ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 105

اصلا نفهمیدم قلی خودشو چه جوری رسوند به من و خونه ای که یه روزی به اسم اون بود و حالا مال منه .
 -اوهوی کجا با این عجله .. فکر کردی من حرصم نگرفته ؟ فکر کردی که من دلم واسه تو سوخته ؟ همین دم در باش چهار کلام حرف باهات دارم . تو اصلا واسه چی با این جنده ازدواج کردی ؟  ازت شکایت کردم . اون ده درصد دیگه رو هم از چنگت در میارم هیچ میندازمت زندان آب خنک بخوری . تو هنوز ارغوانو نشناختی . ار غوان اون دختر بچه ساده و کوچولو موچولوی دیروزی نیست که از رو اجبار بیاد زن تویی بشه که سن باباشو داشتی ..  فکر نکن دلم واسه تو سوخته .. واسه خودم سوخته که بچه بزرگ کردم و حالا باید بیام ببینم که این جوری خودشونو  اسیر یه جنده خارجی کردن .. زن بابای نکبت بابای نکبتشونو دارن میگان .. ببینم اصلا آزمایش ایدز از این جنده گرفتی ؟  نگو اون یک هرزه نیست . اگه خیلی پاک بود که دیگه این  جور زیر کیر این پسرا نمی رفت . چیه قلی ... مال تو دیگه کار نمی کنه و اون لیزا جونت هوس کیر تازه رو داشت  .. تو که قبلاایران بودی کبکت خروس می خوند . کمتر آخر هفته ها تو رو توی خونه خودت و پیش بچه هات می دیدیم . بچه ها میگن ما اصلا بابای خودمو نو نمی دیدیم . حالا همون بچه ها ممنون دار تو هستند . چون براشون دو تا زن جور کردی . پسرانی که دو تا زن  بابای خودشونو می کنن . باهاش حال می کنن . مادر و نا مادری .
 قلی داشت آتیش می گرفت .
 -دلم واست می سوزه . اگه دختر می داشتی می تونستی دق دلی خودتو سر اون  خالی کنی .. راهی نمونده جز این که من و تو بریم خودمونو برسونیم به اونا و شریکشون شیم . باید خونسردی خودمونو حفظ کنیم  .  چند روز پیش بچه هام استرس داشتند از این که نکنه اموالی از تو که به نام من شده رو بهت بر گردونم .. بچه هام دچار کابوس شده بودند  . حداقل قضیه اونی رو که تا این جای کار می دونم اینه که اونا تو رو به خاطر خودت دوست ندارن . چون تو پدر خوبی برای اونا نبودی . پسرات می ترسن که من باهات آشتی کنم و با وجدان شم و املاکتو بهت پس بدم .  الان می خوام اونا رو بترسونم . فکر می کنن که با تو صمیمی شدم .. من و تو با هم لخت میشیم و میریم توی جمع اونا .. یک سکس دسته جمعی انجام میدیم.
 -اولا شاید اونا موافق نباشن .. در ثانی چه چیزی رو می خواهیم ثابت کنیم و از این کارمون چه عایدمون مبشه ؟
 -در ین که اونا موافق این کارن شک نکن . زن جنده تو وقتی که داره با چهار تا پسرام حال می کنه مطمئن باش که از تنوع هم خوشش میاد .سعی کن خودت رو خونسرد نشون بدی .. و این که اون متوجه قدرت تو میشه ..
-ببینم تو یعنی می خوای به من کمک کنی ؟
-کور خوندی شکایت من سر جاش باقیه . اگه شوهر درست و حسابی می داشتم چرا  خودمو مینداختم زیر کیر چهار تا پسرام که این جور آبرومو پیش شما دو تا کثافتا ببرم . هر چند شما از بس لجن و کثیف هستید که من هر چی باشم به گرد شما هم نمی رسم .  دلم برای خودم می سوزه . می خوام پسرا بدونن که منم می تونم .  قلی اگه بدونی وقتی که ازت جدا شدم می خوام برم عشق و حال ..  چهار تا کیر پسرا منو حسابی رو فرم آورده سر حالم کرده .
خلاصه خودمم دلم می خواست حال پسرا رو بگیرم و اونا رو بترسونم از این که بابا باشون آشتی کردم .. من و قلی لباسامونو در آوردیم و با قدم اولی که به سوی اونا بر داشتیم یه خورده عقب نشینی کردن ..
 -پسرا چرا به من و باباتون اطلاع ندادین که ما هم بیاییم و شریک سکس همدیگه شیم  اون پنج تا یکه خورده بودند . بیش ار همه  لیزا ناراحت و گرفته نشون می داد . هوس کیر تازه و جوون داشتن این درد سرا رو هم داره . فکرشو نمی کرد که قلی بیاد این جا و اونو با پسرا گیرش بندازه .
-بچه ها حالا تنهایی می خورین و ما رو خبر نمی کنین ؟ به ما هم می گفتین که دیگه این جوری سر زده  نیاییم دیگه .
  رنگ و روی بچه هااز حرفای من  زرد شده بود . قلی هم چند کلمه ای دست و پا شکسته با این لیزا صحبت کرد .. یه چشمکی به قلی زدم یه اشاره ای به اسحاق  که در لحظه ورودمون کیرش توی دهن لیزا بود کرده و ازش خواستم که رو زمین و به صورت طاقباز دراز بکشه .. دلم می خواست دو تا می ذاشتم زیر گوشش ولی خونسردی خودمو حفظ کردم .. چون این بهترین راه مقابله با اونایی بود که فکر می کردن خیلی زرنگ بازی درآوردن .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی