ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هوس اینترنتی 105

-خب خدا رو شکر  که من بهت اطمینان دارم و می دونم تو در این جور موارد هوای منو داری.
 -مگه می خواست غیر این باشه . طوری حرف می زنی که من ازت ناراحت میشم و گله مند . تو منو چی فرض کردی . دلم می خواد دوست دختر برادرم شی ولی دلیل نمیشه اگه خودت نخواستی واست مایه بیام یا طوری بهش نشون بدم که تو اهل حال هستی ..
این طرز حرف زدن فتانه نشون می داد که اون اصلا از تو طئه های مهرداد چیزی نمی دونه و مهرداد هم اون قدر ناشی نبود که این مسائلو بخواد با یه زن اونم همکارش و کسی که با من صمیمیه در شرایطی در میون بذاره که یک پای قضیه هم داداشش باشه .. دیگه خودمو خسته نکردم . .. اون شب نشستیم و کلی گپ زدیم .. از هر دری سخن گفتیم . فرنود یه لحظه چشم ازم نمی گرفت این همون چیزی بود که مهرداد و فتانه هر دو شون می خواستن . منم می خواستم . ولی برای حفظ سیاست مدارا می کردم . می دونستم که چه جوری بیشتر تحریکش کنم . مهرداد چشم از فرنود نمی گرفت . بیشتر از اون چه که اون مرد غریبه و نامحرم نگام کنه مهرداد به فرنود خیره شده بود .. چند بار به من نگاه کرد و دید که در عالم خودم و بی توجهی هستم .  کفرش در اومده بود . بعد از شام بازم مهرداد فتانه رو با خودش برد به گوشه ای . اصلا حساب اینو نمی کرد که من چی فکر می کنم و با این که مستقیما به فتانه چیزی در این مورد نمی گفت ولی حساب اینو نمی کرد که این دختر در این مورد چه فکری می کنه . تصمیم گرفتم اون چیزی رو که در سرمه  با فرنود در میون بذارم . راستش منم بد جوری هوس اینو داشتم که با اون باشم . این هوس وقتی به اوجش می رسید که با این نقشه ای که می خواستم پیاده کنم مثل یه زن بی گناه کنار مهرداد می تونستم با فرنود سکس کنم .
 - من یه نقشه ای دارم  .. حالا که اون می خواد من این رفتارو باهاش داشته باشم باید هوای منو داشته باشه . تازگیها یه آپارتمان لوکس در یه نقطه با کلاس خریده اونو می تونه به اسم من بکنه . اینا رو تو باید توی کله اش جا بدی . برای چی ؟ برای این که قانعش کنی که یه محلول و معجون جادویی و قوی محصول مثلا چین یا یه کشور دیگه هست که وقتی یک زن اونو بخوره طوری حشری و از خود بی خود میشه  با این که ممکنه شخصیتها رو  به صورت گنگ یا در هم و بر هم بشناسه . شهوت اونو به صورتی در میاره که براش فرقی نمی کنه با  کی سکس کنه . تقصیری هم نداره . این کار اون محلوله .. و مثل شرابی که آدم با خوردنش مست می کنه اثر این محلول هم کم و زیاد داره . در مصرف زیاد اثرش طوری حاد میشه که ممکنه شخصیتها رو نشناسه و در مصرف اعتدال گاهی اونا رو به جا میاره اما  در دو حالت,  خودشو در اختیار مردایی قرار میده که دور و برش باشن . گناهی نداره . دلیلی بر خیانتش نمیشه .. .. وقتی اثر اون محلول پس از دو سه ساعت رفع شه و اون زن هوشیاری کاملشو به دست بیاره تعجب می کنه . اظهار تاسف و رنج و ناراحتی می کنه ..
 اون محلول رو من باید از دست مهرداد می گرفتم و می خوردم . اما به این نون و ماستها راضی نمی شدم . باید هوای منو می داشت اعتماد منو جلب می کرد . حالا محلول چی بود چند تا آب میوه و از این خرت و پرت های دیگه رو باید مخلوط می کردم و به فرنود هم یاد دادم که به مهرداد بگه  از اینا نایابه و این جوری نیست که هر وقت اراده کردم بتونم تهیه کنم . چون کار این مهرداد معلوم نبود .  بعید نبود که  با یه کس خل دیگه  هم مثل خودش دوست باشه و از این معجون حرف بزنه .. اینو هم به فرنود سفارش کردم که به مهرداد بگه در مورد این معجون با کسی حرف نزنه و چیزی نگه . .. هر لحظه یه چیزی یادم میومد و به فرنود می گفتم . اون خیلی هیجان زده شده بود ..
 -طناز یعنی تو جلوی مهرداد حاضری با من باشی ؟
 -وقتی که اون معجونو بخورم نه سیخ می سوزه و نه کباب . ولی هم سیخ من می سوزه و هم کباب .
-می شه یه خورده از اون کباب سوخته رو لمسش کنم ؟
-بذار حالا سیخ بسوزه تا بعد . تو اول نقشه رو خوب پیاده کن . طورب نقشتو جدی بازی کن که اون کوچکترین بویی نبره از این که ممکنه فریبش داده باشی ..-باشه فدات شن .
 یه لحظه دستموگرفت و منو به گوشه ای کشوند ..
 -این جا کسی نمیاد ؟
 - خوب که چی؟
 منو به خودش چسبوند.
 -نههههههه  فرنود حالا نه .. زوده
-فقط یک بوسه .. یک بوسه  از لبای بهترین نقشه کش دنیا .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی