ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 75

سرمو بر می گردوندم تا بتونم اون کیری رو که داره توی کون من حرکت می کنه ببینم و بازم لذت ببرم .
-شیرین .. شیرین جون خواهش می کنم . بازی کن . ولش نکن .. دستای تو رو هم می خواد . می خواد .
 -چی داری میگی  آتنا . دو تا مرد این جا هستن یکی از یکی گل تر .
 -شیرین یه ترانه شاد بذار می خوام کونمو با حرکات این دو تا کیر با حال بجنبونم . می خوام  شاد باشم .
-باشه عزیزم . منم دوست دارم شاد باشم .
 حس کردم شیرین  با اشاره دست به اون دو نفر میگه که منو زود تر ار گاسمم کنن .
 -شاهرخ جون .. جبیب جون فدای هر دو تا تون . یادم باشه کار تون که  تموم شد دو تا کیرتون رو با هم فرو کنم توی دهنم .
دفعه قبل که رفته بودم رو کیر چند نفر اونا این قدر حساس نبودن ولی انگاری بر و بچه های امشبی  هر کدومشون دوست داشتن که من نشون بدم از اونا دارم لذت بیشتری می برم . چشامو بستم و کیر حبیب رو توی کونم حس کردم .
 -آخخخخخخخخ چقدر همه چی شیرین و دوست داشتنیه .
 شیرین : آره آتنا جون همه ردیفه دیگه و شیرینه حال کن .
ما بچه ها همه مون خندیدیم  . منتظر حرکات بعدی مردا یودم .
  شیرین : آقایون زو د باشین دیگه . دارین چیکار می کنین این آتنا خوشگله منتظر شماست ..
 -شیرین جون من این پسرا رو دستپاچه نمی کنم . راستشو بگو تو خودت منتظر اونی -چیکار کنم . منم دوست دارم با دو تاشون  کار کنم . خیلی حال میده .و تو رو که می بینم این جوری داری لذت می بری خیلی خوش به حالم میشه و دارم کیف دنیا رو می کنم .
 -پس خوب همه اینایی رو که داری میگی ببین و لذت دنیا رو ببر  .
 دلم می خواست با صاحب اون کیری که توی کونمه حرف بزنم و بگم که با یه حالت چرخشی کونمو بکنه .  چون این جوری خستگی عضلات مقعدم در می رفت . . بازم سرمو بر گردوندم . نگاهمو به نگاه حبیب دوخته بودم . شاهرخ با سرعت کیرشو می ز د به قسمت بالای کسم  . حرکات اون هم منو به ار گاسم نزدیک می کرد ولی حالتی که کیر حبیب توی کون من داشت طوری بود که باید اونو به شکل دایره ای داخل کونم می گردوند تا کیفمو تکمیل کنه .
 -اووووووففففففف نههههههههه نههههههههه ... شیرین چقدر کارات شیرینه ..
 از کاراش تعجب می کردم . دوست داشت به هر صورتی که شده من سر حال سر حال شم . شاید دلش می خواست  این جوری دو تا مردا رو زود تر به سمت خودش بکشونه ولی حالتش نشون می داد که دیگه از اون حس حسادت ساعتی قبل خبری نیست .
 -شیرین بیا جلو تر!
 -چه خبر شده !
 -می خوام لباتو ببوسم.
 -فدای تو ..  اگه بدونی من چقدر تشنه مکیدن اون لبای شیرین تو هستم .
 -واسه چی ؟
-واسه این که بیشتر به من حال میده . منو بیشتر به تو پای بند می کنه . حالمو روبراه تر می کنه .
 -آخ که من می میرم برات .
شیرین که لباشو گذاشت رو لبام بازم سه نقطه بدنم  هیجانی شده بود ولی  بیشتر به کون خودم و کیر  حبیب فکر می کردم . وقتی که اون دو تا کف دستاشو رو کون من می ذاشت و اونا رو بازشون می کرد کیر شاهرخ هم به طرز خاصی وارد کسم می شد که لذت منو زیاد تر می کرد . شیرین  کونشو گذاشته بود روی سر شاهرخ اونم با چه لذتی زبونشو در آورده  روی کس اون می کشید . از چشاش پیدا بود که داره حال می کنه .. دوست داشتم بیشتر از اون کیری که داره توی کس من حرکت می کنه لذت  ببره . وقتی برای چند لحظه به این مسئله فکر کردم تا حدودی به شیرین هم حق دادم که اون بخواد احساس حسادت کنه .
 -آخخخخخخخخ شاهرخ .. ولم نکن .. حبیب تو هم کیرت رو بگردون .. هم طولی هم عرضی .. اون داخلشو داغ داغ کن . من می خوام وقتی که به اوج می رسم تمام بدنم بلرزه . می خوام آتیش بگیرم . دارم می گیرم  .. شیرین دوباره اون لبای شیرینتو بذار رو لبام . می خوام آتیشم بدی .
-همین حالا ! تو جون بخواه .
-جونت بی بلا .. بیارش ..
حالا دیگه کارم تموم بود .. کیر حبیب هم کمی نرم تر منو می کرد . کونم با این همه فعالیتی که داشت هنوزم  به وقت نوش جون کردن کیر گاهی احساس درد می کرد . ولی این درد رو با لذت در هم آمیخته تا بتونم اون جوری که دوست دارم حال کنم .. کس و کون و سینه و لبام همه در تماس با دست و کیر دیگران بوده و یواش یواش حس کردم که با ار گاسم شدن باید رو زمین دراز شم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی