ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 97

-ساعتشو زنگ خوابشو کار انداختی  ولی حالا که خوابم نمی گیره چیکار کنم ؟
-من چیکاره ام ؟
 -اوه پاک یادم رفته بود . آخه هنوزم باورم نمیشه . گاهی در اوج خوشی ها نا خوشی میاد به سراغ آم و بعضی وقتا هم بر عکسش میشه . حالا من موندم و با دنیایی احساس عاشقونه .
-منم موندم نوشین . در کنار تو. . تا اونجایی که نفس می کشم نمی ذارم هیشکی سرت بلایی بیاره . خواسته های تو باید برای همه مهم باشه .
 -من مهرمو می بخشم و ازش جدا میشم . اگه بخواد بازم اذیتم کنه و دست از سرم بر نداره حالشو می گیرم . اون فکر کر ده که هر غلطی بکنه و من به همین سادگی بی خیال همه چی شم . این معنای زندگی نیست . زندگی این نیست که فقط خودت بخوای گلیم خودت رو از آب بیرون بکشی . خودت باشی و خودت . زندگی خیلی قشنگ تر و با نظم تر از اونیه که من و تو فکرشو می کنیم . هر چیزی یه حساب و کتابی داره . 
-یعنی من نادر که حالا در کنار توام اینو هم به حساب حساب و کتاب می ذاری ؟
 -نمی دونم . من فقط حالا خودمو در میان دستای گرم تو در آغوش بر هنه تو احساس می کنم . این بر هنگی رو فقط یک  هوس نمی بینم من اونو عشقی می دونم  که فاصله ها رو از بین می بره .  وقتی که خودمو در آغوش تو می بینم فقط به تو فکر می کنم . به لحظه ای که صدای آرامش عشق به من میگه وقت شکست ها به پایان رسیده . دیگه نباید به خاطر درد ها اشکی بریزم .
-نوشین ! دیگه به خاطر غروراز دست رفته ات نباید اشکی بریزی . در واقع غرورت از دست رفته نیست . تو غرورت رو رها نکردی . غرور زیبای تو همون وفادار بودنته همون عاشق پاک بودنته .
 -نادر بازم از احساست بگو . بگو منو دوست داری . بگو عاشقمی . بگو تا با صدای تو با ندای تو آرامش بگیرم . بگو تا از زندگی لذت ببرم . زندگی  دیگه برام مثل حباب نیست . دیگه همه چی رو مثل یه سراب نمی بینم . عشق با  آدم بازیهای زیادی داره .. و بهتره بگم شاید این خود ما هستیم که عشق رو وارد بازیهای خودمون می کنیم . عشق رو شاید گناهکار بدونیم ولی خود ما هستیم که در بازیهای گناهکارانه شرکت می کنیم و از طرفمون انتظار داریم که حتی اگه خودمون  بد باشیم اون خوب باشه . 
-می دونی چیه نوشین  میگن کودکا مث آدم بزرگا عاشق نمیشن . یعنی به یه جنس مخالف با هیجان و التهاب دوران جوانی دل نمی بندن . عشق پاکشون به پدر و مادر و عزیزانیست که دور و بر اونا قرار دارن . احساسشون و خودشون پاکند . حالا من حس همون کودکی رو دارم که نسبت به کسی که دوست داره یه احساس پاک وخالصانه ای رو داره .. نوشین من به تو همون احساسو دارم . تو رو بزرگ می بینم و خواستنی . خواستنی تر از اونی که با این که چند بار با هم در اوج هوس بودیم ولی با این حال هنوزم یه حس شرم رو پیشونیمون نشسته .
 -نادر من داغم هنوز .. هنوز از بوسه های تو که هیچوقت سیر نمیشم سیر نشدم .
 -منم هر گز از شنیدن حرفای تو که سیر نمی شم سیر نمیشم
 -پس دوست داری واست حرف بزنم . اوخ که اگه موتورم گرم بیفته هیچی جلو درم نیست . کاری می کنم که طرف پشیمون شه اصلا چیکارم داشته ؟ یعنی به نظرت تو فکر می کنی که من باهات شوخی می کنم ..
 -بده به من اون لباتو خیلی حرف می زنی ..
نوشین وقتی طعم شیرین لبان نادر رو روی لباش  حس می کرد به خودش گفت نه این ظلم به خودمه اگه نخوام بازم یه ساعتی رو با اون باشم ..
-نادر حرارت تنتو می خوام .
-حرفای قشنگو چی .
-هر دو تا رو.
 -من که همین الان لبامو رو لبات گذاشته بودم تا با شور و التهاب بیشتری بریم به استقبال خواب ..
 -هم می خوام بخوابم و هم بیدار باشم . در آغوش تو بودن یعنی هر لحظه لذت بردن . و به زندگی رو کردن . فکر می کنم حالا زندگی با من قهر نیست . چون تو با من آشتی هستی . با این بدن و با این احساس و اندیشه احساس بیگانگی نمی کنم . همش تو رو احساس می کنم . حس می کنم اگه تو رو داشته باشم دیگه هیچی  نمی خوام . نمی خوام چیزی داشته باشم . مگر اون چیزایی که منوبه تو برسونه . من رسونده به تو رو در کنارت داشته باشه . حفظم کنه . تو فقط برای منی و باید که این طور باشه  .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی