ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 51

-من یادم نمیاد تاکسی خواسته باشم .  ببینم شما با هر کی که سلام و علیک می کنید خیلی زود پسر خاله اش میشید ؟
 -راستش اگه دختر خاله هام می خواستن مث شما مهربون باشن از خدا چی می خواستم ؟
 -حریف زبون شما مردا نمیشم ..
 سوار ماشینش شدم تا منو برسونه . راستش نمی خواستم در مورد حال مادرش چیزی بپرسم . حس کردم که اونم داره دروغ میگه ولی این فقط یک حس بود . یعنی من نمی بایستی در مورد تقاضای پنج میلیون اونم تحقیق کنم ؟ ولی وام تیموری در بخش واردات بود و  خیلی هم زیاد بود . با اون پول اون روز ها می شد کلی آپار تمان در کیش ساخت و پول زیادی به جیب زد .  ای کاش این وام ها بیشترش در بخش تولید و اشتغال زایی به کار گرفته می شد . متاسفانه سود جویی های عده ای عرصه رو بر همه تنگ کرده .. داشتم به این فکر می کردم که به تنهایی چیکار می تونم بکنم . من که نمی تونم اصلاح کننده اوضاع اجتماع باشم ولی همه ما همین حرفا رو زدیم که کار و حال و روزمون به این جا کشیده و رسیده .. من نمی تونم .. سیستم این جوریه .. بذار این کارو یکی دیگه انجام بده .. اگه من اقدام کنم و شکست بخورم دیگه این چند تا لقمه نونو که می تونستم بخورم پولشو بهم نمیدن .. و شد آن چیزی که شد .. یه حس عجیبی داشتم  . نیاز به یه مرد .. به این که بغلش کنم و ببوسمش و باهاش حال کنم .. اگه یه زن شوهر دار بودم و این حسمو با یه دوست در میون می ذاشتم شاید تعجب نمی کرد نمی گفت که تو گناه می کنی .. نمی گفت که حس عجیبی داری ولی اگه حالا می خواستم از این حس و نیازم بگم بی شک زنای نجیب محکومم می کردند .. تکفیرم می کردند .. می شدم بر هم زننده نظم اجتماع .. از راه به در بر شوهران اونا .. گناه من چیه .. اینه که یک زنم و مثل مرد نمی تونم به دنبال نیاز های خودم باشم ؟   یک زن انگار آفریده شده که فقط بتونه عاشق شه یا ازدواج کنه و سر و سامونی بگیره . همون کاری که من انجامش دادم ولی شوهرنامردم درکم نکرد و  با من تفا هم نداشت .. می تونم به خودم ببالم که وقتی که شوهر داشتم هرگز بهش خیانت نکردم و با همه بدیها ش ساختم . ای کاش هیچوقت با بهنام ازدواج نمی کردم .. خدا لعنتت کنه صفیه .. حتی یک مرد  هر چقدر هم پررو و گستاخ باشه نمی تونه و به خودش اجازه نمیده که در وهله اول راه بیفته دنبال زن دلخواهش و خودشو به اون بچسبونه تازه اون زن نباید بهش راه بده چون این جوری کلاس خودشو میاره پایین .
 -دست شما درد نکنه آقای سرمدی . زحمت شما رو زیاد کردم .
-چه زحمتی ! این منم که مجبورتون کردم که خارج از نوبت کارمو انجامش بدین . 
-هیچ اجباری هم نداشتم .
از ماشین که پیاده شدم اونم پیاده شد .. انتظار داشت که باهام بیاد بالا .. دعوتش کنم . ولی من این کارو انجام ندادم . راستش خیلی دلم می خواست حتی اگه اون دوست نداشت که این کارو انجام بده بازم دلم می خواست که با من بیاد بالا .. یه جوری سر صحبتو باز کنه .. آخه تقصیر من چیه ؟ چقدر این صفیه رو لعنتش کنم ؟ زن تو شوهر داری لز کردن با من چی بود که  هوس خفته منو بیدارش کردی ..  با سامان خداحافظی کردم .. داشتم به این فکر می کردم که ای کاش می شد اونم باهام میومد .. ولی نه درست نبود . من یه کارمندم و واسه خودم آبرو دارم . از پنجره به بیرون نگاه کردم .. خدای من ماشینش یه گوشه از خیابون پارک بود و اونم بود پشت فرمون .  اون چی تو کله شه ؟ به وقت وداع که  از نگاهش که آتیش می بارید . اون از من چی می خواست . نههههههه نهههههههههه نباید به این سادگی تسلیمش شم .. ولی اگه بخواد این جا رو ترک کنه .. اون به چه بهانه ای می خواد باهام تماس بگیره ؟ اون وقتا موبایل مثل حالا نبود که دست بچه دبستانی هم باشه .. شاید هر پنجاه یا صد نفر یک نفراز موبایل استفاده می کردند . و ازطرفی اون که شماره منو نداشت .. تلویزیونو روشن  کردم هرچه خواستم حواسمو ببرم جای دیگه نشد . اگه اون بره .. اگه دیگه نبینمش .. پرونده شو باز کردم .. تقاضای وام پنجاه میلیون ریال .. درخواستش تایید شده بود . یه نگاهی به سفته هاش انداختم .. وای خدای من .. من که نمی تونستم امشب این پرونده رو تکمیلش کنم و حداقل شماره سفته هاشو ثبت کنم . آخه اون به اندازه وامش سفته خریده بود .. در حالی که ما صد و سی درصد اصل وام سفته می گرفتیم . عجب اشتباهی کرده بودم . به اندازه پونزده میایون ریال سفته کم گرفته بودم . حالا باید چیکار می کردم . جوابشو چی باید می دادم . تازه اون باید بازم هزینه می کرد سفته می خرید و می داد به ضامناش پشتشو امضا می زدند .. هیچی همون فردا باید بقیه کارامو ول می کردم و می نشستم رو کار اون .. در همین لحظه زنگ تلفن خونه ام به صدا در اومد .. کی می تونه باشه . حتما بازم این صفیه هست که کسش به خارش افتاده .. زنیکه دیوونه اتو که شوهر داری این کارایعنی چه .. صدای مردی رو از اون طرف سیم شنیدم . راستش کمی آشنا بود ولی فکرم خوب کار نمی کرد و ذهنم آشفته بود .
-ببخشید شما ؟
 -من سرمدی هستم . همون که مادرش مریضه ...
-بفر مایید آقای سر مدی .. اتفاقا خوشحال شدم که تماس گرفتید .. می خواستم بگم یه اشکالی در پرونده شما وجود داره .
-اتفاقا منم برای همین زنگ زدم . سفته کم خریدم .
-شما برای اولین باریه که دارین وام می گیرین ؟  چه جوریه که حالا متوجه شدین سفته کم گرفتین ..؟
 دیگه باز خواستشو بیش از این ادامه ندادم . فقط ازش خواستم که همین بعد از ظهر تکمیلش کنه و اونو به من برسونه . هر دومون یک قدم جلو رفته بودیم . یعنی اونم یه حسی مث حس منو داشت ؟در اون لحظه اصلا به ذهنم نرسید که ازش بپرسم شماره منو از کی گرفته ؟  .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی