه هاش لرزون میشه ..
 -می خوای بگی تو هم مث ناصر دوست دختر زیاد داشتی ؟
 -ببین نوشین اون وقتا تویی وجود نداشتی .
 -خب همین حرفو اون خیانتکار هم می زد .. نترس عزیزم .. نمی خوای بغلم کنی ؟ به اندازه کافی نشون دادی که دوستم داری . نشون دادی که عاشق منی و منو می خوای . من اینو با تمام وجودم حس کردم و می کنم . وقتی که یک مرد زنی رو دوست داره و عاشقشه می دونه و بهش نمی رسه و تا پای جون بازم خودشو به خطر میندازه .. من چی می تونم بگم .. یعنی تو رو با اون مقایسه کنم ؟
  نوشین خودشو به گردن نادر آویخته بود . اون به شدت از  این فکر که اسمش به عنوان  یک همسر در شناسنامه مردی وجود داره که ازش متنفره گریزان بود .. نمی خواست به این موضوع فکر کنه .. می خواست از این لحظه ها لذت ببره . عشقو همراه با هوس و هوسو همراه با عشق احساس کنه .
 -چیزی نمی خوری نوشین ؟
-من فقط می خوام تو رو بخوم . فقط اشتهای تو رو دارم .. می خوام بازم خوابم کنی تا متوجه شم که بیدارم . چشامو ببندی تا بفهمم که با چشایی باز تن بر هنه خودمو تقدیم تو کردم . می خوام عشق و هوسو احساس کنم که زیر پوست من در تمام وجودم دارن با هم رقابت می کنن . اون میگه من زورم بیشتره این میگه نه من بیشتر زور دارم . دو تایی شون با هم رقابت می کنن . هوس میره بالا .. عشق میره بالا .. هر دو تاشون خیلی قوی هستن . آخخخخخخخ  ولم نکن . منو ببوس .. منو ببوس . میشه بهتر و بیشتر از شبای قبل منو ببوسی ؟
 -من همون نادرم ..
 -خب منم همونم .. ولی یه عاشق هر بار که خودشو در آغوش عشقش حس می کنه احساس می کنه که بازم بیشتر ازدفعه قبل خودشو در اختیار محبوبش گذاشته . حس می کنه بیشتر از دفعه قبل دوستش داره . وقتی که خیانتی نباشه . وقتی که  وفا حاکم بر رابطه شون باشه دیگه هیچ چیز نمی تونه اونا رو از هم جدا کنه . هیچ چیز نمی تونه رابطه شونو یکنواخت کنه .. اونا از هم سیر نمیشن .. به من بگو .. بگو نادر همینه که میگم .. حرفام درسته ..
-اذیتت کنم نوشین ؟ دارم اینو میگم که بدونی که دارم باهات شوخی می کنم . حتی دلشو ندارم که به شوخی هم اذیتت کنم .. سوالت رو تکرار کن ..
 -به من بگو ممکنه در آینده ازم سیر بشی ..؟
-نمی دونم اینو آینده نشون میده .
-چی گفتی ؟ دلت کتک می خواد ؟ بیا جلو گوشاتو بکشم .
 -وووووییییی من که بهت گفتم شوخی کردم . نزن .. نزن .
-تو جراتشو داری  ازم سیرشی ؟اون وقت تیکه تیکه ات می کنم . گوشتتو می خورم تا خودم ازت سیر شم .. لبهای داغ دو عاشق  نوید فردایی پر تلاطم را می داد .  زنی که هنوز اسم شوهری در شناسنامه اش بود و مردی که عاشقانه اون زن رو دوست می داشت .  مردی که نسبت به اون احساس مسئولیت می کرد .. این بار وقتی  نوشین  خودشو بر هنه در آغوش نادر دید دیگه نه به انتقام از شوهرش فکر می کرد نه به این که یک زن شوهر داره ... این بار به خودش فکر می کرد . به این که  به عنوان یک زن به عنوان یک انسان حق زندگی کردن داره .. کسی هم نمی تونه ازش ایرادی بگیره . نه ..نه ..نوشین به هیچ چیز جز نادر و شکوه و التهاب لحظات عشق و هوس فکر نکن !.. دیگه به گناه نمی اندیشید . با تمام وجودش لذت می برد . احساس کرد که تا سپیده تا طلوع خورشید هم بازم می تونه لذت ببره .. و بعد از اون و تا بی نهایت .. یک لحظه به یاد ناصر افتاد و بعد به این فکر کرد که  در این لحظات دو تایی شون می خوان  که زمان متوقف شده  اوج لذت واسشون جاودانه شه .. فوری با این فکرش که ممکنه ناصر مانعشون شه جنگید تا نام اونو  از ذهنش پاک کنه . هر چند می دونست که به این سادگی ها نمی تونه از دستش خلاص شه . هما غوشی به هردو شون احساس آرامش و سبکی خاصی رو می داد .. ولی انگار این احساس موقتی درست اونا رو به سمتی می برد که حس می کردند بازم نیاز به سکس دارند ..
-نادر نمی دونم بهت چی بگم .. حرفای عاشقونه ات بیسته .. سکست هم بیسته ..
 -ولی دیگه فکر نکنم نمرات درسی من بیست باشه ..
 -وااااایییییی صبح باید بریم دانشگاه ؟ خسته شدم . اصلا از درس خوندن بدم اومده . فکرم همش مشغوله . زود تر باید تکلیف خودمو مشخص کنم . شاید فکر کنی دارم خیلی زود تصمیم می گیرم ..
-چی رو
-این که به ناصر بگم از هم جدا شیم ..
چشای نادر از خوشحالی برق می زد ..
-نه اتفاقا خیلی هم دیره .. ولی در این شرایط که کار رو به این جا رسوندی میشه گفت دیر نیست . تو باید همون بار اولی که من بهت گفتم که اون جنسش خرده شیشه داره و از اون و نلی عکس گرفتم ازش جدا می شدی .
 -حالا دیگه گذشته .. بغلم بزن .. ساعت موبایلو کار بنداز که به دانشگاه هم برسیم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی