ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 50

به شدت عصبی بودم . نمی دونستم باید چیکار کنم . اگه بهم کارد می زدن خونم در نمیومد . اعصابم بهم ریخته بود .. یه مرد خوش قیافه ای اومد سر میز من .. واسه یه لحظه که بهش نگاه کردم تمام تن و بدنم لرزید .. جا رفتم . خیلی خوش ترکیب و خوش تیپ بود .
-بفرمایید آقا امری داشتید.
 -اگه شما فرصت و حوصله دارید من کارمو بگم ..
 دوست داشتم تا اونجایی که از دستم بر میاد کارشو انجام بدم . ولی به شرطی که طبق قوانین و مقررات باشه . یه پوشه ای دستش بود که حدس زدم اونم باید از متقاضیان وام باشه .
 -من نمی دونم این مملکت همش باید پارتی بازی باشه .. این چه وضعیه . واسه پنج میلیون وام علافیم ..
 -آقا یواش تر صداتو بیار پایین تر . می خوای واسه خودت شر درست کنی ؟  این جا محیط کاریه .
 -همین کارا رو کردیم همین حرفا رو زدیم که هر طوری که خواستن رو ما سوار شدن . حرفشونو به کرسی نشوندن . محیط کاری باشه خوب باشه . مگه ما انسان نیستیم؟
 -بفرمایید آقا کارتون چیه ..
 -من پنج میلیون وام مضاربه بابت  خریدوفروش  لوازم خانگی می خوام . یعنی باید پنج میلیون بار بیام و برم ؟
-جناب من خدا وکیلی ازتون می پرسم  این پنج میلیون وام رو برای خریدوفروش  وسایل خونه می خواین یا علت دیگه ای داره . راستشو بهم بگین ..
 -نه .. راستشو بخوای نه .. من می خوام اونو بدم خرج عمل مادرم .. دیگه این بیمه ای که داریم به درد خودمون می خوره . بد بختی ما همینه دیگه .. اگه زود اقدام نکنم اون ممکنه از دست بره .
-آقای سامان سرمدی .. هر پرونده ای به این صورت نیست که تا اونو به بانک ارائه دادی پول درجا بره به حسابت .هر چند این نوع وام دادنهای ما هم به صلاح نیست و باید نظارت بشه که آیا در راه صحیح خرج و استفاده میشه یا نه .
-خانوم شهزادی شما خیلی سختگیرانه  عمل می فر مایید . الان میلیارد میلیارد دارن پول همو می خورن وامهایی میدن که معلوم نیست سرش ازکجاست تهش به کجا می رسه حالا من  از مال دنیا یه مادر پیر واسم مونده باید گیر پنج میلیون باشم ؟
-چی بگم من ..
 پوشه رو که داد به دستم مار مولک بازی در آورد و برای چند ثانیه ای دستمو تو دستش نگه داشت . منم چیزی نگفتم راستش خوشم میومد ولی بالاخره دستمو کنار کشیدم نمی خواستم سواستفاده کنه . محیط کاری هم بود و ممکن بود چشمهایی مراقبم باشه ..
 -آقای سامان ....
.نام فامیلش هم یادم رفته بود .
-سرمدی خانوم ..
-آقای سرمدی شما بفر مایید من خودم این پرونده رو برای امشب می برم منزل یه سری از کارایی رو که خارج از سرویس اداری و در محیط خونه بشه انجام داد انجامش میدم و سعی می کنم کارتون تا فردا تموم شه .. دیگه از این زود تر نمیشه .. عین کنه بهم چسبیده ولم نمی کرد . یه جاذبه ای داشت که دلم می خواست به یه بهونه ای اونو نگه می داشتم . شیطنتم گل کرده بود . واقعا چه جوری می شد اونو نگه داشت . هرچی هم لای پوشه اش دنبال یه چیزی می گشتم که گیر بدم چیزی پیدا نمی کردم . -کالا ها همه ایرانی هستند دیگه .
-آره ولی خب شما که خودتون می دونین اینا همه صوریه ..
داشتم به این فکر می کردم که اونی که فاکتور واردات میاره صد ها میلیون و یه انگی بهش می زنه و یه توجیهی میاره با این چندر غاز چه فرقی می کنه ؟هر دو شون خلافن . حالا این مبلغش کمه و این آقا میاد و بیماری مادرشو پیش می کشه و رو احساسات من راه میره .. شایدم راست بگه . دیگه تا آخر وقت این تهرانی در مورد اون وام کلان چیزی بهم نگفت . اما من به عنوان کارشناس معرفی شده بودم و باید نظرمو می گفتم .
 -شما بفرمایید اگه مشکلی بود من باهاتون تماس می گیرم .
 البته می تونستم کارای نرم افزاری رو در خونه هم انجام بدم ولی چیزی به این یارو نگفتم می خواستم براش سورپرایز باشه . این ور رفتن های صفیه و حال دادن های اون سبب شده بود که بد جوری به دوست پسر داشتن فکر کنم . ولی نمی شد به هر کی اعتماد کرد . لعنت به تو زن که چی به روزم آوردی که حالا فانتزی سکسی رو هم به سراغم میاری . خلاصه سعی کردم سامانو فراموشش کنم چون درروز  با مردای زیادی سر کار داشتم که نمی شد واسه همه اونا حساب باز کرد . بانک تعطیل شده بود و منم  دیگه زیاد نموندم .. پرونده سامانو گرفته و منتظر تاکسی شدم هرچند راه زیاد نبود .. یه پرشیا جلوم ترمز زد .. سامان خان بود ..
 -منزل تشریف ببرید ؟ اجازه هست من شما رو برسونم ؟ ..
 داشتم به این فکر می کردم که این ماشین مال خودشه یا کرایه اش کرده .. اصلا درجزیزه پرشیا کرایه میدن یا نه .. در این مورد زیاد اطلاع نداشتم و برام مهم هم نبود . فقط می خوستم بدونم این جناب چرا واسه مادرش این ماشینو نفروخته .. چیزی هم ازش نپرسیدم . راستش نمی خواستم توی ذوقش بزنم . یا کاری کنم که اون از رسوندن من پشیمون شه . با این حال داشتم حرص می خوردم از این که ممکنه به من دروغ گفته باشه که امکانات مالیش ضعیفه .. ولی به ریخت و قیافه اش نمی خورد که مادرشو رو به قبله خوابونده باشه تا این پنج میلیون بره به جیبش ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

1 نظرات:

ایرانی گفت...

با سلام خدمت خوانندگان عزیز اعم از نظر دهنده و نظر ندهنده .. خوش و خرم و خندان باشید . درحال نوشتن داستان تک قسمتی بودم که موضوعش هم درمورد یک دکتری بود و بیمارش .. مشکلی برام پیش اومد که نیمه کاره ولش کردم ... اگه مشکل حل شد و برگشتم ادامه اش داده و برای چند ساعت دیگه منتشرش می کنم . با احترام : ایرانی