ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 100

اسحاق به طرز سفت و سخت و وحشتناکی داشت محجوبه رو می گایید .
-پسرم طوری اونو بکن که نیاز به بستری شدن نداشته باشه ..
هنوز ور رفتن با کیر ناصر رو شروع نکرده بودم . نگاه کردم به منصوره تا ببینم اون داره چیکار می کنه . منتظر بودم که اون و نوروز هم تکلیف خودشونو مشخص کنن بعد من کارمو با ناصر ردیف کنم . .. خوب حواسم به مادرش بود . منصوره دستشو گذاشته بود زیر بیضه شوهرش و بعد حرکت روی آلت رو خیلی به کندی انجام می داد که بهش اخطار دادم .
 -ببین دخترت  چه جور سخت داره گاییده میشه . الان نفر بعدی که اونو بفرستم سراغ یکی جناب احسان خانه .
-اصلا کی بهت گفته در این مرحله تو دستور بدی . باید اسحاق دستور می داد.
 -این فضولی ها به تو نیومده . کاری نکن که من دستور بدم از همین حالا تر تیب تو رو هم بدن .  زبون درازی دیگه بسه .
وووووییییی دو تا جهش آب کیر از کیر نوروز ریخت بیرون . تا رفتم منصوره رو هل بدم که دستش از رو کیر شوهرش بر داشته شه دیدم اون خودش زود تر دستشو کشید کنار . ظاهرا می دونست که اگه بخواد بازی در بیاره همون بلایی رو که سر محجوبه آوردم سر اونم میارم . با این کارای محجوبه  گستاخ,  باید به بی رحمی باهاش  رفتارکرد . نوروز هم اعصابش خرد شد و رفت اون کنار و حالا من یه دو دقیقه ای واسه ناصر عربی رقصیدم که همون به تنهایی کافی بود کیرشو شق کنه . حتما فکر کرد که یه فرقی بین اون و اون دو تا قائل میشم که دو دقیقه ای رو عشوه گری کرده بودم . کور خونده بود .  من به این آقا باج بده نبودم . کیرشو گرفتم توی دستم . با همون آلتش کار داشتم . کاملا تیز و کلفت بود .. پوستش هم خیلی نازک  نشون می داد طوری که رگها و مویرگها رو در بعضی قسمتهای کیر به خوبی می شد دید . روغن مالی خوبی هم کرده بودم . اولش دو دستی با کیر ور می رفتم . اونو بین کف دو تا دستام قرار داده و از این رو به اون رو می کردم .
-این قدر عذابم نده . کاری کن که تا آخرش توی دستای تو خالی کنم .
 -به وقتش که باشه همه دور هم حال می کنیم ولی این جا رو من از شما بیشتر انتظار داشتم .
 حالا فقط یکی از دستامو دور کیرش لول کرده بودم و داشتم باهاش بازی می کردم . بازم شروع کرد به حرف زدن .
-اوووووففففف کیرم . ارغوان جون . من برای شما یه احترام خاصی قائلم زن منطقی و فهمیده ای هستین .
 ناصر همین جور که داشت حرف می زد چشاشو هم باز و بسته می کرد. یه لحظه متوجه شدم یه پرشهایی داره در دست من صورت می گیره فوری دستمو کشیدم . چند قطره ای ریخته بود توی دستم و یک قطره هم سینه مو کثیف کرده بود . دستمو ول کردم ..  اون با حرف زدن با من می خواست سرمو گرم کنه و بیشتر خیس کنه . کور خونده بود من از اون زرنگ تر بودم . اونو هم فرستادم بره پی کارش .. سه تایی شونو انداختم یه گوشه ای .  اسحاق هم که کار محجوبه رو ساخته بود و فکر نکنم دیگه از دست این دختر کاری هم بر میومد . هر چند دلم می خواست یه چند ساعتی رو با اونا حال می کردم و حسن نیت خودمو نشون می دادم ولی از یک طرف خستگی و از طرف دیگه این که اونا زیادی پررو نشن نذاشت که من ادامه بدم .. ولی پسرا با محجوبه حال جانا نه ای کردند که در این میون منیژه هم داوطلب شد که در سکس شرکت کنه . خلاصه مهمونا رفتن خونه شون و من و پسرا خودمونو انداختیم رو تخت . از بس خسته بودیم تا چشامونو گذاشتیم رو هم دیگه رفتیم . رفتیم به خوابی عمیق . صبح که از خواب پا شدیم انگار تمام خستگی هامون در رفته بود . رفتم یه چیزی درست کنم بخوریم که دیدم چهار تا پسرا دور منو گرفتن که مامان ! مامان جونم ما اشتهای تو رو داریم که تو رو بخوریم هوس تو رو داریم . هیچی منو دیگه رو تخت خوابوندن .. دوست داشتم که هر چهار تاشون بیان و در یک زمان کیرشونو بکنن توی کس و کونم .  این موضوع رو با اونا در میون گذاشتم و به خوبی از این طرح من استفبال کردن . رسیدیم به یک حالتی که کیر اسحاق رفته بود توی کون من . افشین و احسان کرده بودن توی کسم و اشکان هم فرو کرده بود توی دهنم . چه صحنه با حالی بود ..  هیجان چهار کیرو با هم داشتن یه لذتی بهم داد که خیلی زود ار گاسم شدم .. ازشون خواستم که همزمان آبشونو خالی کنن به همون جایی که کیرشون درش قرار داره .. چه کیفی داشت . اشکان هم خالی کرد توی دهنم . اسحاق ریخت توی کونم و احسان و افشین هم آبشونو خالی کردن توی کسم بازم با اشاره حالیشون کردم که کیرو همون داخل نگه داشته باشن .. یه قسمتی از آب کیر در حال بر گشت به عقب بود و چند قطره ای هم روی صورتم قرار داشت .. در همین لحظه یه صحنه ای رو دیدم که نزدیک بود قلبم از جا وایسه . لحظاتی پیش صدای در اومده بود که هیشکدوممون دقت نکردیم که ممکنه از خونه ما باشه .. حتی در هال هم یه تکونی خورده بود ما اونو به حساب باد گذاشته بودیم . قلی شوهرم با یه زن خوشگل  موبلوند چشم آبی سپید چهره احتمالا خارجی با لا سرمون ایستاده بود .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم عالیه دادشم فقط ارغوان جلوی شوهرش کم نیاره

ایرانی گفت...

با درود .. اولش یه خورده جا می خوره ولی بعدا کم نمیاره .شاد کام باشی ...ایرانی