ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 98

سینا خواهرشو گذاشت که به حال خودش باشه و کاری به کارش نداشت . دوست  داشت که لذتی که اون از سکس می بره تا به حدی باشه که دیگه فریب حرفای رودابه رو نخوره . که البته نمی شد به اون حرفا گفت فریب .  می شد گفت یک نیاز . نیازی که آدما رو از جنسای مختلف به هم ار تباط میده .  هوسی که با لذتی در ناحیه وسط بدن همراهه و از اونجا اوج می گیره . سینا برای دقایقی رو صبر کرد و در سکوت پا به پای خواهرش پیش رفت . لباشو خیلی آروم رو لبای خواهرش قرار داد . و آروم آروم زیر گلوش و بعد هم سینه ها و نافشو بوسید . تا به کسش رسید . اونجا رو این بار خیلی ملایم زبون می زد . این حرکت سینا خیلی به ساناز چسبید . پس از احساس آرامشی که به اون دست داده بود این جور زبون زدن داداشش همون چیزی بود که می خواست . به همون حالت و به همون سبک و سرعت کم . اگه اون در شرایط بعد از ار گاسم خیلی تند کسشو میک می زد شاید لذت زیادی بهش نمی داد ..
 -سینا تو خیلی به کارت واردی . می خوام تو هم ازم و از سکست راضی باشه .
-هستم عزیز دلم .
 -نه داداش . من هنوز داغی هوس و شقی کیرت رو می بینم .
- اونو باید فرو کنم به یه جایی .
 -می خوای بذار توی دهنم . یا توی کونم . یا بذار توی کسم . هر جا که بذاری صاحب اختیاری . داداش کف دستتو بمالون به کسم . ببین .. اووووووففففف خیلی داغه .. یه چیزی ازت می خواد .
-لیسش بزنم ؟ میک بزنم ؟
-اونو که آره .. می خوامش ..
-کون صاحبشو بکنم ؟
 -این که درد داره . تو که می دونی خواهرت بکر و دست نخورده بوده تا عشق و هوس داداش سیناش اومده سراغش . اگه فکر می کنی این جوری به خواسته ات می رسی و ار ضا میشی من حرفی ندارم . داداشم خوشحال باشه انگاری که من خوشحال ترینم .
-فدای تو خواهر گلم .
 اندام  هنوز دخترونه و آبدار ساناز و حشر فوق العاده اون  سینا رو بیش از حد حشری کرده بود . احساس صمیمیت خاصی با خواهرش می کرد . به نظرش اومد اگه مسئله مادرشو به کناری بذاره در رده آغاز جوانی از سکس با کسی به اندازه سکس با ساناز لذت نبرده  . هر چند تا اون لحظه به فینال کار نرسیده بود ولی به خودش می گفت سالی که نکوست از بهارش پیداست . اون و خواهرش  خودشونو تسلیم عشق کرده بودند .
 -ساناز دیوونتم . دیوونتم .
-منو بمالون . خواهرت رو بمالون . منو ببوس . بکن دیگه . مگه نمی خوای باهام حال کنی . بگو عزیز دلم . خودت گفتی باید توی کس من خیس کنی که ار گاسم شم و مگه غیر اینه .
-ساناز اگه خوشت اومد من دیگه همین جا ولت کنم ..
 این حرف سینا دختر رو خیلی ناراحت کرد . رویا و آرزوی اون این بود که هر چه زود تر خودشو کاملا تسلیم و تقدیم برادرش کنه . عکسای سکسی رو دوستاش می آوردن سر کلاس و بی اندازه درش اثر می ذاشت حالا کاری کرده بود که این تابو که باید دختر باشه و دوشیزه براش بشکنه . اون می خواست که سینا این کارو براش انجام بده . ولی می دونست که داداشش رضایت نمی ده که این عمل رو روی اون پیاده کنه . با خودش گفت پس باشه نرم نرم یواش یواش . با همه اینها و با همه تشویشی که ساناز واسه این داشت که آخر و عاقبت کارشون چی میشه و آیا می تونه خودشو به عنوان یک همسر در کنار برادرش ببینه ولی فعلا با این مسئله کنار اومده بود که کونشو در اختیار سینا قرار بده . ساناز با شکم روی تخت دراز کشید . 
-بکن توی کونم.
 -جوووووون جووووووووون فدای تو .. فدای اون حس و حال تو .
 پسر مشتی خمیر توی دستش گذاشت و اونو به  سوراخ کون خواهرش مالید و قسمتی از اون کرم رو هم به کیرش مالوند . کون خوشگل و متوسط خواهرشو دید و یه نگاه به اون هیکل نازش یه حسی رو در اون به وجود آورد که نوعی ترحم و عذاب وجدان بود از این که کون سانازو بکنه . شاید این رفتار رو در حق خواهرش ظلمی می دونست .
-ساناز من دیگه ادامه نمیدم ..
 -نشنیدم چی گفتی .. تازه سوراخ کونم آماده ورود کیرته . من می خوام مزه اونو حس کنم . لذت ببرم . حس کنم اون آتیش تو رو که وارد آتیش من شده.
 -می دونم پشیمون میشی ساناز .
سینا کیرشو به سوراخ کون خواهرش فشار داد .
 -آخخخخخخخخ نهههههههه نهههههههههه داره میره داداش . مال توست .. بهش خیر مقدم میگم . از این به بعد بیشتر مهمون منه . صاحبخونه هست . تاج سر منه .. آخخخخخخخخ کونم .
-درد نداری ؟
-نمی دونم .. اون قدرا هم که زنای دیگه می نالن کشنده نیست ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی